زیتون(روان شناسی ازدواج)

آیا من مقصرم؟؟؟!!

 سیروس جوکار

جبر و اختیار!

شما را به مناظره ای جالب بین بهلول با ابوحنیفه ( امام اعظم اهل تسنن) که درخصوص اختیار واجبار است رو جلب می کنم :
روزى بهلول مطابق معمول (در شهر کوفه ) سوار چوبدستى خود شده و در کوچه و بازار مى گشت . در میان راه از در مسجد (ابوحنیفه ) گذشت و دید که ابوحنیفه بر منبر نشسته و مردم را موعظه مى کند.
او نیز همانجا ایستاد و لحظه اى به سخنان ابوحنیفه گوش داد. بهلول شنید که ابوحنیفه مى گوید: جعفر بن محمد (حضرت صادق- علیه السلام - ) عقیده دارد که کارها با اختیار از بندگانِ خدا سر مى زند، در صورتى که آنچه بندگان انجام مى دهند در حقیقت خواسته خداست ، و آنها از خود اختیارى ندارند!
دیگر اینکه
او (حضرت صادق- علیه السلام - ) می گوید: شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد و حال آنکه شیطان خود از آتش خلق شده و چگونه ممکن است آتش او را معذب نماید چرا که جنس از هم جنس متاءثر و متاذی نمی شود.
و دیگر این که وى مى گوید: خداوند موجود است ولى نمى شود او را دید، در صورتى که این نیز دروغ است و هر موجودى دیدنى است !
همین که بهلول این سخنان را شنید دست برد و کلوخى از زمین برداشت و سر ابوحنیفه را هدف گرفت و به سوى او پرتاب نمود.
کلوخ به سر وى اصابت کرد و آنرا شکست و خون بر رویش جارى گشت ! سپس سوار چوب خود شد و با بچه ها به میان کوچه ها دوید.
ابو حنیفه از حرکت ناهنجار بهلول خشمگین شد. آنگاه از منبر به زیر آمد و یکراست رفت نزد خلیفه و از وى شکایت نمود.
وقتى خلیفه ابوحنیفه را با آن حال دید، ناراحت شد و فى الحال دستور داد بهلول را هر کجا هست پیدا کنند و بیاورند.
چون بهلول را حاضر کردند، خلیفه پرسید: چرا با پیشواى مسلمین چنین کردى ؟
بهلول گفت : از خود وى علت آنرا سؤ ال کن !! او مى گوید، جعفربن محمد عقیده دارد که بندگان از خود اختیار دارند، در صورتى که دروغ است و تمام کارها از خداست . اگر سخن پیشواى مسلمین این باشد، پس سر او را خداوند با این کلوخ شکسته است ، تقصیر من چیست ؟!
و نیز مى گوید: جنس از هم جنس خود متاءثر نمى شود و عذاب نمى بیند، وقتى ابوحنیفه خود از خاک است و این کلوخ نیز از خاک مى باشد، چرا باید از هم جنس خود متاءثر و ناراحت شود؟!
همچنین او معتقد است که : هر موجودى باید دیده شود، خلیفه از وى سؤ ال کند، آیا این درد که او از این زخم احساس مى کند، و پیشواى مسلمین را رنج مى دهد، دیده مى شود؟! این را گفت و از نزد خلیفه بیرون رفت .

 

منبع : ا نوار نعما نیه ، سید نعمت الله جزائرى طبع جدید، جلد دو صفحه ی  265

 

 

 

 

 

نویسنده : هاشم : ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم