زیتون(روان شناسی ازدواج)

معصومه صالحی:همدیگر را می شناسیم؟

اگر هر لحظه از زندگی برای شناخت اطرافیانمان تلاش کنیم باز هم وقت کم می آوریم.

همه در حال تغییریم.

امروز با دیروزم متفاوت است

پس شما یک روز دیگر نیاز دارید تا به این تفاوت فکر کنید و به آن پی ببرید.

پس اگر نهایت تلاشتان را به کار ببندید فرداست که امروز مرا کشف خواهید کرد.

همین طور بقیه ی افراد نسبت به هم.به همین خاطر است که گاهی از زبان بعضی ها می شنویم"اصلاً آن آدمی نبود که می شناختم"

ما گمان می کنیم که یک آدم را به خوبی می شناسیم و هر حرکتی را که می خواهد انجام دهد یا هر حرفی را که می خواهد به زبان آورد می توانیم پیش بینی کنیم!

اما در واقع این طور نیست بالاخره ان کسی که این قدر به شناختش ایمان داریم یک انسان هست و با هزاران پیچیدگی رفتار و اسرار تازه متولد شده.

شناخت یک انسان به سادگی این نیست که به زبان می آید همین طور ورود به درون این انسان شگفت آور.تصور من از شناخت آدم ها و ورود به درونشان شبیه به این است که :

انگار در یک محیط بزرگ و وسیع ایستاده ایم.به جز یک جانب این محیط ،بر باقی آن احاطه داریم و چیزی مانع دید ما نسبت به آن نیست،یعنی هر آنچه هست را خوب می بینیم و آگاهیم بر آن(این در صورتیست که گمان می کنیم او را می شناسیم) البته به جز آن یک جانب که دیواری سد بین ما و آن جانب است.شاید دیواری به بلندای آسمان.طوری که قادر نیستیم آن سوی دیوار را ببینیم و دریابیم پشت آن چیست.

آن دیوار سبب می شود از همه ی آن چیزی که در وجود اوست با خبر نباشیم و همیشه بهانه ای برای کشف اسرار در او داشته باشیم.بعضی از ما تلاش می کنیم تا پنجره ای بگشاییم(حال از روی علاقه یا کنجکاوی) تا از آن سمت پنهان آگاه یابیم به اندازه ی پنجره ای که می گشاییم و به اندازه ی فاصله ای که از پنجره قرار داریم(بی شک می دانید که هر چه قدر از پنجره یا روزنه ای فاصله گیریم به همان اندازه از حیطه ی دیدمان نسبت به آن سوی پنجره یا روزنه کاسته خواهد شد)...پنجره ای که فقط می بینیم آن سوی دیوار چه می گذرد.بسیاری همین که دیدیم پا پس می کشیم و از آن فاصله می گیریم و عده ای هم اراده می کنیم و پا را فراتر می نهیم تا دری ایجاد کنیم فقط به این خاطر که به ورود ممنوع او،ورود کنیم گرچه ممکن است با این کار هم او را برنجانیم و هم خود را.البته نه آن رنجی که به معنای اذیت و آزار است،رنجی که برای رسیدن به پیروزی،به جان می خریم و جزوی از موفقیتمان است.

بسیاری از ما قادر نیستیم به منتهای قلب یک انسان ورود کنیم اکثرمان در پشت همان پنجره ایستاده ایم،در تلاطم سه جانب پیدا و ناظر تحولات آن جانب پشت دیوار.زمانی هم که راه یافتیم ماندگار می شویم(چه با خاطره ای خوش و چه با خاطره ای تلخ).

پس اگر از خودمان مطمئن نیستیم(از جهت رازداری و وفاداری)بهتر است از همان پنجره،از همان روزنه نظاره گر باشیم تا اینکه به جایی پای بگذاریم که تصمیم داریم برگردیم.

                                   بخشی از رمانم به اسم هلن  

معصومه صالحی

لذت بردم ازعمق تفکروحسن سلیقه ات

به خوب موضوعی پرداخته ای
بااینکه هزاران سال ازعمردنیامیگذرد برخیمعتقدند انسان موجودناشناخته است ،(انسان موجودناشناخته نوشته :الکسییس کارل)
درگذرتغییرات که سبب استرس است نیز انسان موجودی است بیماریا دچاراختلال روانی چون حین تغییرمثل عروسی واثاث کشی وامتحانات درس و ....یا دچاراسهال واستفراغ میشه وبستری یا سایربیماری ها
تفاوت های فردی هرکس نیز همینطوربرای شناخت فردموثراست
رعایت حلال وحرام هم به شناخت کمک میکند حرام خوارها ظاهری مردم فریب ومشابه دیگران یا موجه  دارند باطنی پرازآتش فی بطونهم نارا که دیگران راهم می سوزاند
آگاهی نیزموثراست به تعبیرشهیدبهشتی جامعه های نیمه آگاه بدبخت ترین مردم هستند 

نویسنده : هاشم : ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم