زیتون(روان شناسی ازدواج)

جوجه کلاغ های عاشق

 

نمیدونم کی بود که پسر داییم اومده بود تهران و با هم بودیم و به این نتیجه رسید که ما دو تا "جوجه کلاغای عاشق" یم!!!!!

و نمیدونم چرا این وصف اینقدر درخور به نظر همه رسید! اونقدر که مامانم کلی خوشش اومد و دفعه بعد هم به خالم گفت و ...

چند سال پیش در وصف خالم نوشته بودم که بی نهایت ساده و مهربون و بی شیله پیله است!

پریشبا که عروسی بودیم، خاله اونجا بود و بقیه رو خیلی نمیشناختیم. رفتیم به عروس داماد تبریک بگیم، اومد گفت این دو تا جوجه کلاغای عاشقِ مان!!!!

فک کن داماد بیچاره چه کف بری شده از این حرف!!

بعد عین همین جمله مجددا یه بار که یه پسره داشت دوربین و دور می چرخوند، در وصف ما گفته شد.

یعنی من یه چیزی بودم بین دهان از تعجب وا مانده و قهقهه و لپای سرخ و قربون صدقه خاله بی شیله پیله ام رفتن و ... و البته یه جورایی ذوق از اینکه "جوجه کلاغ عاشق" یم.

ریواس

نویسنده : هاشم : ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٥
Comments نظرات () لینک دائم