زیتون(روان شناسی ازدواج)

جهل مقابل عقل است نه علم (نکاتی ازقرآن درباره جاهلیت وآرایش زنان دراماکن عمومی)

محمد سروش محلاتی

طرح موضوع:

بعثت سرآغاز یک تحول و دگرگونی است، این تحول ابتداء در «جان» پیامبر رخ می دهد و نفس او را به عالم غیب پیوند می زند و سپس در جامعه اتفاق می افتد. جامعه پیش از بعثت که با ظلم، شرک و فساد، آلوده است، به سمت و سوی توحید، و عدالت و صلاح، روی می آورد و با گسترش ایمان، این تحول عمیق تر و وسیع تر می شود، در منابع اسلامی از جامعه مبدء که بعثت در آن رخ می دهد، به جامعه «جاهلی» تعبیر می شود و از آن دوره، به جاهلیت یاد می شود، به نظر برخی از محققان «جاهلیت» از واژه های ابتکاری قرآن برای آن مقطع زمانی است.(التحریروالتنویر، ج۳، ص۲۵۹)

به راستی چرا از میان همه ی خصلت هایی که می توان چنین جامعه ای را با آن توصیف کرد مانند جامعه مشرک، جامعه ظالم، جامعه فاسد، جامعه فقیر و …، «جهل» معیار و مبنای توصیف قرار گرفته و «جاهلیت»، عَلَم برای آن شده است؟ در پاسخ، باید ابتدا «جاهلیت» را تعریف کرده و معنا و مفهوم آن را تبیین کرد تا روشن شود که «جاهلیت» در مفهوم قرآنی آن، فراتر از «بی سوادی» بوده و به معنی «بی خردی» است و همین «بی خردی» است که جامعه را به کفر، ظلم ، فقر و فساد، مبتلا می کند. از این رو جاهلیت از یک سو جنبه ی بنیادی نسبت به اوصاف دیگر دارد و از سوی دیگر مفهوم جامعیست که به نوعی همه آن ها را در بر می گیرد. در پایان به این پرسش نیز باید پرداخت که آیا «جاهلیت»، صرفاً یک دوره  از تاریخ «گذشته» است که مانند ادوار دیگر تاریخی به پایان رسیده، و یا «جاهلیت» نمادی از یک فرهنگ خاص است که در هر دوره ای می تواند به شکل فعال و زنده وجود داشته و در قالب های جدید، ظهور و بروز پیدا کند؟

تحقیق و بررسی

۱ـ در قرآن کریم، چهار بار در سوره های مدنی، از چهار ویژگی جامعه ی جاهلی نام برده شده و به خصلت های جاهلیت تصریح شده است: تعصب جاهلیت، تبرّج جاهلیت، ظن جاهلیت، و حکم جاهلیت.

و اینک توضیح و تفصیل هریک از این «معرّف» ها:

الف) «حمیّت جاهلیت» که در آیه ۲۶ سوره فتح مطرح شده است: «اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیّة حمیّة الجاهلیة». حمیّت به «تعصب» تفسیر شده و نشان می دهد که عرب جاهلی، در اثر بیماری تعصّب، در برابر افکار و عقاید دیگران، با لجاج و عناد روبرو شده و حاضر نبوده که آزادانه سخنان آنان را «بشنود» و آزادانه درباره ی آن ها «فکر» کند و آزادانه آن ها را «بپذیرد». نقطه ی مقابل تعصّب، «انصاف» است که در روایت معروف جنود عقل و جهل، مطرح شده است . معیار «انصاف» آن است که آنچه را آدمی برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد و آنچه را که برای دیگران نمی پسندد، برای خود نیز نپسندد. علامت دیگر تعصّب که در بیان امام سجاد علیه السلام آمده این است که انسان افراد بد از طایفه و باند خود را بر خوبان از گروه های دیگر ترجیح داده و صرفاً به دلیل آنکه «از ماست» به حمایت از او بر می خیزد:

«العصبیة التی یأثم علیها صاحبها أن یری الرجل شرار قومه خیراً من خیار قوم آخرین».(الکافی، ج۲، ص۳۰۸)

این در حالی که اگر همین فرد ناشایسته، به جریان دیگری تعلق داشت، به نقد و اعتراض او اقدام می کرد!
ب) «ظنّ جاهلیت» که در آیه ۱۵۴ آل عمران مطرح شده است: «یظنون بالله غیر الحق ظنّ الجاهلیة» . این آیه ناظر به عده ای از مسلمانان است که پس از قبول اسلام هم، در فضای فکری جاهلیت تنفّس می کنند و «گمان های جاهلیت» هم چنان در اعماق جانشان وجود دارد. این گروه وقتی در جنگ همراه رسول خدا بودند و وعده نصرت الهی را می شنیدند نمی توانستند بفهمند که «پیروزی» در جنگ، تابع قواعد خاصی است و اگر آن ها از اصول صحیح در نبرد استفاده نکنند نمی توانند به موفقیت دست یابند، لذا در صحنه ی «سیاست» و مقابله با دشمن، با «پندارهای جاهلانه» وارد می شدند و وقتی به اهداف خود دست نمی یافتند، در حقانیت خدا و پیغمبر تردید پیدا می کردند:

«و طایفة قد اهّمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة یقولون هل لنا من الامر شی… یقولون لوکان لنا من الامر شیء ما قتلنا هاهنا».

بسیاری از مفسران قرآن به تبیین این «پندارهای جاهلی» پرداخته اند، ولی بیان علامه طباطبائی در این باره از عمق و لطافت بیشتری برخوردار است، خلاصه بیان ایشان آن است که:

«خداوند پیروزی در میدان نبرد را تابع سنت ها و قانون هایی قرار داده است و هرکس این سنت ها را بیشتر و بهتر بکار گیرد، از موفقیت بیشتر برخوردار خواهد بود، چه مؤمن باشد، و چه کافر، و چه محمد باشد و چه ابوسفیان. دعوت انبیاء الهی هم، استثنائی از «آن سنت ها» نیست، از این رو هرگاه که «اسباب عادی» برای پیروزی آنان فراهم باشد، پیروز می شوند مثل برخی از جنگ های پیامبر و هرگاه که در اثر نفاق، یا تخلّف از دستور پیامبر، و یا سستی، شرایط پیروزی را از دست دهند، مشرکان بر آن ها غلبه می یابند.» (المیزان، ج۴، ص۴۸)

بر این اساس، «ظن جاهلیت» همان «پندارهای» مغرورانه در برابر دشمنان است که انسان های سبک مغز به گمان آنکه ما بر حقیم و دشمنان ما بر کفرند، دائم شعار پیروزی سر می دهند، نه حاضرند «واقعیت ها» را ببینند و نه «سنت های الهی» را می پذیرند و به کار می گیرند، آنان عقل و شعور به کارگیری شیوه های موفقیت های آمیز در صحنه ی سیاست را ندارند.

ج) «حکم جاهلیت» که در آیه ۵۰ سوره مائده مطرح شده است :

«أفحکم الجاهلیة یبغون و من احسن من الله حکماً لقوم یوقنون»

این آیه درباره یهودیان است که از اهل «کتاب» اند و خود را اهل فضل و دانش می دانند، پس چرا به دنبال «حکم جاهلیت» اند؟ و چرا حکم جاهلی را بر حکم الهی ترجیح می دهند؟ در سبب نزول آیه گفته شده که یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر در اختلافی که داشتند به حکمیّت و داوری رسول خدا رضایت دارند ولی سپس از حکم عادلانه آن حضرت ناخشنود بودند و دوست داشتند که پیامبر بر اساس معیارهای جاهلیت حکم نماید!  ولی آنان درخواست کدام حکم جاهلی را داشتند؟

«نقطه اشتراک» یهودیان و مشرکان جاهلیت آن بود که آنان از مجازات «اعیان و اشراف» صرف نظر می کردند و کیفرها را بر انسان های ضعیف و ناتوان که از پشتوانه ثروت و قدرت بهره ای نداشتند، اختصاص می دادند، آن ها انتظار داشتند که پیامبر هم به اقتضای جاهلیت حکم کند و در حق صاحبان قدرت، ارفاق نماید. (الجامع لأحکام القرآن، ج۶، ص۲۱۴٫ التبیان، ج۲، ص۵۴۹)

البته «حکم جاهلیت» – در برابر حکم خداوند سبحان – قلمرو گسترده ای دارد و هر حکم باطل و ناصواب را شامل می شود و در حقیقت این آیه همگان را از کنار گذاشتن قوانین الهی و جایگزین کردن قوانین بشری بر حذر می دارد، ولی در عین حال روشن ترین مصداق حکم جاهلی که در این آیه مورد درخواست قرار گرفته بود چشم پوشی از مجازات کردن اشراف و اغنیاء بود، در جاهلیت، نه این که مجازات برای فساد وجود نداشته باشد، و نه این که مفسدان مجازات نمی شدند، بلکه مجازات برای غیر بود، و هر کس که با رؤسای قبیله «نسبت» برقرار می کرد، دستش برای غارت گری باز بود و از شمول قانون، «استثنا» می شد:

«اذا وجب الحکم علی ضعفائهم الزموهم ایاه  و اذا وجب علی اقویائهم واشرافهم لم یؤاخذوهم به» (مجمع البیان، ج۳،ص۳۱۶)

د) «تبرّج جاهلیت» که در آیه ۳۳ سوره احزاب آمده است و از همسران پیامبر خواسته شده است که به شیوه ی جاهلیت، « تبرّج» نداشته باشند:

«و قرن فی بیوتکنّ و لاتبرّجن تبرج الجاهلیّة الاولی»

«تبرّج» به معنای خودنمایی و خودآرایی است، ولی زنان به طور کلی از آن منع نشده اند، بلکه از نوع خاصی از تبرّج نهی شده اند، یعنی تبرّجی که در جاهلیّت سابقه داشته است. مفسران توضیح داده اند که در جاهلیّت، زنان در ملأ عام و در مجامع عمومی، زیبائی ها و آرایش های خود را آشکار می کردند و در اثر همین رفتار های غیر اخلاقی و مفسده انگیز بود که برای خود «دوستانی» انتخاب می کردند و علاوه بر همسران خود، با آنان نیز رابطه ی معاشقه برقرار می نمودند. ( همان،ج ۸،ص ۵۵۸)

البته این منع و نهی اختصاص به همسران پیامبر ندارد و آیه ۶۰ ازسوره نور که نشان می دهد زنان حتی در سنین کهنسالی حق ندارند بوسیله زیور و آرایش «تبرّج» داشته باشند، گواه عام بودن این تکلیف است. در این آیه ، هر چند زنان سالخورده برداشتن حجاب کامل ، استثنا شده اند، ولی اجازه تبرّج پیدا نکردند:

«والقواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحاً فلیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن غیر متبرّجات بزینة».

۲ـ تأمل در ویژگی های چهارگانه ای که در قرآن برای جاهلیت ارائه شده است، نشان می دهد که جاهلیت را در قلمرویک مقطع زمانی و  یک دوره تاریخی که به «گذشته» تعلق دارد، نباید محصور کرد. بلکه یک دوره به دلیل وجود این نابسامانی ها، جاهلیت نام گرفته، و با استمرار آن ها، جاهلیت استمرار می یابد. چه اینکه در سوره احزاب به آن دوره ی خاص با تعبیر جاهلیت «اولی» ـجاهلیت نخستین ـ اشاره شده است تا اِشعار به آن باشد که بازهم جاهلیت «قابل تکرار» است وبه بیان امام صادق ( ع ) قرآن می گوید: جاهلیتِ «اخری» هم فرا می رسد: «ستکون جاهلیة اخری»

از سوی دیگر جاهلیت یک مفهوم بسیط نیست که یا با همه اوصاف آن بوجود آید و یا به طور کلی از بین برود، بلکه جاهلیت را به صورت یک «امر نسبی» باید تلقی کرد که گاه پس از بعثت هم در میان گرویدگان به پیامبر علائمی از آن دیده می شود. پس نباید پنداشت که «فرهنگ جاهلیت» به طور کلی رخت بر بسته و برای انسان امروز که از نعمت پیامبر برخوردار شده است، چنین مشکل قطعا منتفی است. بلکه در هر عصر، و برای هر نسل این امکان وجود دارد که با مقیاس قرار دادن علائم جاهلیت، درباره حضور این فرهنگ، داوری کند. و به هر حال، جاهلیت با «جهل» شناخته می شود و هر کجا و به هر میزان که «نادانی» حاکمیت داشته باشد، جامعه، جامعه جاهلی است. مثلاً امیر المؤمنین، جاهلیت را اینگونه معرفی می کند: در جاهلیت «دانایان» فرصت و مجال سخن گفتن و اظهار نظر کردن ندارند و نادانان در صدر قرار گرفته و مورد اکرام و احترام اند:

«بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم» (نهج البلاغه، خطبه ۲ )

لجام به معنی دهان بند است که بر دهان حیوان زده می شود، در اینجا امام (ع) نفرموده است که در جامعه ی جاهلی ، «عالم» و دانا، «وجود ندارد»، بلکه در جاهلیت هم ممکن است علم و عالم  وجود داشته باشد،  ولی “امکان گفتن “برای عالم وجود ندارد در چنین وضعی، هرچند جلوی فهمیدن را نمی توان گرفت، ولی جلوی «انتقال فهم» باید گرفته شود، و برای «صدر» نشینی جاهلان، چاره ای جز حبس نشینی عالمان وجود ندارد.

تعبیر دیگر امیر المؤمنین از جامعه جاهلی آن است که در جاهلیت«خرد ها»، «مدفون» اند و پیامبران می خواهند عقل های مدفون را از زیر خروارها خاک بیرون آورده و آزاد کنند:

«لیثیروا لهم دفائن العقول».(نهج البلاغه، خطبه ۱)

بر این اساس، نه «جاهلیت»، گرفتاریِ «دیروز» بشریت بوده است، و نه «بعثت»، ضرورت و نیاز دیروز انسان ها . ما  هر روز در بند جاهلیتیم و هر روز به بعثت و پیام پیامبر اعظم (ص) برای رهائی از جاهلیت نیاز داریم.

۳ـ جاهلیت سمبل یک «جامعه منحط» است، ولی نباید آن را «منحط ترین جامعه» دانست، زیرا در جاهلیت هم اعراب جاهلی به یک سلسله از اصول مدنی و اخلاقی پای بند بودند و به هر کاری دست نمی زدند. در نهج البلاغه نمونه ها یی از این پای بندی مطرح شده است، یکی از این اصول، محترم شمردن قرارداد ها و التزام به پیمان ها و میثاق ها بود. آنان هرچند «مشرک» بودند و دست به بسیاری از جنایات می زدند، ولی به قرار های خود احترام می گذاردند، و به فریب و نیرنگ روی نمی آوردند تا در فضای روابط اجتماعی و سیاسی، بی اعتمادی و نا امنی به وجود نیاید. آنان با همه جهل و نادانی خود، فهمیده بودند که «غدر» و فریبکاری، پیوند های اجتماعی را سست می کند و جامعه را متلاشی می سازد:

«… تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلک المشرکون فیها بینهم دون المسلمون لما استوبلوا من عواقب الغدر.» (نهج البلاغه، نامه۵۴)

امیر المومنین این جملات را به استاندار خود می نویسد و نتیجه می گیرد که پس مبادا در عهد و پیمانت خیانت کنی: فلا تغدرن بذمّتک. جالب است که حضرت به مالک متذکر می شود به این سنت حسنه که در جاهلیت نیز اعتبار داشته، احترام بگذارد!

نمونه دیگر این گونه مسائل اخلاقی در جاهلیت که مولا اصحاب خود را به رعایت آن فرا می خواند، حرمت نهادن به زنان و صبوری و بردباری در برابر رفتار های نا شایسته آنان در حکومت است. حضرت به سپاهیان خود قبل از نبرد صفین توصیه کرد: متعرض زنان نشوید حتی اگر به ناموس شما اهانت کنند و فرمانروایان شما را دشنام گویند، و سپس اضافه کردند که در جاهلیت هم ناراحت کردن زنان، عار و ننگ داشت و نه تنها شخص آزار دهنده را «بد نام» می کرد، بلکه فرزندان او را هم در آینده سرزنش می کردند:

«و ان کان الرجل لیتناول الأمراة فی الجاهلیه بالفهر او الهراره فیعیر بها وعقبه من بعده.» (نهج البلاغه، نامه۱۴)

پس منحط تر از جاهلیت، جامعه ای است که در درگیری های سیاسی و نظامی، به زنان تعرض می شود، و با مکر و فریب، تعهدات دولتمردان، زیر پا گذاشته شود.

 

منبع: وب‌سایت شخصی نویسنده

نویسنده : هاشم : ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم