زیتون(روان شناسی ازدواج)

الرجال قوامون علی النسا’

باتشکرازیاسمن خانم فرستنده میل:

فرمود: « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیراً  ــــــ  مردان، قوّام زنانند، به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج مى‏کنند. پس، زنانِ درستکار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‏] حفظ کرده، اسرار [شوهرانِ خود] را حفظ مى‏کنند. و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش‏] مجویید، که خدا والاى بزرگ است‏.» (النساء:34)
روشن است که مراد از مردان در این آیه، شوهران هستند نه هر مردی، و مراد از زنان هم زوجه ها هستند نه هر زنی.
طبق این آیه، مرد، قوّام همسر خویش است. و قوّام همخانواده واژه ی «قیام» می باشد به معنی کسی که همواره برپا و آماده ی کار و خدمت است. لذا اگر قوّم را به معنی سر پرست می گیرند از آن جهت است که سرپرست همواره باید برپا و آماده ی کار و خدمت باشد. سر پرست، یعنی آنکه بر بالای سر کسانی ایستاده تا پرستاری آنها را بکند. لذا این واژه ها در اصل، دلالت بر مسئولیّت بیشتر فرد می کنند، نه بر برتری حقیقی او. امّا از منظر روانشناختی باید با این گونه افراد به نحوی برخورد شود که خود را نوکر ندانند. وقتی در کلاس درس می خواهند نوکر کلاس انتخاب کنند که مثلاً تخته را پاک کند و گچ بیاورد و کلاس را منظم نگه دارد و ... ، نمی گویند که کی می خواهد نوکر کلاس شود، بلکه می گویند: کی می خواهد مبصر کلاس شود؛ در حالی که مبصر کاری غیر از نوکری نمی کند. امّا اگر بگویند کی می خواهد نوکر کلاس شود، هیچکدام از شاگردان دست بلند نمی کند، ولی وقتی می گویند کی می خواهد مبصر کلاس شود، همه دست بلند می کند. قوّام خانواده نیز در حقیقت نوکر خانواده است؛ یعنی کسی که باید خرج خانه را درآورد، امنیّت خانه را حفظ کند، منازعات افراد خانواده را حلّ و فصل نماید و ... ؛ امّا خداوند حکیم به جای نوکر خانواده لفظ قوّام را به کار برد تا مردها از زیر این مسئولیّت شانه خالی نکنند.
امّا چرا خداوند متعال مرد را مبصر خانه کرد؟
 مرد خانواده اغلب دارای ویژگی های خاصّی است مثل قدرت بدنی بالا، کلّی بینی، متعادل بودن احساسات و عواطف، صبورتر بودن در حوادث ناگوار، داشتن حسّ غیرت و ... که او را مناسبتر می کند برای این مسئولیّت. لذا فضل مطرح در آیه، این گونه ویژگی هاست نه فضائل انسانی. چرا که قرآن کریم در آیات متعدّد متذکّر شده که مرد و زن بودن دخلی در برتری های انسانی ندارد. برتری انسانی در گرو عمل اختیاری خود شخص می باشد. لذا چه بسا زنی که مقرّب خداست و چه بسا مردی که ملعون درگاه اوست. خداوند متعال می فرماید: « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ ـــــ هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى‏داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند، خواهیم داد. »(النحل:97) و می فرماید: « یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر ـــ اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ همانا خداوند علیم و خبیر است.» (الحجرات:13)
ـ آیا خانواده رئیس می خواهد؟
برخی افراد نادان و شاید هم مغرض، تحت تأثیر افکار نشأت گرفته از غرب، به بهانه ی دفاع از حقوق زن، مدام شعار می دهند که چرا باید مردها فرمانده خانواده باشند؟ البته نمی گویند زنها فرمانده باشند، بلکه می گویند خانواده فرمانده نمی خواهد. اینها یا حقیقتاً جاهلند یا می خواهند سیستم منسجم خانواده را در بلاد اسلامی تخریب نمایند؛ و ما را هم به همان بلایی گرفتار کنند که خود غربی ها گرفتارش شده اند. عقلاً شکّ نیست که هر زندگی جمعی ـ چه کوچک و چه بزرگ ـ محتاج یک مسئول و ناظم است تا قوام آن جمع را حفظ نماید؛ و الّا آن جمع دچار هرج و مرج خواهد شد. قرآن کریم صحبت از رئیس نکرده؛ بلکه مرد را قوّام زن نامیده؛ و قوّام یعنی بسیار قیام کننده و به معنی کسی که مسئول نظم و انسجام بخشی به آن زندگی جمعی است. قرآن کریم از چنین مسئولی تعبیر می کند به قوّام و مرد خانواده را به عنوان قوّام آن خانواده معرّقی نموده می فرماید: « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ » . مرد قوّام زن است یعنی مدام قیام می کند برای رسیدگی به امور همسرش. مدرسه مدیر و ناظم می خواهد تا قیام کنند برای امور مدرسه؛ کلاس معلّم و مبصر می خواهد تا قیام کنند برای امور کلاس؛ شهر، شهردار و فرماندار می خواهد تا قیام کنند برای امور شهر. استان، استاندار می خواهد تا قیام کند برای امور استان؛ و مملکت رهبر و رئیس جمهور و وزیر می خواهد تا قیام کنند برای امور کشور. خانواده هم جامعه ای است بسیار مهمّ و اساسی ، که در حقیقت پایه ی بافتهای سازنده ی جامعه می باشد. لذا آن هم بدون وجود قوّام، از هم می پاشد و دچار هرج و مرج می شود.
شکّ نیست که فرزندان نمی توانند قوّام خانواده باشند. لذا امر دایر است بین قوّام بودن دو نفر، یعنی پدر و مادر خانواده ؛ که خداوند متعال این مسئولیّت را بر گردن مرد نهاده تا برای رفع نیازهای همسر و فرزندانش قوّام (بسیار قیام کننده) باشد ؛ چرا که شرائط بدنی و روانی لازم برای این مسئولیّت در او بیشتر است. کما اینکه خداوند متعال، امر تربیت فرزندان را هم بر گردن زن نهاده است. چرا که او نیز در این امر برتری هایی بر مرد دارد، که او را مناسب این مسئولیّت فوق العاده مهمّ می کند.
ـ چرا زن و مرد باهم خانواده را اداره نکنند؟
شکّ نیست که زن و مرد باهم زندگی را اداره می کنند. امّا صحبت سر این است که وقتی زن و مرد به یک تصمیم مشترک نرسیدند، حرف آخر را چه کسی باید بزند؟ چون بالاخره جایی که زن و مرد اختلاف نظر دارند، باید حرف یکی به اجرا گذاشته شود. اگر کسی مدّعی است که حرف زن باید به اجرا درآید، حجّتش چیست؟ و اگر کسی مدّعی است که حرف مرد باید به اجرا درآید، باز حجّتش چیست؟ اگر ما باشیم با این فهم ناقص بشری، هیچگاه به نتیجه ی واحد نخواهیم رسید. چون عدّه ای نظر اوّل را قبول خواهند نمود و عدّه ای هم نظر دوم را. لذا عملاً نزاع برطرف نخواهد شد. پس قضاوت را باید به خدا واگذار نمود. چرا که او حقیقت مرد و زن و حقیقت جامعه را بهتر از همه می داند؛ و خدا چنین تقسیم کار نموده که: اداره ی اقتصادی و سیاسی خانواده با مرد است و اداره ی فرهنگی و آموزشی خانوده با زن؛ و البته هر کدام برای دیگری نقش مشاور را هم دارند. لذا اساساً صحبت از برتری دادن و امثال این مزخرفات غربی نیست؛ بلکه صحبت از این است که یک خانواده چگونه اداره شود؟
ـ آیا مرد حقّ زدن همسرش را دارد؟
همان گونه که مرد مسئولیّتی در قبال همسرش دارد، مثل تهیّه مسکن و خوراک و پوشاک و حفظ امنیّت و ... ، زن نیز مسئولیّتی در برابر شوهرش دارد؛ که عبارت است از برآوردن نیاز جنسی او؛ که نیازی است طبیعی و اجتناب ناپذیر. حال اگر یکی از دو طرف، مسئولیّت خود را انجام نداد، خداوند متعال به دیگری حقّ استیفای حقوق خود را داده است.
اگر مردی وظایف خود را انجام نداد، زن می تواند با مراجعه به حاکم اسلامی شوهرش را وادار به این کار کند. امّا اگر زن حقّ شوهرش را مراعات نکرد، مرد نمی تواند به این راحتی به مجاری قانونی مراجعه کند. چون حقّ او از سنخ اموری است که نباید نزد دیگران فاش شود. لذا خداوند متعال در چنین مواردی به خود مرد حقّ اعمال قانون را می دهد. امّا مرد ابتداً حقّ زدن ندارد؛ بلکه طبق آیه ی مورد بحث، مرد ابتدا باید رختخواب خود را از زن جدا کند و به تعبیری او را تحریم عاطفی کند تا شاید متنبّه شود. و اگر تحریم عاطفی یا به تعبیر عرفی، قهر نمودن، جواب نداد، می تواند به علامت اینکه شدیداً ناراحت است، او را بزند؛ امّا در چه حدّی؟ طبق روایات، باید جوری بزند که موجب دیه نشود؛ یعنی باید جوری بزند که موجب سرخ شدن پوست زن نشود. در برخی روایات آمده که با مسواک بزند به نحوی که سرخ نشود. لذا این زدن صرفاً برای ابراز شدّت ناراحتی است نه برای اذیّت نمودن. چون زدنی با این ویژگی بیشتر به نوازش می ماند تا به زدن. دقّت شود که این زدن برای جلب محبّت زن است نه برای آزردن او؛ و روشن است که برای جلب محبّت زن، اذیّت نمودن او سودی ندارد. چرا که اذیّت موجب تنفّر می شود نه محبّت. لذا این زدن باید به گونه ای باشد که عاطفه بر انگیز باشد؛ یعنی زن بفهمد که همسرش به شدّت ناراحت است، تا آن اندازه که اگر او را دوست نداشت شدیداً او را می زد؛ لکن چون دوستش دارد فقط ادای زدن را درآورد. اگر چنین حسّی در وجود زن بیدار شود، امید است که از نشوز خود دست بردارد.
ـ چرا حقّ جنسی مرد تا این اندازه جدّی است؟
مرد در مورد زن، وظایف زیادی دارد، مثل تأمین اقتصادی زن، حفظ امنیّت زن، حمایت عاطفی زن و ... ؛ امّا زن در برابر مرد تنها یک وظیفه ی واجب دارد که عبارت است از برآوردن نیاز جنسی او؛ که این مسئولیّت در برابر آنچه بر گردن مرد گذاشته شده، بسیار ناچیز می باشد. امّا خداوند متعال همین یک مسئولیّت را بسیار جدّی گرفته است. چرا که:
اوّلاً مردها از این ناحیه به شدّت آسیب پذیر می باشند. زنها مدّت زیادی می توانند بدون رابطه ی جنسی سر کنند؛ چرا که حسّ جنسی زنها بیشتر با لمس بیدار می شود؛ در حالی که حسّ جنسی مردها در اثر هر نوع عامل تحریک کننده ای مثل نگاه، بو ، صدا و لمس و ... بیدار می شود. بلکه حتّی بدون هیچ عامل محرّک نیز بیدار می شود؛ فقط کافی است یک مرد، چند روزی رابطه ی جنسی نداشته باشد تا شدیداً احساس نیاز کند. لذا مردها از این ناحیه به شدّت آسیب پذیر می باشند. و از این ناحیه خطرات بالقوّه ای آنها را تهدید می کند.
ثانیاً کم رنگ شدن این رابطه، بخصوص از سوی زن، محبّت بین زن و مرد را کم رنگ کرده و در نتیجه خانواده را در معرض فروپاشی قرار می دهد. لذا در آیه 21 روم از رابطه ی جنسی تعبیر به مودّت شده است که نتیجه اش فرزند می باشد که خداوند متعال آن را رحمت نامید.
ثالثاً نشوز زن موجب می شود که میل مرد به سوی زنان دیگر کشیده شود و این امر علاوه بر آثار سوء اخلاقی و شرعی بر خود مرد، و زنان جامعه، موجب نابودی خانواده نیز می شود.
لذا نشوز زن صرفاً یک عمل عادی نیست بلکه در حقیقت نابود نمودن یک خانواده و بلکه چند خانواده است. از اینرو خداوند متعال در چنین موردی به مرد حقّ تنبیه جزئی داده تا بتواند شدّت ناراحتی خود را از عمل همسرش ابراز نماید. البته دقّت شود که اوّلاً زدن نرم بعد از روش تحریم عاطفی است. ثانیاً این زدن نباید شدید باشد. بلکه فقط باید برای ابراز ناخشنودی باشد. چون مرد برای ابراز این حسّ ناخشنودی خود راه دیگری ندارد. او یا باید گریه کند، که زشت است و ابّهت او را از بین می برد. یا باید داد و فریاد کند، که اسلام چنین اجازه ای را به او نمی دهد. پس برای ابراز شدّت ناراحتی خود مثلاً با حالت اخم و با پشت یک انگشتش ضربه ای بر بدن همسرش می زند؛ آن هم در حدّی که موجب سرخی پوست نشود. این زدن باید به گونه ای باشد که زن را متوجّه ناراحتی شدید همسرش بکند.
چرا امام سجّاد(ع) فرمودند که حقّ مرد بیشتر است؟
منظور حضرت از بیشتر، از حیث تعداد حقّها نیست؛ بلکه مرادشان این است که حقّ مرد جدّی تر است. چون عمده حقّ مرد بر زن همین است که زن در برآورد نیاز جنسی و عاطفی مرد کوشا باشد. امّا همین یک حقّ، بسیار بسیار جدّی است. چون مراعات نشدن آن سوی زن ـ به همان دلائل که گفتیم ـ می تواند موجب فروپاشی خانواده شود. لذا خداوند متعال این حقّ را بسیار جدّی گرفته است؛ چون خانواده در سیستم اسلامی خیلی اهمیّت دارد. چرا که خانواده اساس نظام اجتماعی است؛ که سستی آن موجب سست شدن نظام اجتماعی می شود.
توجّه داشته باشید که غریزه ی جنسی زن و مرد یکسان نیست. زنها اگر عامل تحریک کننده ای نباشد، چهار ماه می توانند بدون توجّه به امور جنسی زندگی کنند؛ بلکه دخترها حتّی تا چند سال هم می توانند این گونه باشند؛ امّا یک مرد بدون هیچ عامل تحریک کننده، خیلی هنر کند می تواند ده روز دوام آورد. لذا در دوران قبل از ازدواج، بالای نود و نه درصد پسرها دست به خودارضایی می زنند، در حالی که در زنها، خودارضایی قبل از ازدواج بسیار کمیاب می باشد؛ بلکه در دخترانی که در معرض عوامل تحریک کننده نیستند، این عارضه در حدّ صفر است. غریزه ی مرد به شدّت آتشین است؛ و به راحتی قابل کنترل نیست. لذا اگر مردی فقط در حدّ یک زن نیاز جنسی داشت، محال بود تن به ازدواج بدهد. تنها عامل حقیقی که مرد را وا می دارد تا تن به ازدواج بدهد، همین غریزه ی جنسی سر کش اوست. البته خیلی از مردها برای آنکه خودشان را خیلی جنتلمن نشان دهند ادّعاهای دیگری مثل عشق و عواطف و ... هم دارند؛ لکن همه ی آنها کشک است. همه ی آن حالات عشقی و عاطفی که مردها قبل از ازدواج نشان می دهند ناشی از امیال جنسی آنهاست؛ که چه بسا خودشان هم از این ماجرا بی خبرند. لذا می بینیم که مردان فاقد نیروی جنسی یا مردانی که ضعف قوای جنسی دارند ازدواج نمی کنند؛ و علاقه ای جنس زن هم ندارند.
مرد نه نیاز اقتصادی به زن دارد، نه نیاز امنیّتی به زن دارد، نه نیازهای دیگر؛ تنها نیاز مرد به زن، همین نیاز غریزی است. حتّی نیاز عاطفی او هم برآمده از همین نیاز جنسی است. لذا اگر این نیاز را نداشت، تن به ازدواج نمی داد. در حالی که برای زنها نیاز جنسی چندان مهمّ نیست و در درجات بعدی قرار دارد. بلکه نیاز جنسی آنها هم ناشی از نیاز عاطفی و نیاز امنیّتی و نیاز اقتصادی آنهاست. عمده عاملی که زنها را وا می دارد تا تن به ازدواج دهند نیاز عاطفی و اقتصادی و امنیّتی است. یک پسر وقتی تصوّر می کند که والدینش خواهند مرد، حسّ وحشت نمی کند، امّا یک دختر از چنین تصوّری حقیقتاً حسّ وحشت می کند. چون بدون والدین و بخصوص پدر، خود را موجودی بی دفاع و در معرض خطرات می یابد. لذا شوهر را بیشتر به عنوان یک حامی می خواهد نه به عنوان کسی که نیاز جنسی او را برآورده کند. البته نیازهای دیگری هم دارد. مثل نیاز به تحسین شدن. زنها شدیداً تمایل دارند که پسندیده شوند؛ امّا در مردها این نیاز چندان قوی نیست و به راحتی می توانند این نیاز را نادیده بگیرند.
البته ممکن است بگویید که زنها خودشان می توانند نیاز اقتصادی و امنیّتی خود را برطرف کنند. بلی در شرائط فعلی چند نفرشان می توانند. امّا تصوّر کنید که خدا مردها را چنان خلق می کرد که نیاز به زن نداشته باشند، آنگاه زنها زیر پای مردها له می شدند. چون روشن است که اگر جبهه گیری شود، زنها به خاطر نحوه خلقت طبیعی شان نمی توانند در صحنه های اقتصادی و امنیّتی با مردها رقابت کنند. اگر در شرائط فعلی می توانند، به خاطر آن است که مردها با زنها در این میادین نبردی ندارند.
البته قصدم از این حرفها تحقیر زن نیست؛ بلکه بیان یک واقعیّت عینی است. آنکه زن و مرد را آفریده، چنان آفریده که از جهات مختلف به هم محتاج باشند نا نتیجه اش تشکیل خانواده باشد. زن همان گونه که هست، نیکوست و مرد هم همان گونه که هست. اگر زنی مرد صفت باشد، زشت است؛ و اگر مردی هم زن صفت باشد زشت است. هر کدام این جنسها با اقتضائاتی خلق شده اند؛ و برای هر کدام نیز هدفی جداگانه مشخّص شده است. دقّت شود که زن و مرد بودن، ربطی به انسان بودن ندارد. گاو و گوسفند و شتر و خرگوش و ... هم زن و مرد دارند. برای زن و مرد بودن هدفی است برای انسان بودن هم هدفی است.

نویسنده : هاشم : ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم