زیتون(روان شناسی ازدواج)

هنرخواستگاری

یک روانشناس تکامل توضیح می دهد که چرا بشر زبان و هنر، اخلاق و طنز را به وجود آورده است. جواب شگفت انگیز او: این پدیده های به وجود آمده از مغز انسان، او را سکسی تر می کند! کسی که می تواند خوب داستان بگوید، قدرت طنز دارد، خلاق و یا با اخلاق است، به عنوان شریک جنسی نیز جذابیت پیدا می کند.

به نظر می آید که هنر، موسیقی، ادبیات، مذهب یا فلسفه و اخلاق، یعنی درست چیزهایی که از ما انسان و زندگی را جالب می سازند، هدفهای جسمی ندارند. با این وجود در طی سالهای گذشته متخصصین بیولوژی تکامل در آمریکا، سعی کرده اند از این مرز عبور کنند و برای این پدیده ها دلایل بیولوژیک پیدا کنند. یکی از جدیدترین این تلاشها از سوی روانشناس تکامل، جفری میلر (Geoffrey Miller ) انجام گرفته است که اصل به وجود آمدن آثار فرهنگی انسان را در تلاش برای جلب جفت می بیند و امیدوار است نتیجه بهتری از همکاران خود بگیرد که سعی کرده اند دلیل آنها را در تلاش برای زنده ماندن طبق اصل انتخاب طبیعی* (داروین ) جستجو کنند.

روانشناسان تکامل تا به حال در این کار موفق بوده اند که بسیاری از رفتارهای انسان امروزی را به شرایط زندگی انسانهای اولیه ربط دهند. فرض اولیه روانشناسی تکامل این است که مغز انسان نیز مانند دیگر اعضای او در طول زمان تکامل پیدا کرده است: همانطور که کاربرد قلب در این است که خون را برای زنده ماندن به بدن برساند، مغز ما نیز این وظیفه را دارد که اعمال ما را طوری کنترل کند که ما بتوانیم زنده بمانیم و تولید مثل کنیم، و اجداد ما آن انسانهای اولیه ای هستند که رفتار درستی با هم قبیله های خود و در محیط زیست داشته اند و در نتیجه موفق بوده اند. بنابر این نه تنها مقاومت بدن ما یا اعضای حسی ما تکامل پیدا کرده اند، بلکه احساسات و علاقه ها و تواناییهای فکری ما نیز بر روی یک زندگی "شکار و شکارچی" تنظیم شده است. اما این تطبیق با محیط، نتوانسته است به پای رشد سریع تکنولوژی و تمدن برسد، و نتیجه این است که ما با مغز " انسان عصر حجر" در زمان مدرن زندگی می کنیم. این تناقض در بسیاری از موقعیتهای زندگی ما خود را نشان می دهد: مثلا اینکه ما علاقه به خوردن غذاهای چرب یا شیرین داریم ، با وجود اینکه این مواد غذایی که در آن دوران کمیاب و ارزشمند بوده اند، امروزه همه جا پیدا می شوند، یا اینکه هراس از مار و عقرب به ما به ارث میرسد، با اینکه مدتهاست آنها در زندگی شهری خطری به وجود نمی آورند.

برای روانشناسان تکامل، مغز انسان برنامه "زنده ماندن" را دنبال می کند. از این نقطه نظر اما این سوال باقی می ماند که چرا انسان این همه زمان و انرژی را صرف به وجود آوردن پدیده هایی مانند نقاشی، موسیقی، ادبیات یا اخلاق کرده است. جفری میلر در کتاب خود با عنوان "تکامل جنسی" سعی در فهم و توضیح این موضوع دارد و به چیزی اشاره می کند که داروین نیز متوجه آن شده بود و آن اینکه در دنیای جانوران ، جانوران نر در اغلب اوقات برای پیدا کردن جفت خود، نقشهای رنگی بدن خود را به نمایش می گذارند، پرهای رنگی طاووس نر یکی از بهترین مثالهاست. پس تنها زنده ماندن ارزشی ندارد، آنچه در تکامل مهم است، تولید مثل است. هدف اصلی همه موجودات زنده این است که ژنهای خود را به نسل بعدی منتقل کنند و برای این منظور احتیاج به یک شریک جنسی هست. البته داروین نفهمید که چرا مثلا طاووس ماده جذب پرهای رنگارنگ طاووس نر، که ظاهرا خاصیتی عملی ندارند می شود، اما این اصل را دریافت و آنرا اصل انتخاب جنسی نام داد، و آنرا از اصل انتخاب طبیعی جدا ساخت.

اصل انتخاب جنسی داروین، حدود ۲۰ سال پیش از سوی دانشمندان دوباره مورد توجه قرار گرفت، وقتی متوجه شدند که نشانه ها و نقشهای جسمی درست به خاطر بی خاصیت بودنشان توجه جنس مخالف را جذب می کنند. منطق این اصل: جانورانی که قادر به پرداخت چنین هزینه و انرژی هستند، باید خیلی سالم باشند! و به این دلیل جفت خوبی برای تولید مثل هستند. یعنی به عنوان مثال پرهای زیبای طاووس نر برای طاووس ماده تنها زمانی این پیام را می رساند که او جفت سالمیست، که (پرها) برای او ضرر داشته باشد: وقتی طاووس نری صاحب پرهایی آنچنان بلند و دردسر ساز است که رشد و نگهداری آن نیروی زیادی لازم دارد، و همینطور برای فرار از دشمن دست و پا گیر است، باید از سلامت جسمی بالایی برخوردار باشد.

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما هم برای جذب شریک جنسی خود سعی می کنیم که بر روی او اثر خوبی بگذاریم و خرج کردن پر تظاهر داراییها و ذخیره ها (معمولا پول) یک بخش مهمی از این کار به حساب می آید. برای همین است که هدیه های بی خاصیت بسیار رمانتیک هستند: دسته گلی که زود پژمرده می شود، مسافرتهای دور و پر هزینه یا رفتن به رستورانی گرانقیمت. و برای جشن نامزدی هیچکس یک وسیله برقی گرانقیمت ولی پرفایده را هدیه نمی دهد، بلکه یک انگشتر جواهر که برای خواستگار هزینه زیادی دارد و برای معشوق کمترین خاصیت- این درست همان چیزیست که از او یک پارنتر پر خاصیت میسازد...ببخشید؛ او را جذاب می کند!

اصل ایده میلر این است که تواناییهای فکری انسان را نیز به عنوان نشانه های سلامت تعبیر کند. برای او پیدایش نقاشی، موسیقی، زبان، اخلاق و مذهب نیز بر مبنای اصل انتخاب جنسی تعریف می شوند: تواناییهایی که پیچیده و پر هزینه هستند، و مغز برای آنها انرژی زیادی مصرف می کند و از آن گذشته این توناییها مستقیما به کار زنده ماندن نمی آیند ولی در عوض می توانند به عنوان ابزاری برای جذب شریک جنسی به وجود آمده باشند: نشانه یک مغز سالم و پرکار و در نتیجه "ژنهای خوب".

انسانهای اولیه کما بیش هر کدام یک هنرمند بوده اند و خود را با انواع اشیاء مختلف تزئین می کرده اند. نقاشی بدن، خالکوبی، زینت آلات، لباس، نقاشی بر روی ظروف،...در تمامی دنیا وجود داشته است. یک اثر هنری نشان از تجربه، صبر و پایداری سازنده آن، نشان از تیزی حواسهای او، تسلط او بر بدنش و حرکات ظریف دستان او، دستیابی به مواد ارزشمند اولیه و زمان زیادی که صرف کرده است، می دهد.

زبان، انسان را از همه جانوران دیگر متمایز می کند و بدون شک فایده های زیادی برای زنده ماندن داشته است:زبان این امکان را به وجود می آورده است که وظایف گروهی مانند شکار کردن تنظیم شوند، و دانشهای کسب شده به فرزندان منتقل شود. اما برای بیان مهمترین اطلاعات و نیازهای روزانه چند صد کلمه کفایت می کند، در حالیکه زبان امروزی به طور متوسط شامل چندین هزار کلمه می شود- چیزی که در عین حال با میزان هوش انسان نیز مرتبط است، و بیشتر این کلمات تنها زمانی به کار برده می شوند که شخص قصد داشته باشد به گفته خود جلای بیشتری ببخشد. اینها برای میلر نشانه دیگری است برای این عقیده که یک دلیل پیچیدگی زبان امروز ما باید این باشد که توسط آن موقعیت اجتماعی بهتری برای جلب پارتنر به دست می آمده است.

میلر با این آنالیز خود، این موضوع را رد نمی کند که رفتار ما- با اینکه بر مبنای تطبیق به شرایط محیط شکل گرفته اند- از سویی دیگر از سنتهای اجتماعی و فرهنگی خاص تحت تاثیر قرار می گیرند. او تنها می خواهد بفهمد اصلا چرا انسان هنرمندی را آغاز کرده است. از نظر او این عقیده که هنر برای سرگرمی یا لذت بردن ما به وجود آمده است، کاربردی ندارد:" لذت بردن نمی تواند دلیل باشد، لذت بردن خود باید توضیح داده شود." در طبیعت، لذت بردن یک جایزه است برای یک رفتار مهم بیولوژیک. از نظر میلر، لذتی که هنر به ما می دهد به این نیز مربوط می شود که ما همزمان از این طریق شانس بیشتری برای پیدا کردن شریک جنسی خود پیدا می کنیم و می توانیم ژنهای خود را منتقل کنیم. البته منظور این نیست که یک موسیقیدان یا یک نویسنده ، در مرحله خلق اثر خود تنها این انگیزه را دارد که زنان را تحت تاثیر قرار دهد، بلکه اینکه خلق هنر چه خاصیتی برای تکامل انسان داشته است. میلر توضیح خود را نه به عنوان جانشین، که به عنوان کامل کننده توضیحات دیگر در این زمینه می داند.

در تمام تمدنها، انسانها آرزوی داشتن شریک جنسی با خصوصیتهای اخلاقی مانند مهربانی، صداقت، انصاف، همدلی و بخشندگی را دارند. این خصوصیات برای میلر وسائلی هستند که خبر از سلامت شخص می دهند: " نگاه کنید، من اصلا به این احتیاج ندارم که حقه بزنم!". کسی که رفتارش در کل از چنین خطی دور باشد، به عنوان پارتنر جنسی جذاب به حساب نمی آید.
"من فکر می کنم بسیاری از تواناییهای فکری ما که ما با شگفتی از خود می پرسیم که چگونه به وجود آمده اند، درست چیزهایی هستند که در زمان جذب شریک جنسی آنها را بیشتر نمایش می دهیم: هنرمندی، موسیقی شناسی، خصوصیات اخلاقی مانند سخاوت و همدردی". با این تئوری شگفت انگیز، میلر نظرهای بسیاری از محققین را با هم مرتبط کرد، چیزی که هنوز تاثیرش در دنیای تخصص مشخص نشده است، ولی می تواند توضیح خوبی برای بسیاری از رفتارهای ما باشد.

*اصل انتخاب طبیعی داروین می گوید که موجودات زنده به خاطر سازش با محیط طبیعی به انواع مختلف تبدیل شده و تکامل پیدا کرده و می کنند .


نویسنده: زیمون الرز (Simon Ehlers)
خلاصه مقاله ای برگرفته از مجله "روانشناسی امروز" (Psychologie Heute) , دسامبر ۲۰۰۱

 

نویسنده : هاشم : ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٩
Comments نظرات () لینک دائم