زیتون(روان شناسی ازدواج)

توی گسترده رویا ای سوار اسب ابلق

یه روز صبح حین اینکه توی هوای بارونی که خورشید خانوم ناز کنان داشت با ابرها کنار میومد که راهی برای پیش اومدنش تو آسمون باز کنند قدم زنان میومدم به محل کارم این ترانه تو ذهنم مدام تکرار میشد:

توی گسترده رویا ای سوار اسب ابلق

دنبال کدوم مسیری توی تاریکی مطلق

ای به رویا سر سپرده با تو ام ای همه خوبی

راهی کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی

با تو ام ای که تو فکرت با هر عشق و با هر اسمی

رهسپار فتح قلب ماه پیشونی طلسمی

توی دستای نجیبت عکس ماه پیشونی داری

واسه پیدا کردن جاش دنیا رو نشونی داری

ماه پیشونی تو قصه فکر بیداری تو خوابه

خورشید هفت آسمون نیست عکس خورشید توی آبه

از خواب قصه بلد شو اسب چوبی تو رها کن

ماه پیشونی مال قصه ست مرد من من و صدا کن

اگه از افسانه دورم اگه ماه پیشونی نیستم

اگه با زمین غریبه اگه آسمونی نیستم

واسه خواب خستگی هات مثل یک قصه لطیفم

به صداقت تو مومن مثل قلب تو شریفم

http://gahemehrbani.blogsky.com/1390/01/22/post-45/

نویسنده : هاشم : ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم