زیتون(روان شناسی ازدواج)

تاکیدروان شناس ها برمردبرای مراقبت ازنگاهش

پروین خانم مرد چشمش  طوری‌ آفریده شده که جذب زیبائی می شود چه زیبائی تجسمی ، چه نوشتاری‌ ، چه تصویری معمولا هم  زن زیباترازمرد خلق شده است واین سنت الهی است تا محبتش به همسرش بیشترباشد وخانواده استحکام داشته باشد برخی جملات مانند همان جمله تو چنان مردان را جذب می کند که تصورش ازذهنشان بیرون نمیرود وشاید سالها درزهنشان بماند وتمام مردان اینچنین هستند امروزه روان شناسی به این نتیجه رسیده که مرد باید مراقب چشمش باشد. دقیقا  خودم تجربه کرده ام یک عبارت درمتن یک داستان دیدم که با فلان رنگ لباس رقصیدم ، همیشه وقتی وارد آن وبلاگ میشوم آن جمله ومنظره درذهنم هست وروان شناسی‌ بی ربط نمی گوید

-------------

من که هر چی مرد دیدم همشون چپل چوله بودن و از وضع ظاهری‌شون می‌شد فهمید که زیبایی رو دوست ندارن . یعنی نه که دوست نداشته باشن‌ها . ولی خب بدسلیقه و سربه‌زیر و حال‌به‌هم‌زن بودن . پروین

-----------------------

گفتم روان شناسان پی به این ویژگی مرد برده اند که چشمش این خاصیت را دارد برعکس زن که لمسش اینطوراست یعنی حس لامسه اش مثلا اگر زن یک روز به مرد نگاه کند مغییرنمیشود اما همینکه مرد ببوسدش یا جائی ازبدنش را لمس کند به آرامش میرسد وبه کمال میرسد ولی مرد با دیدن چهره ی زیبای خانمش به این آرامش دست پیدا میکند البته هردو هم تنبلی می کنند وهمانطورکه تو گفتی هستند خب خستگی کارروزانه هم هست فقر هم هست نوع کارهم هست تمام آمار بیماریها ، طلاقها وآسیب های اجتماعی را پیگیرم ونمونه هایش را روی وبلاگ دیده ای وآرزو دارم تمام جوانان عزیز چه دختروچه پسر با زیبائی وخوشی زندگی کنند ومثبت اندیش باشند انشاالله بانشاط ترین باشی

---------------------

روحیات یک دختر16ساله


 

دیگه جدا خسته شدم

 

 

 

ساعت ۵:٠۴ ب.ظ روز دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۶  

 

 

 

دلم می‌خواد چشم‌هام رو ٬ روی هم بزارم و دیگه هیچ‌وقت بیدار نشم . دوست دارم هیچ فردایی وجود نداشته باشه . نه آخرتی ٬ نه بهشتی ٬ نه جهنمی ٬ نه غل و زنجیری ٬ نه آتشی که پوست از تن آدم می‌کنه . کاش اصلا هیچ وقت به دنیا نمی‌اومدم . خسته‌ام ٬ خسته .
این روزا خیلی بی‌خیال شدم . بی‌خیال درس ٬ مشق ٬ زندگی ٬ آینده و حتی بی‌خیال خودم . این بی‌خیالیم کار دستم داده . بدجوری . تا حالا هیچ‌وقت ان‌قدر خسته و بی‌‌خیال نبودم . آخه کدوم آدمی‌زادی شب امتحان ترم یک ساعت هم وقت واسه‌ی درس خوندن نمی‌زاره ؟ ساعت رو می‌زارم روی ۵ صبح . می‌گم می‌شینم مثل خر این دو ساعت آخر رو می خونم . که اونم همش صرف مشغله‌های فکری‌ام می‌شه . خلاصه این‌که از خودم ناراضی‌ام .
 بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم هیچ وقت اون تصوری که از خودم توی ذهنم توی ذهن دارم به واقعیت تبدیل نمی‌شه . تا حالا چند بار خواستم برای به مقصد رسیدن اهدافم توی وبلاگ برنامه‌ریزی عضو بشم ولی وقتی نوشته‌های اعضای این وبلاگ رو می‌خونم می‌بینم که همشون زن‌های مسن و جاافتاده‌ای هستند که به خاطر داشتن بچه و شغلشون می‌یان برنامه‌هاشون رو می‌نویسن و چه خوب هم به هدف می‌رسن . احتمالا خانم‌های این وبلاگ در نوجوانی خیلی خوب به اهدافشون می‌رسیدن . خوب من از امروز می‌خوام که مثل بچه‌ی‌ آدم واسه‌ی آینده‌ی خودم تصمیم بگیرم و عمل هم کنم . البته نه با استفاده از وبلاگ برنامه‌ریزی که با ذهن باز و بااستعداد خودم . تا حالا هیچ بنی‌بشری رو ندیدم که توی سن نوجوانی انقدر نسبت به همه چیز و همه کس بی‌خیال باشه .
از امروز تغییری اساسی در خودم ایجاد می‌کنم . از همین الان و همین لحظه من تغییر می‌کنم‌م‌م‌‌م‌م‌‌م‌م‌م .

پ.ن.از تولدم تا اینجا مربوط به دی‌ماه هست .

 

 

 

 

 

لینک دائم

 

 

 

 

 

نویسنده: پروین

 

 

 

 

 

 

نویسنده : هاشم : ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم