زیتون(روان شناسی ازدواج)

نسل برنج خوربیمارایران امروز،نسل نخودخورسالم دیروز

آناهیتا

مثل نقش اول قصه ی من در آوردی گربه سیاه که هر شب براش تعریف می کردم و هیچ شبی شکایت نمی کرد! خودشو جا کرد تو آغوش مادرش. نوار تکراری مادر فعال شد.این نوار غریزی معجزه می کنه و ما چشم بسته به دنبال معجزه می گردیم. 

" توتَکم[توتلم]، مَخملم، دخترم" و یک دو جین اسم خنده دار و نوستالژی زا! 

عین یک مُرده تکون نمی خوره، پلک نمی زه، حتی به ندرت نفس می کشه!  

 چرا من هر وقت کم آوردم به آغوش مادرم پناه نبردم؟ چرا همیشه این صحنه ها رو نظاره کردم؟ چرا من کم آوردم و بلند شدم ولی تو وقتی کم میاری نیاز به جرثقیل داری تا به زانوهات تکیه کنی؟ چرا من حسرت سینه های گرم مادرم رو به گور می برم ولی تو دست از سر این گرما برنمی داری؟  

آره ،انرژی دادن و گرفتن خوبه. تو آغوش مادر خزیدن خوبه.خودتو خالی کردن خوبه.اما این وسط یک ولی بزرگ اندازه ی تمام بهارهای عمر من وجود داره. 

ولی نباید این آغوش و مهر مانع نگاه به درونت بشه. 

ولی نباید تو آغوش مادرت دنبال مشکلاتت بگردی.   

دوست ندارم به این نسل بگم "مصرفی " پس یک تکونی بخور اگه خلاف این فکر می کنی. 

جای سه نقطه ی عنوان رو خودتون پر کنید.

بابا محمود

نویسنده : هاشم : ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٩
Comments نظرات () لینک دائم