زیتون(روان شناسی ازدواج)

نمی دونم...هیچی نمی دونم !چرااینطورم؟دستم بکارنمیره؟دل ودماع هیچ کاری راندارم ؟

نمی دونم...هیچی نمی دونم !

یاسی

دوستان خوبه زیادی جویای حال و وروزم بودن و فکرمیکردن همه چی آرومه! من چقدر خوشحالم-ه !!
اما باید بگم متاسفانه این طور نیست !!
نمی دونم که چرا دل و دماغ برای انجام هیچ کاری رو ندارم
!
الحمدالله نزدیک به ۶ ماه هست که محمد اعتیادش رو ترک کرده  ، دیگه  دعوا و کتک کاری و فحاشی نمی کنه . باشگاه  بدنسازی می ره و بسیار فعال و ساعی هستش و داره برا مربی گری امتحان میده .
اما......
اما رنگ شادی توی زندگی ما وجود نداره ، همه چی سرد و  بی روح هستش و یخ!
روزمرگی و تکرار دیوانه ام کرده . وجود بچه های محمد رو با اینکه با من زندگی نمی کنن و پیش همسر سابق محمد هستن ، اصلاً نمی تونم تحمل کنم . احساس میکنم 99% دلیلم برا اینکه نمی خوام از محمد بچه دار بشم ، وجود اونها هست و مخفی کردن این حقیقت از خانواده ام خیلی زجرم می ده .
محمد توی روابط زناشویی هنوز همون طور سرد هستش ، البته  به خاطر حل همین مشکل رو آورده بود به اعتیاد ، که با کمک من و دوستان و روانشناس ترکش کرد.
نمی دونم فکر میکنم شایدم خیلی خودخواه هستم . شایدم زیادی توی  این دو سال ،محمد منو خرد کرده و شکسته و حالا دیگه رمقی برام نمونده که بخوام از زندگیم لذت ببرم . شایدم به خاطر اینه که من از همون اول هم علاقه ای به ازدواج نداشتم و به زور و اجبار شرایط پیش اومده با محمد ازدواج کردم ، نه به خاطر علاقه به اون یا تمایل به ازدواج کردن !
نمی دونم باید چکار کنم . اگه دوباره برم روانشناس ، طبق معمول تا دهن باز کنم یه کلمه بگم ، فک محمد که ماشالله بسیار قوی هم هست شروع میکنه به حرف زدن و من مجبورم لال بشینم و سکوت کنم!! آخرشم من متهم می شم!
توی این  دوسال نتونستم هیچ وقت اونچه که توی دلم بوده رو به محمد بگم . چون بشدت حراف ِ و بعدشم به گذشت زمان عصبی میشه و شروع میکنه بلند بلند داد زدن وشکایت کردن از کرده و کارهای من !!و ایراد گرفتن از ترک دیوار و رنگ آسمان و خورشید و وماه !!
گاهی اوقات لعنت میفرستم به جد وآباد محمد ، که این جوری تربیتش کردن و به اون اصلا آداب زن داری و علاقه و محبت به همسر رو یاد ندادن . البته بگم خانواده اش کلاً ژنتیکی سردو بی روح و بی محبت هستن .
وقتی نزدیکش میشم ، میخوام بغلش کنم ، بوسش کنم ، نوازشش کنم  من رو از خودش می رونه ! انگار بدش میاد یکی بوسش کنه (البته این تو خانواده شون ارثی هستش !!) شبها جای خوابش رو جدا میکنه . می گه روی تخت راحت نیستم . می ره روی زمین می خوابه ، بدون اینکه از من بخواد کنارش باشم . کاری که من رو واقعاً روانی میکنه !
وقتی ناراحتم و غصه دارم یا گریه میکنم اصلاً اهمیت نمی ده ، میشینه تلویزیون نگاه میکنه و تا چند روززززز!! اصلا نمی گه تو مرده ای یا زنده !!
اما اگه یه فیلم احساسی و رمانتیک و عشقی ببینه سریع اشکش در میاد ، یا جلوی دیگران آنچنان وانمود میکنه به دل نازک بودن و احساسی بودن که من شاخ در می آرم 4 تا 4 تا!!!!!
اوایل که جایش رو جدا میکرد ، صدایش میکردم برگرده بیاد سرجاش بخوابه . اما بعد که میدیدم دوری میکنه ازم ، دیگه بی خیالش شدم و الان برام مهم نیست که کجا میخوابه . حس میکنم روند زندگیمون رو به با هم بودن و بی هم بودن داره پیش میره !!و هر کی برا خودش داره زندگی میکنه مُنتها در یک خونه !!
اونقدر دلسردی و بی محلی دیدم که خسته خسته ام  و کلافه از همه ی تکرار ها .
- راستی شما برای فرار از تکرار و روزمرگی چکار میکنید ؟؟

----------------------------------------

زیتون:مشکل واضح است انشاالله باتصمیم جدی که خودت میگیری رفع بشه

افسردگی(نمی دونم که چرا دل و دماغ برای انجام هیچ کاری رو ندارم)این جمله راهرکس به کارببردافسرده است(وقتی ناراحتم و غصه دارم یا گریه میکنم اصلاً اهمیت نمی ده )این نشانه دوم افسردگی است گریه شاخص ترین نشانه افسردگی است

کمبودکلسیم>کم خونی>کمبودویتامین ب12>افسردگی>بدبینی...<خوردن غذاهای کلسیم دارکه خون ساز هستنددرشب مثل پنیر،کنجد،بادام،شیرباخرما،...<<خوردن غذاهای خون سازمثل غذاهای حاوی ویتامین ب 12مثل کباب برگ گوشت گوسفندی،تخم مرغ،جگر،کره محلی باعسل یاباروغن زیتون بابو<خوردن سایرغذاهای خون سازمثل نخود،باقلا،...

افسرده ام یعنی بدنم کمبودویتامین ب دارد کم خون است وکمبودکلسیم دارم

پس علت راباید حذف کرد کمبودکلسیم راباخوردن غذاهای مناسب جبران کرد این علت که حذف شد شادی رخ میدهدعطرزدن وعسل موم دارخوردن وقدم زدن درفضای سبز وسوارکاری شادکننده هستند وقتی میروی توی بسترعطربزن عطرطبیعی شایدآلرژی به موادشیمیائی داشته باشد

روزمرگی معنی نداردبعدانجام کارهای روزانه بنشین مطالعه کن به عرفان علاقه داری کتابهای ایت الله العظمی  بهاءالدینی راتهیه کن بخون به اخلاق علاقه داری کتابهای شهیددستغیب رابخون به اجتماعی بودن علاقه داری ...

تنوع داشتن روزمرگی ات رابرطرف میکند تنوع درغذا،دررنگ ونوع لباسی که انروزمی پوشی،درتماس گرفتن بادوستان وفامیل ،درقدم زدن درپارک ،درسینمارفتن،در...

بدبینی ات به بچه هاناشی ازافسردگی طولانی مدت است اون بچه ها معصوم هستندچراباید تقاص پدرشون راپس بدهندچه ظلمی به توکرده اند!!که به آنهابدبین باشی اخلاق یعنی همین که بی دلیل به کسی بدبین نباشی بی دلیل نترسی ازهیچ چیز

  «من از همون اول هم علاقه ای به ازدواج نداشتم »این یعنی من دچاراختلال جنسی هستم !!!این پارادوکس است ازیک طرف ابرازعلاقه کرده ای همبسترباشید ازطرفی اینطورمیگی نقطه منفی وانرژی منفی این کلام یعنی چشم زخم به خودت یعنی درحرف دوست داری درکنه وجودت خیراین انرژی منفی سبب میشه که اوتو ببردوجدابخوابدسعی کن خودت رادوست داشته باشی ازدواجت رادوست داشته باشی تاانرژی مثبت تولیدبشه

اورفت جداخوابیدتوبرودرآغوشش بخواب مثل گربه باش ازدرب بیرونش کنی ازپنجره واردمیشه عطربزن بخواب محرک است ،کباب برگ بهش بده میل خودت هم افزون میشه اوهم رغبتش بیشترمیشه

تومظهرنازوکرشمه ای واو نیازمندتو،کرشمه اوبدلیل عصبی بودن تحمل طولانی بودن کرشمه هایت رانداردارتباط موثرت (ان ال پی)ات رااصلاح کن هرنوع حرکتی راانجام بده تاپاسخ بگیری انشاءالله

بیشترعاطفی هستی تا شهوتی تصورمیکنی بایداوبیاید ترادرآغوش بگیردتوبرودردامنش اجازه ندادجلوش برقص اجازه ندادعشوه بریزترغیبش کن باتکنیکهای خودت

برای اینگونه امورنمیشه نسخه پیچید بایدازفرصت استفاده کرددرصحنه ممکن است یک شب خسته باشد صبح قبل ازاذان یابعدازاذان تا 20دقیقه به آفتاب فرصت مناسبی است بیشتربایددراین زمینه فکرکنم انشاالله

نویسنده : هاشم : ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم