زیتون(روان شناسی ازدواج)

عدالت یا جنایت؟

دیروز با مشاهده برنامه نوبت شما که حکم مجید موحدی، شخص اسیدپاش را به قضاوت گذاشته بود، بر آن شدم که این پست را بنویسم.

پیش تر محمد در وبلاگ دوست من، به این مطلب پرداخته بود. که اعتراضاتی بر آن نوشته و مخاطبینش دارم.

فردی به دنبال دریافت جواب منفی از دختر مورد علاقه اش، مصمم می شود که با پاشیدن اسید، بر صورت دختر جوان، دنیای او را نابود کند.

پاشیدن اسید، یک حرکت آنی و لحظه ای نیست. فرد خاطی، با طرح و نقشه قبلی، برنامه خود را عملی می سازد. همچنین او کاملاً آگاه است که اسید چه خاصیتی دارد. او در واقع در پی ناکامی عشقی، به بدترین شکل ممکن انتقام می گیرد. چهره و زیبایی دختری را می ستاند تا به خیال خام خویش، دیگر هیچ مردی تمایلی به زندگی با او نداشته باشد. و در پی این عمل، دختر بینایی خود را از دست می دهد و دنیای او برای همیشه تاریک می شود.

 

پاشیدن اسید، داستان تازه ای نیست. بارها در خبرها و روزنامه ها می خوانیم که در نتیجه شکست عشقی، چه جنایاتی اتفاق می افتد. که یکی از پیامدهای جامعه مرد سالار است. مرد، دختر را در حدی نمی بیند که بخواهد با خواسته او مخالفت کند. دختری که جواب منفی دهد باید از هستی ساقط شود.

 

امروز بعد از گذشت 7 سال، دادگاه می خواهد با ریختن اسید به چشمان آن پسر، او را مجازات کند.

از نگاه من این مجازات کاملاً عادلانه است. اگرچه با اجرای آن چهره آمنه باز نمی گردد و آن چشمان شهلا که حالا سوخته و دوخته شده اند، بینا نمی شود. اما بازتاب این قصاص، چنان رعب و وحشتی در دل افرادی که انگیزه این رفتار را دارند ایجاد می کند که می تواند مانع تکرار این عمل شود. و امنیت را به جامعه بازگرداند. در غیر این صورت، هر دختری در پی رد هر فردی، همواره باید هراسی در دل خود داشته باشد

 

در اینجا، نهادهای حقوق بشر خواستار توقف این حکم شده اند و آن را رفتاری غیر انسانی می دانند. برای من جای تعجب دارد که چرا این تشکلها، همیشه برای دفاع از مجرم، آماده و مهیا ایستاده اند. اما در جهت نجات زندگی قربانی، حرکتی انجام نمی دهند. آنها برای توقف حکم، دولت ایران را تحت فشار قرار می دهند. اما برای کمک به قربانیان جنایت، هیچ الزامی ندارند.

 

همچنین برخورد خانواده مجرم ، سوال برانگیز است. پدر او، 6-7 سال زندان را برای پسر خود کافی می داند. گویا درد و رنجی که دختر، در این سالها، متحمل شده است را نمی بیند. مادر او نیز با گریه و التماس می گوید: " پسرم را کور نکنید." او متوجه نیست که این برخورد را آمنه برای پسر او رقم نزده است. این مجازات، بازتاب رفتار پسر اوست. او  مرتکب رفتاری شده است که می توانست او را به چنین سرنوشتی دچار کند. اگر او امروز گریه می کند و درخواست کمک می کند، مادر آمنه حتی فرصت نداشت از آن پسر بخواهد، فرزندش را کور نکند.

 

در این میان، مقایسه ایران با کشورهای پیشرفته ای که چنین مجازاتی را بازگشت به دوران بربریت می دانند، اشتباهی فاحش است. جامعه ای که چنین مجرمینی را در بافت خود دارد، نمی تواند با تخفیف مجازات، باعث کاهش شرارت شود.


·         فردی بر اثر اختلاف در محیط کار تهدید می شود. تهدید کننده می گوید: " تو را می کشم و نهایت دو سال زندانی می شوم." در چنین مواقعی، عقیده مردم بر آن بود که یا بزنند یا بکشند.

·         مردی با شنیدن صدای زنگ به بیرون می آید. دقایقی بعد، صورتش با قمه شکافته می شود.

·         زنی با ماشینی تصادف کرده و باعث کشته شدن سه کودک می شود. شوهرش که اتفاقا دکتر نیز می باشد، از راه رسیده، فریاد می زند: " فدای سرت، دیه اش را می دهم. "

·         تصادفی روی می دهد. پدر از راه رسیده با پرداخت مبلغی، رضایت  فرد را بدست می آورد . تا چند روز بعد پسرش تصادف دیگری را ایجاد کند.


این است جامعه ای ساختار نیافته با قوانینی ضعیف، که جرم و جنایت، عادی تلقی می شود. در چنین جامعه ای آیا کاهش مجازات، می تواند امری عقلایی باشد؟!


در انتها مشاهده لینکی از بید مجنون که در انتهای این پست قرار داده است را پیشنهاد می کنم تا دریابید در این جامعه با چه کسانی زندگی می کنید.

 

نویسنده : هاشم : ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم