زیتون(روان شناسی ازدواج)

همه طلاق هاخوب هستندچون کسی حوصله تغذیه درمانی نداردبایدرفت تابه صخره خوردوافتاد

بعد از گذشت این همه سال از ازدواجم هنوز وقتی یک جوان دم بخت بخواهد با من مشورت کند، نمی توانم درست راهنمایی اش کنم. شاید بتوانم بگویم این شخص با آن شخص سنخیتی ندارد ولی واقعا هنوز نمی دانم چه آدمی با چه آدمی خوشبخت می شود. خودم هیچ الگوی موفقی هم در اطرافیان ندیده ام که آن را نمونه فرض کنم. زندگی مشترک بی جار و جنجال و دعوا و مرافعه البته خوشبختانه زیاد هست ولی زندگی که آدم ببیند طرفین به معنای واقعی حقوق مساوی دارند و در عین حال از زندگی لذت ببرند، متاسفانه کم. یکی را می بینی که مرد طرف مظلوم رابطه است. یکی دیگر زن خانواده نقش کوتاه بیا را بازی می کند. یکی را می بینی که احساس میکنی کلا در عوالم دیگری سیر می کنند و انتظارات و توقعات و روزمرگیهای زندگیشان با تو متفاوت است. من خودم فکر می کنم من و همسرم جزء آن دسته از آدمها هستیم که در زندگی مشترکمان حقوق مساوی داریم اما به معنای واقعی علایق و سلایق و روحیاتمان جدا از هم است و این باعث شده که بخش لذت بردن از زندگی مان کمرنگ باشد و این موضوع در طولانی مدت به آدم این حس را می دهد که در عین بودن در زندگی مشترک، تنهاییم و گاهی هم احساسات بدتری البته به آدم دست می دهد که اصلا این چه زندگی "مشترک"ی است دیگر؟

واقعا دوست دارم یک بار یک روانشناس درست و حسابی بیاید و از دید انسان شناسی و احترام به زندگی فردی انسانی بگوید چه زمانی طلاق خوب است؟! اصلا یک مقوله جدیدی تعریف کند به اسم "طلاق خوب" تا بار روانی آن برای آنهایی که باید طلاق خوب بگیرند کمتر شود. واقعا دوست دارم بدانم آیا این بهتر است که احساس کنی آنطور که دوست داری زندگی نمی کنی ولی همسر داری یا بهتر است که از زندگی ات رضایت نسبی داشته باشی ولی همسر نداشته باشی. حالا این زندگی شامل خیلی چیزهای کوچک و درشت و سطحی و عمیق شاید بشود. از چیدمان وسایل خانه ات بگیر تا نحوه زندگی کردن و کار کردن و کمک کردن و خوب بودن و ... .

وقتی مجرد بودم، زندگی مشترک (نه ازدواج) امر ساده ای به نظرم می آمد. حالا که متاهلم، طلاق به نظرم ساده می آید. حداقل ساده تر از آن مصیبت عظمایی که همه از آن حرف می زنند. نتیجه اخلاقی این که من کلا یک فاز عقبم! خب چندان نمی توانم به این نتیجه افتخار کنم ولی حداقل باعث می شود بیشتر به این موضوع فکر کنم.

http://moosh-e-koor.persianblog.ir/

طلاق های امروزی همه خوبند مثل دندانی که پوسیده است هستندهرچه زودتربایدکنده شوند البته میشه انجام نشه باتغذیه خوب وبهبوداختلال جنسی اما این زمونه این حرفاخریدارنداردبایددویدودوید...تابه صخره خوردوافتاد
علت همه طلاق ها  اختلال جنسی است مردالتش سیخ نمیشه بتواند رابطه جنسی داشته باشد زن میل به جنس مخالف ندارد بلکه تنفرازجنس مخالف دارد ازهمبستری متنفراست  یامردمعتاداست التش سیخ نمیشه یا زن سردی زیادمیخوردمیلش کوراست ازمردتنفردارد خب مگرزن مرض دارد باچنین مردی بسازدبایدفرجه زمانی تعیین کنند خوب نشد طبق شرایط ضمن عقدکه بوی وکالت بلاعزل داده شده اقدام نماید مهریه اش راابتدابه اجرابگذارد وبعدازصدورحکم اجرای مهریه مجدداقدام بدادخواست طلاق دهدیامردمجبورنیست صبح تاشب جان بکنه هزینه کسی کند که ازش تنفردارد بهتراست طلاق بدهد وبایکی ازدواج کند که گندمگون باشد میل جنسی اش فراوان باشد شرایطش هم ضمن عقدبه زن وکالت بلاعزل داده شده ومردهم که صاحب اختیاراست پس ترازند

نویسنده : هاشم : ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱
Comments نظرات () لینک دائم