زیتون(روان شناسی ازدواج)

خلاصه ای ازنظرات زیگموند فروید کاشف روان درقرن 20

بسم الله الرحمن الرحیم

زیگموند فروید پدر روان‌شناسی مدرن وکاشف ضمیرناخودآگاه انسان(کشفیات روانی یک قرن اخیر)، یکی از اثر گذارترین شخصیت‌های قرن بیستم بوده . او در یک خانواده یهودی در اتریش در 6 می 1856به دنیا آمد و از کودکی نبوغ خودش را نشان داد . در ۱۸۸۲ مدرک پزشکی خود را گرفت و در همان زمان با مارتا برنز ازدواج کرد و در بیمارستان عمومی وین مشغول به کار شد. در ۱۸۸۵ برای تحقیقات عصب‌شناسی وارد پاریس شد و در بیمارستان سال‌پتریه با ژان مارتن شارکو که بزرگ‌ترین روان‌پزشک زمان به شمار می‌رفت آشنا شد. شارکو بر کاربرد هیپنوتیزم در درمان هیستری کار می‌کرد. سپس به وین بازگشت و مطبی باز کرد و به درمان بیماران روانی با استفاده از هیپنوتیزم پرداخت. در ۱۸۹۶ پس از تحقیقاتی چند با ژوزف برویر به بررسی و تحقیق و درمان بیماران به روشی که خود روان‌کاوی می‌نامید پرداخت . فروید بعدها تصمیم گرفت به جای هیپنوتیزم، تداعی آزاد و تحلیل رویاها را برای تشخیص و درمان بیماران روانی به کار گیرد. او بیماران را ترغیب می‌کرد که در باره بیماری خود و خاطرات زندگی خود سخن گویند. بسیاری از آنان با سخن گفتن و یادآوری خاطرات تلخ گذشته، به ویژه دوران کودکی، بهتر می‌شدند. یکی از بیماران او نام «سخن‌درمانی» را بر این شیوه گذاشت.

در ۱۹۰۱ انجمن بین المللی روان‌کاوی و در ۱۹۰۲ جامعه روانشناسی چهارشنبه را که هر چهارشنبه در خانه او جلسه از برگزار می‌شد تاسیس کرد. در ۱۹۲۳ برای برداشتن غده سرطانی در سق دهانش مجبور به عمل جراحی می‌شود که طی آن بخش عمده‌ای از سمت راست سق دهانش برداشته می‌شود . وقتی که دانشگاه عبری اورشلیم در ۱۹۲۵ برپا شد نام وی به همراه آلبرت انیشتین، مارتین بوبر و حاییم وایزمن در میان اعضای اولین هیئت مدیره آن دانشگاه بود. در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹ پس از دو روز اغما که حاصل تزریق مرفین بود در ساعت سه نیمه شب می‌میرد. تزریق مورفین بنابر قراردادی بین فروید و پزشکش بوده‌است که هرگاه درد بر او غلبه کرد پزشک با تزریق سم جان او را بگیرد .

در هشتاد و سه سالی که زندگی کرد نظامی را بنیان گذاری کرد که همچون یک انقلاب بود. او نگرش ما را نسبت به طبیعت انسان و حتی فرهنگ و تمدن تغییر داد و موفقیت های عظیمی را کسب کرد. روان کاوی (Psychoanalysis) محصول نظام فروید بود . فروید، طی سال‌ها تحقیق و نیز کار بالینی برای درمان بیماران مبتلا به انواع نابسامانی‌های روانی، نظریه روانکاوی را تدوین کرد.  نظریه‌ای که نه فقط شامل کشفیاتی بزرگ همچون اهمیت ضمیر ناخودآگاه در رفتار انسان‌ها، عقده ادیپ، ماهیت و معنای نمادین رویا و تبارشناسی روان رنجوری است، بلکه همچنین تاملات او درباره نهادهای تمدن بشری و هنر و اخلاق را نیز در برمی‌گیرد.  نظریه فروید شامل بخش متعددی شامل انرژی روانی ، رشد روانی- جنسی شخصیت ، ساختار شخصیت ، مکانیسمهای دفاعی (Defense Mechanism) و روشهای درمان بیماری‌های روانی از طریق تداعی آزاد (Free Association) و تحلیل رویا (Dream Analysis) است.

در تعریفی کوتاه می‌توان گفت غریزه عبارت است از محرک‌های ذهنی که از درون بدن موجود زنده سرچشمه می‌گیرند. فروید غریزه را واحد بنیادی نظریه خود به حساب آورد. از نظر او غریزه برانگیزاننده و پیش راننده شخصیت بوده ، رفتار را تحریک نموده و به آن جهت می‌دهد. محرک غرایز نیز عوامل درونی مانند کمبود غذا ، آب و… هستند که به صورت یک نیاز (Need) تبلور یافته ، در ذهن تبدیل به یک سایق (میل) می‌شود و غریزه را در جهت برآورده ساختن آن سایق تحریک می‌کند.  فروید غرایز را به دو دسته عمده تقسیم میکند : یکی غریزه زندگی بنام اروس که شور وسائق زندگی است و دیگری غریزه مرگ به نام تاناتوس که شور وسائق مرگ است میل جنسی مهمترین جزء اروس و خشونت مهمترین جزء تاناتوس است.

تئوری تکامل روانی – جنسی فروید، بسیار بحث برانگیز بوده است. البته فروید اعتقاد ندارد که انگیزه جنسی تنها انگیزه و غریزه انسان است بلکه می گوید این انگیزه مهمترین غریزه انسان است و بر این باور است که در رفتار انسانی، این غریزه مرکزیت دارد. بر اساس نظریه فروید، روان رنجوریهای بزرگسالی نتایج پاسخ های نامناسب به مسائلی هستند که در کودکی، در یکی از مراحل تکامل روانی – جنسی تجربه می شوند. در هر مرحله این تکامل روش مشخصی برای کامیابی وجود دارد و درجه و نوع کامیابی کودک به رفتار والدین با او بستگی دارد. هم کامیابی مفرط و هم ناکامی شدید ، می توانند اثراتی ماندگار در شخص به جا بگذارند. حالت تعادل هنگامی است که شخص به اندازه کافی کامیاب می شود و از مرحله ای به مرحله ای دیگر قدم می گذارد.

فروید شخصیت هر فرد را بر نوعی تثلیث استوار میسازد :

1 – نهاد و یا او(ID): در برگیرنده تمام اجزاء شخصیتی موروثی از جمله غرایز و تکانه های ابتدایی میباشد. کارکرد نهاد مبتنی بر “اصل لذت” بوده و کامرواسازی و ارضای فوری را می طلبد. نهاد خواهان تامین آنی نیازها وسائق های زیستی چون میل جنسی و رفع گرسنگی میباشد. این بخش از شخصیت خودخواه، غیر منطقی، احساساتی و لذت جو بوده و نسبت به نیازها و خواسته های دیگران و همچنین واقعیات بی اعتناست. دوری از درد و تنش و به حداکثر رساندن لذت و کامروایی از خصوصیات نهاد است. نهاد تابع هیچ ضابطه ای نیست. نهاد را میتوان نفس اماره خواند.

2- خود و یا من(EGO) : خود وظیفه محدود سازی و کنترل نهاد را بعهده دارد. خود برخلاف نهاد، به واقعیت واقف بوده و از “اصل واقعیت” پیروی میکند. “خود” ارضای آنی غرایز را تا زمانی که شرایط مساعد در جهان بیرون و واقعی فراهم آید، به تاخیر می اندازد. نهاد به مثابه یک اسب و “خود” راکب آن است. با اینکه نیروی اسب به مراتب بیشتر از سوار کار است اما سوارکار قادر است به کمک افسار، اسب را مهار و کنترل کرده و به مسیر دلخواه خود هدایت کند. این بخش از شخصیت منطقی و واقع گرا است. وظیفه دیگر “خود” تعادل برقرار کردن میان نهاد و فرا خود است. چون نهاد و فرا خود پیوسته در تعارض و کشمکش بسر می برند .

3 - فراخود و یا فرامن(SUPER-EGO): فراخود معرف تمام ارزشها، اخلاقیات، قوانین و هنجارهای تعیین شده از سوی جامعه و یا والدین میباشد. این همان “وجدان” فرد است که وظیفه داوری میان رفتار و کردار شایسته و ناشایست،خوب وبد، و ارزشگذاری و ارزیابی آنها را عهده دار است. فراخود بر مبنای “اصل اخلاقی” و “اصل پاداش و تنبیه” شکل میگیرد. فراخود در تقابل نهاد قرار داشته و اصولا وظیفه فراخود کنترل تکانه های شهوانی، خودخواهانه و لجام گسیخته نهاد، بویژه آنهایی که از سوی جامعه منع شده اند، میباشد. مثل روابط جنسی و خشونت. کارکرد دیگر فراخود ترغیب “خود” به روی آوری به اهداف اخلاقی و متعالی، عوض اهداف واقع گرایانه، و همچنین کامل شدن و به کمال رسیدن فرد، میباشد. فراخود شامل دو زیر مجموعه است. یکی “وجدان”(CONSCIENCE) که در برگیرنده رفتارها و اعمال نکوهش شده و مشمول تنبیه (رفتارهای ناپسند) است و دیگری خود آرمانی(EGO-IDEAL) که دربرگیرنده رفتارها و اعمال ستوده و تحسین شده از سوی جامعه (رفتارهای پسندیده) میباشد. وجدان اثر منفی خود را به شکل احساس گناه و یا احساس خجالت وشرم متجلی میسازد. خودآرمانی نیز خود را بصورت غرور و سربلندی. وجدان تنبیه گر درونی و صاحبان قدرت تنبیه کنندگان خارجی هستند. فراخود بسیار سختگیر وکمالگرا میباشد.

در واقع بین نهاد و فراخود یک تعارض و جنگ دائمی وجود دارد که برخود تحمیل می‌شود که بصورت اضطراب ( Anxiety) در فرد متجلی می‌شود. فروید برای خود مکانیسم دفاعی ویژه‌ای را توصیف کرد که از طریق بکارگیری آنها در سطح ناهشیار خود موفق می‌شود در برابر لذت گرایی نهاد و اخلاق گرایی افراطی فراخود مقاومت کند و بدین وسیله سطح اضطراب را در فرد کاهش دهد، ولی زمانی که دیگر این دفاعها کارایی خود را از دست بدهند یا شکست بخورند، ساختار شخصیت فرو می‌پاشد (کل شخصیت میدان جنگ نهاد و فراخود می‌شود و فرد کنترلی بر اعمال خود نخواهد داشت) و فرد با انواعی از بیماری‌های روانی از روان رنجور (Neuroic) تا روان پریش (Psychotuc) دچار می‌شود. برخی از این مکانیسم‌های دفاعی عبارتند از: سرکوبی (Repression) ، انکار (Denial) ، فرافکنی (Projection) ، جابجایی (Translocation) ، دلیل تراشی (Rationalization) ، بازگشت (Reversion) و …

 فروید معتقد است که آرزوهای فروخورده و خاطرات دردناک دوران کودکی از علل مهم ناراحتی های روانی هستند . در واقع علل بیماریهای روانی در افراد تراکم امیال و غرایز واپس زده در ضمیر ناخودآگاه است که به واسطه ارضا نشدن فشرده گشته و تعادل روانی آدمی را بر هم زده و درنتیجه موجب بیماریهای روانی میشود . حال اگر این مسئله را بر اجتماع انطباق دهیم به همان نتیجه فردی باز خواهیم گشت . همانگونه که محدودیتهای فردی موجب واپس زدن امیال میشوند محدودیتهای اجتماعی نیز موجب سرکوفته شدن تمایلات اجتماعی گشته و موجبات انقلاب را فراهم می آورند .

یکی از خدمات ارزنده ای که فروید به بشریت کرده استفاده از خواب و تفسیر آن برای درمان بیماریهای روحی و روانی است . چرا که فروید معتقد است رویا یکی از مشخص ترین و تعیین کننده ترین کلیدها برای حل معمای درون و شخصیت واقعی و باطن آدمی است . فروید رویاها را برهم کنشی بین ناخودآگاه و خودآگاه می داند. همچنین اعتقاد داشت که ناخودآگاه انسان نیروی غالب در رویاها است. فروید اعتقاد داشت که مضمون رویاها تحقق و ارضای آرزوها و امیال سرکوب شده و واپس رانده ما میباشند. رویاها به ناخودآگاه این اجازه را میدهند تا افکار و امیال غیر قابل پذیرش اجتماع و فراخود را بروز داده و برآورده سازد.تنش میان نهاد(ID) و فراخود(SUPEREGO) به سانسور رویاها می انجامد. ناخودآگاه مصر است که تحقق و ارضاء آرزوها و امیال را بطور کامل و واضح به تصویر بکشد، اما نیمه ناخودآگاه از آن ممانعت میکند. بنابراین آرزوها و امیال خود را بصورت کسوت مبدل نمایان میسازند، تا از گزند سانسور و بازدارندگی ناخود آگاه در امان بمانند. به عنوان مثال رویا ممکن است به شکل ادغام (تلفیقی از چندین اندیشه سرکوب شده)، جابجایی (که اهمیت روانی مضمون رویا به یک مضمون مورد پسند ناخودآگاه منتقل شده است)، بازنمایی (تبدیل اندیشه ها به تصاویر بصری)، فرافکنی (انتساب آرزوها و امیال خویش به فرد دیگر) و یا نمادگری ( جایگزین شدن اعمال، اشخاص و یا ایده ها با یک نماد) در خواب نمود یابد. فروید معتقد بود که کابوسها نتیجه تنش میان فراخود و نهاد است. به عقیده وی ترسها، آرزوها و احساساتی که از آنها بی اطلاع میباشیم، در رویاها تجلی می یابند، اما بصورت رمز گذاری شده و غیر مستقیم. ذهن ناهوشیار از زبان شفاهی استفاده نکرده و از طریق نمادها با ما ارتباط برقرار میکند. برخی نمادها جهانی و برخی جنبه کاملاً شخصی دارند.

رویا متشکل از دو بخش است: نخست محتوای آشکار که در واقع همان رویایی است که می بینیم و محتوای نهفته  که همان امیال و آرزوهای ارضا نشده اند، که رویا آنها را به شکل کسوت مبدل بازگو میکند. رویاها به تخلیه انرژی می انجامند، که اگر چنین نشود ممکن است باعث تعارضات میان فردی، احساس گناه یا اضطراب شوند. تکنیک تحلیل و تعبیر رویا که توسط فروید مورد استفاده قرار می گرفت، تداعی آزاد(FREE ASSOCIATION) نامیده میشود. در این تکنیک رویابین تشویق میشود تا به مضمون رویا بطور غیر مستقیم نظر کند و بیشتر به افکار و احساساتی که رویاها پدید می آورند تامل کرده و آنها را به زبان بیاورد (هر چه به ذهنشان خطور میکند) .

در کتاب تفسیر خواب و بیماریهای روانی آمده است : (( تعبیر رویا عامل گذار روانکاوی از نوعی شیوه روان درمانی به نوعی روانشناسی پویا و عمیق گردید . آنچه خواب دیدن خوانده میشود ، متن خواب (رویا) یا رویای آشکار است و آنچه ما می جوییم و معتقدیم که در پس رویا پنهان است رویای نهان توصیف میشود . ))

 کتابهای فروید از بهترین و مفیدترین کتابهایی است که تا به حال خوانده ام . آینده یک پندار  و  تفسیر خواب و بیماریهای روانی که شاهکار اوست . آینده یک پندار میتواند اساس تفکر و اعتقادات انسان را دگرگون کند . تفسیر خواب فروید باعث میشود بتوانیم دلیل بسیاری از خوابهایی را که می بینیم را بفهمیم و کلا بدانیم که چرا خواب می بینیم . و به نظرم خواندن این دو کتاب بر هر کس واجب است . البته کتابهای فروید بسیار سنگین هستند . با خواندن روانکاوی کلاسیک و تاریخ روانکاوی به این نتیجه رسیدم که بسیاری از انسانها از مشکلات روحی و روانی رنج میبرند و چه بسا که خودشان آگاه نباشند . متاسفانه عموم مردم نسبت به مراجعه به یک روانکاو یا روانشناس یا مشاور از خود مقاومت نشان میدهند و تصورشان بر این است که فقط دیوانه ها به چنین جاهایی مراجعه می کنند . اولین قدم برای حل مشکل این است که فرد بپذیرد که رفتارش به نوعی ناهنجاری به حساب می آید و یا بیمار است . متاسفانه یادنگرفته ایم که مراقب سلامت روانی خود باشیم . بر هر کس واجب است که تا حدودی از علم روانشناسی آگاهی داشته باشد .

کپی شده ازوبلاگستان /منبع فراموش شده است

نویسنده : هاشم : ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧
Comments نظرات () لینک دائم