زیتون(روان شناسی ازدواج)

عصرازدواج های سینوسی(یک درمیان طلاق)بیتوته؛فطرت زن،منظره بینی؛فطرت مرد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بیتوته؛فطرت زن،

منظره بینی؛فطرت مرد

خودرابرای هم مهیانمائیم وعاشروهن بالمعروف.زیباباهم معاشرت ونشست وبرخاست نمائیم.

خوی زن کاخ نشینی نیست،خوی مرد کشیدن پرده هاوتاریک کردن منزل نیست همدیگررابشناسیم ومراعات کنیم

مردزن رابه شکل منظره می بیندنه نقطه!زن دوست دارداینطورکه مژگان نوشته باشدفطری اوست!

وب نوشت های «زیتون» و«ازدواج موفق» خواهروبرادرمعنوی دوقلوی همسان همند که هدفشان درعصرازدواج های سینوسی (یک کاسه واژگون بالا،یک کاسه پائین) که گاه درکله قندی و اوج چون عسل شیرین وگاه درکاسه سینوس چون دره بقاء لبنان،دچارتنش وافسردگی ناشی ازتغذیه غلط وگاه گفتگوونماد دمکراسی وزندگی ومدیریت دمکراتیک می باشند،موفقیت هم نوعانشان درزندگی است.موفقیتی که محصول ذوق وآموزش های ویژه بخصوص درروابط زناشوئی وتغذیه است وبدون علاقه وتغذیه محمدی (سنت معصومین درتغذیه) وآموزش مخصوص ،محصولی دست نایافتنی است ذاتی هیچ کس نیست بلکه اکتسابی (یادگرفتنی)است.

« نسرین» بانگاه زنانه سردربیت دارد(بیتی که مورد پسندزن است وآسیه ازخداطلب کرد تا درآن راحت باشد) وبه نوشته لینک مژگان: اینروزا چون داداش شهریار [برادرشوهرم] خونمونه یه مقدار سختمه... نمی تونم راحت باشم.. دعا کنید زودتر کارش درست بشه و بره... یادتونه ۴۰ روز با زن و بچه اش خونمون بودن قبل از عید؟  

«چند روز بود که این داداش شهریاررفته بود خونه مامانش و من یه نفسی داشتم می کشیدم... دو سه تا تاپ خریدم و هر روز یکیشو می پوشیدم یا سارافونای کوتاه و راحتمو می پوشیدم و کلی حال می کردم... وای نمی دونین بعد از سه ماه محدودیت چه حالی می ده آدم شلوارک و تاپ یا سارافون کوتاه  تنش کنه... اما... امروز صبح ساعت 7 و نیم صبح که بنده در حال آماده کردن صبحانه بودم زنگ زدن و آقا تشریف آورد...

...اینقدر پارچه ها [که برای مادرشوهرم کادوروزمادرخریده بودم ]قشنگ بودن مخصوصا پیرهنیه جون می داد برای یه پیرهن شب.. چون جنسش براق بود با زمینه مشکی با طرح پر سبز خوشرنگ روشن.. »

منظورتونو از گذاشتن قسمتی از محتوای وبلاگم در اینجا متوجه نشدم...
اینکه من دلم می خواد تو خونه خودم چطوری باشم؟

نویسنده:مژگان

نوشته شمابعنوان یک سندعلمی درتأییدفطری بودن این رفتارخانم ها درمتن مذکورآورده شده است که نشان دهنده سلامت روانی کامل شما می باشد یعنی تمام خانمهائی که ازنشاط وشادابی روحی برخوردارند درمنزل به همین شکلی که شمانوشته اید هستند.

طبق روان شناسی رنگها ، رنگهای روشن درزمینه تیره زیباترهستند پوست بدن چون سفیداست زیرپوش یاتاب مشکی یاقهوه ای سبب جذاب ترشدن چهره میشودوچون مردان باچشم به آرامش می رسند این حالت همسربرایشان دلرباست.البته بهتراست درطول هفته ازهفت رنگ استفاده شودتاچشم شوهربیشترجذب همسرش شودو خسته نشود وچون اشیاء به ضدشان شناخته میشوند ارزش آن رنگ بیشترمی گردد. اگریکسره روزبودارزش شب شناخته نمیشد.وبهترین پوشش درمنزل زیرپوش رکابی مشکی ودامن کوتاه رنگ متفاوت باآن است که مردرابطورکامل به تسخیرزن درمی آورد.

کاش تمام خانواده های جوان ذوق شماراداشتند چون این حالت سبب آرامش روحی شوهرانشان است وزندگی دلپذیری داشتند وازمشاجره ودادگاه و...خبری نبود.

آسیه همسرفرعون درکاخ زندگی میکرد که بعلت رفت وآمدمردم مجبوربوده پوشیده باشد واین مخالف فطرت اوبوده است که دربهشت ازخدا طلب بیت می نماید نه کاخ.

ولی زیتون بانگاه مردانه «چشم»به مناظردنیای زیبای بیرون ازبیت هم دارد.نگاه مردبرای به آرامش رسیدن به آن آزادی دربیت وچشم اندازهای دلنوازطبیعت است اما زن بیتوته را ودورهم جمع شدن با همجنسانش دربیت را وحرف زدن روزی حدود یکساعت را اعم ازحضوری ورفت وآمد دوستانه یاتلفنی وکامنتی وپیام کوتاه رادوست دارد وفطری اوست.برخلاف مردکه گردش هایش ازخانه به بیرون ومحیط بازاست زن ازخانه به خانه است.به یکی ازدوستان گفتم تنهائی به باغ آمده ای کارمیکنی لااقل همسرت رامی آوردی غذایت راکمکت آماده میکرد. گفت او اصلا اینجا نمی آیدحتی برای یک تفریح کوتاه وبه روال زندگی مادرخودم نگریستم که هنوزشاید پایش به هیچ باغی برای تفریح نرسیده باشد بااینکه فرزندانش دردشت وباغ بزرگ شده اند.این شما واین هم پست ازدواج موفق :

یکی از مشکلاتی که بعضی جوانان با آن مواجه می شوند این است که دو جوان یکدیگر را می پسندند و قصد  ازدواج دارند ولی خانواده یکی یا هر دو مخالف ازدواج آنها می باشند در چنین موقعیت هایی مشکلاتی برای جوانان پدید می آید و آنها را بر سر دو راهی های متعددی قرار می دهد.

به نظر شما در چنین شرایطی چه تصمیمی باید گرفت؟

 به نظر من نسخه خاص و واحدی را برای همه نمی توان پیچید، گاهی حق با جوانان است و گاهی حق با  خانواده ها می باشد.  مواردی دیده شده که جوانان بدون در نظر گرفتن تجارب بزرگترها اقداماتی نموده اند  ودر آینده باعث پشیمانی شان شده است .

 همین طور نمونه هایی را هم دیده ایم که جوانان بدون در نظر گرفتن خواسته های خود تن به خواسته  خانواده ها داده اند و در آخر پشیمان بوده اند و مشکلات عدیده ای هم داشته اند.  البته موارد نتیجه بخش مثبت راهم می توان مشاهده نمود. لذا بطور کلی نمی توان همیشه حق را به  بزرگترها یا جوانان داد.

توصیه مهم این است:

 جوانان وقتی اقدام به ازدواج نمایند که به بلوغ فکری ، فرهنگی، اجتماعی و مالی رسیده باشند و در چنین موقعیتی استفاده از تجارب دیگران و تطبیق آن با شرایط و خواسته های خود بدون شک یکی از راه های منطقی برای داشتن بهترین انتخاب در امر ازدواج خواهد بود که مسلما" نتایج مثبت فراوانی نیز در پی  خواهد داشت.

 البته گاهی افراد به دلایل گوناگون فقط خود را محق می دانند و نمی توانند به طریق منطقی دلایل و خواسته  های دیگران را بشنوند یا بپذیرند.

 مسلم است که هر کسی برای مخالفت خود باید دلایل منطقی داشته باشد که در چنین شرایطی آسان تر می  توان مشکلات را مرتفع نمود. اگر جوانان به خود ایمان داشته و خود را محق می دانند باید سعی کنند نقطه ضعف ها و ایراد هایی را که  موجب مخالفت گردیده برطرف کنند و با مذاکره و عملکرد خود طرف مقابل را توجیه نمایند . گاهی لازم است  تغییراتی در خود ایجاد کنند  باید با روشی مناسب با شرایط فردی خود، توانایی ها و اخلاقیات و درونیات  واقعی و حقیقی و مثبت خود را بروز دهند که بدون شک اگر فردی مناسب و مثبت باشند می توانند نظر طرف مخالف را تغییر داده و موافقت لازم را کسب نمایند.  ازدواج هایی که با موافقت دو جوان و خانواده ها[وبالوالدین احسانا] انجام می شود از شیرینی و حلاوت بیشتری برخوردار خواهد بود.

 البته به بزرگترها هم توصیه می شود ، سختگیری های بیهوده و موانع دست و پا گیر را از سر راه جوانان  بردارند . گاهی سختگیری های بیش از حد موجب می شود حرمت و احترام آنها نزد جوانا ن از بین برود . وظیفه بزرگترها این است که راه  درست را با دلیل و برهان نشان دهند ولی از سختگیری بپرهیزند و  مسئولیت اتخاذ تصمیم نهایی را به عهده خود جوانان قرار دهند.

نویسنده : هاشم : ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧
Comments نظرات () لینک دائم