زیتون(روان شناسی ازدواج)

یکی بود یکی نبود ، عاشقی اینه آخرش

یکی بود یکی نبود تو این زمونهء غلط

یه پسر بود که میمرد برای معشوقش فقط

 

یکی بود یکی نبود دلش میخواست پیشش باشه

هرکاری که بود میکرد تا تو دل طرف جاشه

 

یکی بود یکی نبود پسر نمیشد بیخیال

آخه عاشق شده بود دلش چه صاف بود و زلال

 

یکی بود یکی نبود دختر قبول کرد پسرو

خیلی زود دیدن دوتایی که میخوان همدیگرو

 

یکی بود یکی نبود عاشق شدن به همدیگه

ببینید پسر چه حرفا که به دخترک میگه

 

یکی بود یکی نبود پسر میگه مخلصتم

دختره با عشوه هاش میگه منم عاشقتم

 

یکی بود یکی نبود عین بهار بود دلاشون

حرف این و اون نه جدی نه مهم بود براشون

 

یکی بود یکی نبود با هم بودن صاف و یه رنگ

شبا از ندیدن هم دلشون میشد چه تنگ

 

یکی بود یکی نبود عاشقی رفت هوس اومد

هی بهم دیگه میگفتن هر شب از کارای بد

 

یکی بود یکی نبود پسر میگفت بوسه میخواد

دختره از خدا خواسته بوسه رو بهش میداد

 

یکی بود یکی نبود پسر میخواست خالی بشه

دختره هی الکی میگفت نمیخواد نمیشه

 

یکی بود یکی نبود تنها شدن بالاخره

دوتایی خوشحال و شاد تو خونهء اون پسره

 

یکی بود یکی نبود آخر رسیدن به هدف

دوتایی همدیگرو بیرون آوردن از تو کف

 

یکی بود یکی نبود کارشون این بود مدتی

غرق بشن توی هوس تو هر مجال و فرصتی

 

یکی بود یکی نبود اینم گذشت یهو دیدن

عشقی نیست این وسطا همش تو شک و تردیدن

 

یکی بود یکی نبود پسر دیگه نایی نداشت

دخترک زنگ که میزد گوشیشو اون ورنمیداشت

 

یکی بود یکی نبود بی بند و بار شد دختره

دنبال کیس جدید بود تو خیابون پسره

 

یکی بود یکی نبود تموم شد اون عاشقیا

پسره با بیوه و دختره توی پارتیا

 

یکی بود یکی نبود هر دو شدن عین لجن

به حراج گذاشته بودن جفتشون تن و بدن

 

یکی بود یکی نبود اون دوتا جفت مهربون

دیگه نیستن مال هم یه هرزه اند و بی نشون

 

یکی بود یکی نبود عاشقی اینه آخرش

بخدا فقط قشنگه دو سه روز اولش

منبع :لینک آ- مهتاکریمی

نویسنده : هاشم : ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم