زیتون(روان شناسی ازدواج)

سکسوالیته وقضیه شیث و نصرتی در پرسپولیس برگرفته از گوگل پلاس

http://www.toofane-saket.blogfa.com/


برگرفته از گوگل پلاس... نویسنده علی عبدی


اول؛ حرفِ آخر را همین اول بزنم. من رفتار بازیکنان پرسپولیس را غیراخلاقی نمی دانم. دو نفر (گویا) بر اساس رضایت دو طرفه یک رفتار را مرتکب شده اند. دعوایی بین شان رخ نداده و من احتمال می دهم بر اساس توافق و عادت این رفتار را انجام داده باشند. کسانی که این عمل را (نامش را گذاشته اند انگشت کردن؟) غیراخلاقی می دانند می بایست بحث کنند که طبق کدام فلسفه اخلاق این عمل غیراخلاقی است. آن ها باید نشان دهند که طبیعتِ رفتاری مثل وارد شدن انگشت داخل مقعد با وارد شدنِ انگشت داخل بینی متفاوت است. آن ها باید نشان دهند که پریدنِ یک بازیکن روی شانه ی دیگری با وارد شدن انگشت داخل مقعد – اگر بر اساس رضایت دو طرف باشد - فرق می کند. 

این طور که به نظر می رسد بدون آن که این بحث ها صورت بگیرد زشتی این عمل از پیش تعیین شده است. آن طور که در رسانه های جمعی و گفت و گوهای روزانه میان مردم به گوش می رسد - که شاید نمودش در برنامه نود و بعضی نظراتی باشد که در شبکه های اجتماعی گذاشته می شود - این عمل غیراخلاقی دانسته شده است. با این حال کسی دلیلی برای غیراخلاقی بودنِ این رفتار بیان نمی کند. چرا غیر اخلاقی بودنِ این رفتار اظهر من الشمس است بی آن که دلیلی برای آن اقامه شود؟ در ادامه سعی می کنم به این پرسش پاسخ دهم.

دوم؛ من فکر می کنم که اگر در مملکتی زندگی می کردیم که دموکراسی و شفافیت حاکم بود وافرادی که این عمل را غیراخلاقی نمی دانند نیز اجازه مطرح کردن نظرشان در رسانه های حاکم را داشتند، آن گاه بسیاری از آن هایی که به خاطر ترس از دیگران، همرنگ شدن با جماعت و یا آسیب ندیدن از طرفِ اکثریتِ به ظاهر اخلاق گرا سکوت کرده اند نیز جرأت پیدا می کردند تا بی پرواتر نظر خود را بازگو کنند. در این میان حتی کسانی که می خواهند از این دو بازیکن دفاع کنند نیز در محکوم کردنِ این رفتار همراهِ بقیه هستند. گروهی مانند جواد نکونام گفته اند که «این بچه (محمد نصرتی) اشتباه کرد، خامی کرد، بچگی کرد، اما زندگی را که نباید از او بگیریم» و گروهی دیگر ضمن غیراخلاقی دانستنِ این رفتار به حاکمیت خرده گرفته اند که «چرا جلوی بی اخلاقی های دیگر نظیر دزدی و قتل را نمی گیرید.» هر دو گروه، هر چند ظاهر کلام شان با دیگران متفاوت است و با این دو بازیکن همدردی می کنند، اما به واقع با دیگر اخلاق گرایان هم دست هستند و به گفتمانِ مسلطِ حقه باز یاری می رسانند. تنها در فضای دموکراتیک و شفاف است که امکان مطرح شدن نظرات له و علیه وجود دارد. استبداد که نباشد، دو رویی نیز کمتر می شود. 

سوم؛ اما چرا یک انگشت و مقعد تا این اندازه ستون های اخلاقی جامعه را (ظاهرن) به لرزه انداخته به طوری که مجری برنامه نود با حالت رنگ پریده در ابتدای برنامه وا اسفا سر می دهد و پای دادستانی و نماینده مجلس و وزیر و شلاق و محرومیت و زندان به میان کشیده می شود؟ چرا مردم در این باره این قدر صحبت می کنند؟ چرا خبرِ کشته شدن یک فعال سیاسی و مدنی مثل هدی صابر نمی تواند تا این اندازه میان مردم گفت و گو ایجاد کند؟ 

فکر می کنم دو دلیل عمده دارد؛

1- تلاش خستگی ناپذیر و شبانه روزی حاکمان جمهوری اسلامی در این سی و چهار سال در این جهت بوده که سکس و هر آن چه که مربوط به آلت های جنسی است تابو باقی بماند و در عرصه ی عمومی مطرح نشود. یکی از کارکردهای سیاست هایی مثل حجاب اجباری، گشت ارشاد، جداسازی جنسیتی در مدارس و دانشگاه ها و اتوبوس و مترو، ستاد حجاب و عفاف و نیز خط کشی بی چون و چرا بین حوزه عمومی و خصوصی در این راستاست. سکس مربوط به خانه است، عفت مربوط به خیابان.
اما دقیقن خلاف آن چه که حاکمان جمهوری اسلامی می خواهند اتفاق افتاده. یک عطش سیری ناپذیر برای سکس و هر آن چه که به آلت جنسی مربوط است در میان مردم به وجود آمده. نمونه ی بارزش پخش فیلمی منتسب به زهرا میرابراهیمی است که چند میلیون بار در شهر تهران دست به دست شده است. فیلم محمد نصرتی و شیث رضایی را بیش از یک میلیون نفر روی یوتیوب تماشا کرده اند.

فوکو در تاریخ سکسوالیته در اروپا بحث می کند که با آن که در قرن هفده تا نوزده میلادی در اروپا سیاست های سرکوب سکسوالیته وجود داشت، اما این سیاست ها کارکردی عکس پیدا کرد: اشتیاق برای تولید دانش و گفتمان در رابطه با سکس و آلت جنسی بیشتر شد. همین این اتفاق در ایرانِ ما می افتد. این که انگشت محمدنصرتی و مقعد شیث رضایی نقل محافل است لزومن به خاطر اخلاق گرا بودنِ ایرانیان نیست. یک پای ثابتِ این داستان «لذتی» است که مردم از این صحبت ها می برند. انگشت محمد نصرتی چه اندازه بوده؟ آیا داخل مقعد شیث جا می شده است؟ انگشت چه کسی داخل مقعد کدام دیگری جا می شود و غیره. مردم این بارمی توانند تحت لوای مشروع اخلاق گرایی برای چند هفته از (زشتیِ) انگشتی که داخل مقعد دیگری رفته است بگویند. حال آن که شاید بارها انگشت خودشان داخل مقعد دیگران رفته باشد. 

2- ایو سدویک، فیلسوف امریکایی و نظریه پرداز مطالعات جنسیت و سکسوالیته، درباره ی شکل گیری مردانگی در دوران مدرن نظریه ای دارد با این مضمون که مردانگیِ مسلط بر پیوندِ غیراِروتیکِ بین مردان استوار است. مردان با یکدیگر «رفیق» هستند و مرام و معرفت دارند (کمتر شنیده شده که درباره ی «لوتی بودنِ» یک زن صحبت شود) اما این پیوند بر تمایلات جنسی استوار نیست. ایو سدویک به این فضاهای مردانه عنوانِ هموسوشیال می دهد. تفاوت فضاهای هموسوشیال با فضاهای هموسِکشوال در غیرِاروتیک بودنِ اولی است.

زمین فوتبال یکی از این فضاهای هموسوشیال است که به مردانگیِ مسلط جسمانیت بخشیده می شود. مردانِ یک تیم با یکدیگر دست همکاری می دهند، چهارچشمی از یارِ خودی حمایت می کنند و «بازی جوانمردانه» را در قبال رفقای خود به جا می آورند. به ندرت شنیده شده (یا اصلن شنیده نشده) که یک بازیکن فوتبال همجنسگرا باشد. همجنسگرا بودن یک بازیکن فوتبال باعث اروتیک شدنِ فضای مردانه ای می شود که قرار است هموسوشیال باقی بماند. 

اتفاقی که بین بازیکنان پرسپولیس افتاد خلاف قواعد فضای هموسوشیال بود. در فضای هموسوشیال دعوا، کتک کاری، فحش، پرتاب کردن آب دهان، لگد زدن، تنه زدن و امثالهم مجاز است و یا با تنبیه متناسبی مواجه می شود. اما کافی است از یک مرد رفتاری اروتیک سر بزند و پای سکسوالیته به میان بیاید. تنبیهی که فرد خاطی با آن مواجه خواهد شد غیرمتناسب با عمل انجام شده است. بخشی از فشاری که این روزها محمد نصرتی و شیث با آن مواجه هستند به خاطر خیانتی است که به فضای «مرام-محور» و «مقدس» و «غیر اروتیکِ» فوتبال کرده اند. فردوسی پور در برنامه نود گفت که پیراهن پرسپولیس را آدم هایی مانند پروین و دیگران بر تن کرده اند. شبحِ همجنسگرایی بر زمین فوتبال سایه انداخته است. در نتیجه وارد شدن انگشت داخل مقعد دیگری در زمین فوتبال می تواند یک فرد را به طور کامل از این فضای هموسوشیال دور کند. مردان، خیانت کنندگان به فضای هموسوشیال را به راحتی نمی بخشند.اگر هم آن فرد بخشیده شود با عنایت به مرامِ لوتی گری است. علیرضا دبیر گفته است: «آستین بالا بزنید و این بچه ها را ببخشید.»

چهارم؛ فراموش نکنیم که بی اخلاق ترین آدم ها معمولن در این مواقع از آبِ گل آلود به نفع خود ماهی می گیرند تا ظاهرِ اخلاقی و متشرعِ خود را به رخ دیگران بکشند و بر رفتارهای غیراخلاقیِ خود سرپوش بگذارند. محمود سالارکیا، معاون سابق دادستان تهران، که ید طولایی در به زندان انداختن مخالفان حکومت، دروغ گویی و دغل کاری دارد، و به سِمَت ریاست کمیته انضباطی باشگاه پرسپولیس درآمده است، محمد نصرتی را تا اطلاع ثانوی از میادین فوتبال محروم کرده است. وی بیست و چهار ساعت پیش از این تصمیم در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس گفته بود که محمد نصرتی کاری انجام نداده است و «این ماجرا صحت ندارد و دروغ است .. و آقایان شانتاژ کرده اند.» بیست و چهار ساعت کافی بود تا سالارکیا «دروغی» که خود گفته بود را پس بگیرد و در ظاهر پاسدار اخلاق جامعه ظاهر شود. حواس مان به پاسبان های اخلاقِ این روزها باشد؛ آن ها همان واعظانِ بر محراب و منبرِ حافظ اند.

نویسنده : هاشم : ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم