زیتون(روان شناسی ازدواج)

 

به نام او که زندگی میبخشد تا روزی آن را خود باز پس گیرد...

من به این جمله ها نمی اندیشم، من مناجات درختان را هنگام سحر ،رقص گل یخ

را با باد،

 نفس پاک

شقایق را در سینه کوه ،صحبت چلچله ها رابا صبح ،نبض پاینده ی هستی را در

 گندم زار،گردش رنگ و

طراوت در گونه گل ، همه را میشنوم... میبینم...من به این جمله نمی اندیشم.

من به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم.

همه وقت!

همه جا!

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم ! تو بدان این را تنها تو بدان...

تو بیا... تو بمان با من تنها تو بمان.جای مهتاب به تاریکی شب تو بتاب.

من فدای تو.به جای گلها تو بخند.

اینک این من به پای تو درافتادم.باز ریسمانی کن از موی دراز...

تو بگیرو تو ببند،تو بخواه ،پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را تو

 بخوان،

تو بمان با من تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش.

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست...

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش....

http://heti.blogfa.com/

نویسنده : هاشم : ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم