زیتون(روان شناسی ازدواج)

بازی درمانی

قبلا یک نفر درتهران بازی درمانی با بچه ها درتهران داشت یکی ازجراید گزارش کرده بود امروز نامه کافکا را دیدم آن راتداعی کرد:

http://www.zahrarauofy.blogfa.com/

کافکا و عروسک

داستان از این قرار است که یک روز جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچه‌ای می افتد که داشت گریه می کرد.

کافکا جلو می‌رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود...

 دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد : عروسکم گم شده !
 کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد : امان از این حواس پرت! گم نشده ! رفته مسافرت !!!
 دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد : از کجا میدونی؟

کافکا هم می گوید : برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه !

دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه که کافکا می‌گوید : نه . تو خونه‌ست. فردا همینجا باش تا برات بیارمش ...

 کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !
 و این نامه‌ نویسی از زبان  عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامهمی‌دهد ؛ و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ عروسکش هستند...
 و در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ عروسک که «دارم عروسی می کنم» به پایان می‌رساند...
 این؛ داستان همین کتاب “کافکا و عروسک مسافر” است.
 اینکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شاد کردن دل کودکی کند و نامه‌ها را – به گفته‌ی همسرش دورا – با دقتی حتی بیشتر از کتابها و داستان‌هایش بنویسد؛ واقعا تأثیرگذار است...
 

او واقعا باورش شده بود. اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بیان می‌شود.

 -  امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟
 
 این دوّمین سوال کلیدی بود و کافکا خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود ، پس بی هیچ تردیدی گفت : چون من نامه‌رسان عروسک‌ها هستم...!    
نویسنده : هاشم : ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم