زیتون(روان شناسی ازدواج)

چگونه شکمی صاف داشته باشیم

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
نویسنده : هاشم : ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

صورتی پوشیده ام تا با تو تا فردا برقصم

صورتی پوشیده ام تا با تو تا فردا برقصم
تا به یمن عشق زیبا تر شوم، زیبا برقصم
دستهایم را بگیری بال در بال تو باشم
دستهایم را بگیری تا ته دنیا برقصم
رای با دست تو و با چشمهای توست، حالا
دستهای مهربانت را ببر بالا برقصم
ما یکی هستیم پس نگذار تا تنها بمانم
ما یکی هستیم پس نگذار تا تنها برقصم
ساز با لحن تو مانوس است و من مانوس باتو
مست این موسیقیم حالا بخوانم یا برقصم؟!
آسمان نزدیک نزدیک است وقتی تو بخوانی
از زمین پرواز خواهم کرد با تو تا برقصم!
صورتی پوشیده ام تا پیش چشمان زلالت
مثل ماهی های نا آرام در دریا برقصم!

نویسنده: یاسمن [http://www.paktarinehsas.blogfa.com/]
 
نویسنده : هاشم : ۸:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

نفس نفس بشمارم ، نفس نفس زدنت را

به من سپار تنت را ؛ به باد پیرهنت را
که قطره قطره ببارم صفا دهم چمنت را
به بوسه ای دهنت را به اعتراض گشودم
دهان گشودی و بستم به بوسه ای دهنت را
کمر کمر کمرت را هلا بچرخ و بچرخان!
هلا برقص و برقصان بدن بدن بدنت را!
دو چشم شیرشکارت دو لول مست کمانکش
به قصد صید دل من بکش گلنگدنت را!
تنم ز موی تو رنجه  شکن شکن به شکنجه
زدیم پنجه به پنجه نبرد تن به تنت را
کمر نه! موی میانت شکنجه تاب ندارد
به شانه ام بفشان گیسوی کمرشکنت را!
دلت چو کفتر زخمی به سینه لرزد و ریزد
نفس نفس بشمارم "نفس نفس زدنت" را!...

فرستنده: یاسمن

نویسنده : هاشم : ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

عشق یعنی هرکاری میکنه اون کار را بخودت بگیری

نوشته :حدیث

توی مدتی که عآشق بودم و هستم این رو فهمیدم که عشق اون چیزی نیست که خیلی هآ فکر میکنن.

خیلی هآ فکر میکنن عشق یعنی دلتنگی و گریه اما بنظر من عشق یعنی حتی اگه بخآی آب بخوری ببینی به نفع معشوقت هست یا نه.

یعنی وقتی معشوقت کوچیکترین کاری رو میکنه تو اون کار رو به خودت بگیری یعنی یدونی معشوقت بخاطر تو اون کار رو کرده نه اینکه وقتی بهت میگه من فلان کار رو کردم تو بگی چرا منت سرم میزاری کردی که کردی.

یعنی وقتی صبح ها خابه و تو تنهایی و دلت گرفته به این فکر کنی که اگه اون رو بیدار کنی و کم بخابه برای سلامتیش خوب نیست و بجاش بشینی با عکسش حرف بزنی و منتظر بمونی اون بیدار شه.

عشق یعنی من و تو ما هستیم اما همیشه یه مرز رو باید رعایت کنیم.

عشق یعنی...

یعنی بری تا اون خوشبخت شه

نویسنده : هاشم : ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸
Comments نظرات () لینک دائم

همه نوشته های بهاره درقصرعشق

روی تک تک عنوان ها کلیک کنید

کاش می فهمیدی مرا ! - پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390
گفتم ، گفتی ، اما ... - پنجشنبه هفدهم آذر 1390
... حرف های کوتاه دل ( 4 ) ... - پنجشنبه دهم آذر 1390
بزم عشق - پنجشنبه سوم آذر 1390
آرام باش - پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390
بی تو تنهاترینم - پنجشنبه نوزدهم آبان 1390
حس دلتنگی - پنجشنبه دوازدهم آبان 1390
حرمت عشق - پنجشنبه پنجم آبان 1390
دیگر مهم نیست - پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390
سوال بی جواب - پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390
رویای شبانه - پنجشنبه هفتم مهر 1390
خیال مرا راحت کن ! - پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390
سالهاست ... - پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390
عشق جرم نیست - پنجشنبه هفدهم شهریور 1390
ستاره خوشبختی - چهارشنبه نهم شهریور 1390
لحظه هایم بی تو - پنجشنبه سوم شهریور 1390
دیگر تنها نیستم - پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390
موج عشق - پنجشنبه بیستم مرداد 1390
دادگاه عاشقی - پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390
اعتراف عشق - پنجشنبه ششم مرداد 1390
کاش میگفتی دوستم داری ! - یکشنبه دوم مرداد 1390
اس ام اس های عاشقانه سری 7 - یکشنبه دوم مرداد 1390
تولد 5 سالگی قصرعشق ... میلادش مبارک - پنجشنبه سی ام تیر 1390
همین روزهاست ... - پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390
شعرهایم در وصف تو - پنجشنبه شانزدهم تیر 1390
شب عاشقانه من و تو - پنجشنبه نهم تیر 1390
تویی تنها دلیل بودنم - جمعه سوم تیر 1390
غرق در خاطره - پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390
تو چه می دانی ! - پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390
تنهایی نفس گیر - جمعه سیزدهم خرداد 1390
اس ام اس های عاشقانه سری 6 - شنبه هفتم خرداد 1390
انتظـــــــار - پنجشنبه پنجم خرداد 1390
غربت خیس جاده - جمعه سی ام اردیبهشت 1390
من چــــــــرا ! - جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390
کابوس - سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390
بهانه دل - پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390
دوستت دارم - پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390
رویای بیداری - پنجشنبه هجدهم فروردین 1390
عشقی بالاتر از عشق ما نیست - جمعه دوازدهم فروردین 1390
تویی بهار من - چهارشنبه سوم فروردین 1390
عشق را اجباری نیست - چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389
عادت کرده ام ... - پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389
شب میلاد - پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389
به دنبال تو - پنجشنبه پنجم اسفند 1389
روزهای خاکستری - پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389
تو اینجایی ، میان تپشهای قلبم - جمعه بیست و دوم بهمن 1389
تو هستی منی ! - پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389
دل بی گناه - پنجشنبه هفتم بهمن 1389
آمدی اما ... - پنجشنبه سی ام دی 1389
25 دی روز میلاد من - جمعه بیست و چهارم دی 1389

نویسنده : هاشم : ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

تصورعشق

تصورعشق

 

نویسنده : هاشم : ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

من خودتو میخوام !!برای خدا میخوام !!

چشمانت را برای زندگی می خواهم

اسمت را برای دلخوشی می خواهم

دلت را برای عاشقی می خواهم

صدایت را برای شادابی میشنوم

 دستت را برای نوازش و

پایت را برای همراهی میخواهم

من خودت رامی خواهم برای خدا می خواهم

نویسنده مهتا

نویسنده : هاشم : ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
Comments نظرات () لینک دائم

قلب

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.
ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین  گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟
مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است .
پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها  بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود…

منبع :وبلاگ مهتا

نویسنده : هاشم : ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۸
Comments نظرات () لینک دائم

کلمات عاشقانه

http://eshghbazi.loxblog.com/

نویسنده : هاشم : ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱
Comments نظرات () لینک دائم

 

گله میکرد زمجنون لیلی که شده رابطه مان ایمیلی

 

حیف از آن رابطه ی انسانی که چنین شد که خودت میدانی

عشق وقتی بشود داتکامی حاصلش نیست بجز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ ترا برده یا دات نت و دات ارگ ترا

بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک قطع آن هم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول کن همه را جای اوکی کنسل کن

آف کن کامپیوتر را جانم یار من باش و بدان من آنم

اگرت حرفی و پیغامی هست روی کاغذ بنویسش با دست

نامه یک حالت دیگر دارد خط تو لطف مکرر دارد

باشه فردا تلفن خواهم کرد هر چه گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم امدهی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت به امیدی که سر آید قهرت.

از اشتباهات دیگران درس بیاموزیم چون زندگی آنقدر طولانی نیست تا همه ی

آنها را خودمان تجربه کنیم.

                                                              دلتون آبی                                                         

 http://deleroshan.blogfa.com/

نویسنده : هاشم : ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

 

به نام او که زندگی میبخشد تا روزی آن را خود باز پس گیرد...

من به این جمله ها نمی اندیشم، من مناجات درختان را هنگام سحر ،رقص گل یخ

را با باد،

 نفس پاک

شقایق را در سینه کوه ،صحبت چلچله ها رابا صبح ،نبض پاینده ی هستی را در

 گندم زار،گردش رنگ و

طراوت در گونه گل ، همه را میشنوم... میبینم...من به این جمله نمی اندیشم.

من به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم.

همه وقت!

همه جا!

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم ! تو بدان این را تنها تو بدان...

تو بیا... تو بمان با من تنها تو بمان.جای مهتاب به تاریکی شب تو بتاب.

من فدای تو.به جای گلها تو بخند.

اینک این من به پای تو درافتادم.باز ریسمانی کن از موی دراز...

تو بگیرو تو ببند،تو بخواه ،پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را تو

 بخوان،

تو بمان با من تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش.

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست...

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش....

http://heti.blogfa.com/

نویسنده : هاشم : ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

مرا بغل کن

مرا بغلکن


 

 

 

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد

شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر
استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.
زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست
دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.
زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد
با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.
به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،
شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.
زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که
گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن"
چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که
در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
*عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست.

فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید

http://hamshahrijavan.blogsky.com/

نویسنده : هاشم : ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

کسی که عشق دارد ثروت وموفقیت دارد

http://www.diyajojo.blogfa.com/post-17.aspx

نویسنده : هاشم : ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

عشق

 عمه لیلا ۱:۳۸ ‎ق.ظ - چهارشنبه، ۱۸ آبان ۱۳٩٠

 
عشق مثه یه گنجیشک میمونه ... اگه محکم بگیریش میمیره ... اگه شل بگیریش می پره ... پس سعی کن یه طوری بگیریش که آروم تو دستات خوابش ببره
نویسنده : هاشم : ۸:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

زندگی باچشمان یک زن ، عشق ورزیدن راه شاد زیستن است

http://goolia.persianblog.ir/post/19/

نویسنده : هاشم : ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم

عشق 2

http://arsen.persianblog.ir/1390/7/

نویسنده : هاشم : ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢
Comments نظرات () لینک دائم

عشق

http://arsen.persianblog.ir/1390/6/

نویسنده : هاشم : ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢
Comments نظرات () لینک دائم

من فقط عاشق اینم عمری ازخدابگیرم که بجای توبمیرم

http://hamshahrijavan.blogsky.com/1390/03/07/post-769/

نویسنده : هاشم : ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۸
Comments نظرات () لینک دائم

پس کی؟

عاطفه
*دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش
پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم
مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت
بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند
خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را
نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج
می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد
آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو
را به یاد بیاورند*

* *

*غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی
رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


**دکتر شریعتی*

نویسنده : هاشم : ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢
Comments نظرات () لینک دائم

باچشات میخندی اما تو دلت یه چیزدیگس،بهم میگی عزیزم تودلت یک کس دیگس!!

http://marvestan.blogfa.com/post-384.aspx

علاوه برشعرفوق درلینک مذکوراین راهم ازلینک زیربخونیم :

خیانت

همیشه در محافل زنانه، از مردان متاهلی که هوای زنان دیگر را در سر می پرورانند با نفرت و انزجار یاد می شود. من می توانم چنین مردی را مورد اهانت و تحقیر قرار دهم. بدون کوچکترین بخششی، شخصیتش را خرد کنم. یا فریاد کشیده ، بد و بیراه بگویم. نه نیازی به نگاه مثبت او دارم، نه از رنجش او نگران می باشم. اما واکنش همسر او چگونه خواهد بود؟ آیا این وضعیت را تحمل می کند؟ می تواند هر روز را به بحث و جدال بپردازد؟ می تواند با هر لغزش، درخواست طلاق دهد؟ ...

در مقابل مردانی وجود دارند که هرگز به سمت خیانت نخواهند رفت. حتی از فکر آن گریزانند. چه چیز باعث می شود که مردی با وجود همسری زیبا، تحصیل کرده و دارای تفکر و شعور، خیانت می کند، در مقابل مردانی که به عشق خود وفادارند؟

نظرات این لینک رانیزباکلیک کردن روی ان بخونیم خوبه

http://ashkemah.blogsky.com/1390/02/31/post-74/

زیتون : مردها بی نهایتخواه هستندامام درکتاب چهل حدیث میگه همه زنان یک شهرراهم که به یک مردبدهی بازهم میگه میخوام بایدبانفس سرکش مبارزه کردوقانع بودبه یکی
منتهی برای مبارزه بایدحاشیه های امن راازهمه گرفت

اگرزن اول درست رفتارمیکردمی رقصیدعریان می گشت درمنزل وسه تا شورت وشلوارروی هم نمی پوشید بعلت کم خونی غرنمیزد مانع این کارمیشد انطورکه فیلم دیشب باباتودیدم ایدا

درخیابان بامادرت

که یک زن غریبه بوده نه مامان ایدا

که میگه مامانم مثل یک کارگرصبح تاشب توخونه کارمیکندوان شب بیرون نرفت بابا با کس  دیگه بوده
زن بایدخانمی کند نه نقش یک کارگررابازی کند

نویسنده : هاشم : ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱
Comments نظرات () لینک دائم

مطالب عاشقانه

http://oparisao.persianblog.ir/

نویسنده : هاشم : ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳۱
Comments نظرات () لینک دائم

متن ترانه یکی یکدونه دختر اندی

نویسنده: فرشته - سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

 


سیده فرشته میرنظامی

آهنگی که اسم وب لاگم رو از روی اون برداشتم و خیلی بهش علاقه دارم


خوشگلم ای نازنینم قدو بالات پر نازه
دل من پر از نیازه به قشنگیهات مینازه

شب اومد کجایی آخر که بیای دوباره از در
تو یکی یکدونه دختر
دل من میزنه پر پر نکنه نداری باور
نازنین یکدونه دختر

عزیزم اسم قشنگت یه دم از یادم نمیره
دل عاشقم اسیره
واسه تو شده دیوونه، قصه های عاشقونه
زیر لب برات میخونه
تو یکی یکدونه دختر، یکی یکدونه دختر
نازنین یکدونه دختر، یکی یکدونه دختر

به خودم میگم همیشه که تو بی خبر می آیی
چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر بی آیی
خوشگلم ای نازنینم قد و بالات پر نازه
دل من پر از نیازه به قشنگیات می نازه
خوشگلم ای نازنینم قد و بالات پر نازه
دل من پر از نیازه به قشنگیات می نازه
شب اومد کجایی آخر که بیای دوباره از در
تو یکی یکدونه دختر
دل من میزنه پر پر نکنه نداری باور
نازنین یکدونه دختر
یکی یکدونه دختر، تو یکی یکدونه دختر
یکی یکدونه دختر، تو یکی یکدونه دختر


خوشگلم ای نازنینم قدو بالات پر نازه
دل من پر از نیازه به قشنگیهات مینازه


به خودم میگم همیشه که تو بی خبر می آیی
چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر بی آیی
خوشگلم ای نازنینم قد و بالات پر نازه
دل من پر از نیازه به قشنگیات می نازه
خوشگلم ای نازنینم قد و بالات پر نازه
دل من پر از نیازه به قشنگیات می نازه
شب اومد کجایی آخر که بیای دوباره از در
تو یکی یکدونه دختر
دل من میزنه پر پر نکنه نداری باور
نازنین یکدونه دختر
یکی یکدونه دختر، تو یکی یکدونه دختر
یکی یکدونه دختر، تو یکی یکدونه دختر

نویسنده : هاشم : ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

نامه عاشقانه ای که باید شماره های فردرابخونیم تاخسته نشیم !

سلام این مطلب درباره ی یه نامه ی عاشقانه ست که خییییلی باحاله! خودم (سارا)میخوام این نامه رو به یکی بدم جالب ترین نامه ی عاشقونه ای که من خوندم برین بخونین و لذت ببرین:

١- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم

۲-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

۳- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

۴- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

۵-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

۶- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که

۷- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما

۸- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

۹- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

۱۰- این خودخواهی ،حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این

وضع

۱۱- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

۱۲- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

۱۳-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

۱۴- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

۱۵- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

۱۶- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که

۱۷- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

۱۸- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین

۱۹- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

۲۰- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که

۲۱- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .

و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان !!!

http://mylovesong.persianblog.ir/

نویسنده : هاشم : ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

گزارشی اززندگی دکترمرتضی شیخ پزشک مشهدی کوچه سرشور روبرودرب جوادالانمه حرم

نوشته دکترغلامعلی رجائی 

دیروزکه به طالقان روستای گلیر- زادگاه مجاهد بزرگ اسلام و ایران ، مرحوم آیت الله طالقاتی - رفته بودم در یکی از اتاقهای منزل که عکسهایی از ایشان بر روی دیوار نصب شده بود عکسی نظر مرا بخود جلب کرد .

در زیرعکس نوشته بود :در کنار آقای طالقانی شهید مطهری و دکتر شیخ نشسته اند.

ابتداخیال کردم این دکترشیخ همان دکتر محمدعلی شیخ آقازاده علامه محقق برجسته معاصر مرحوم شیخ محمدتقی شوشتری رضوان الله تعالی علیه است که در مقطع کارشناسی ارشد استاد من دردانشگاه شهید بهشتی بود و رییس دانشکده ادبیات این دانشگاه. همو که نماینده مردم شریف متدین شوشتر در مجلس شورای اسلامی بود.اما امروز با دیدن این ایمیل دریافتم ایشان دکتر مرتضی شیخ و اهل خراسان است. 

درمیان ایمیلهایی که دوستان برایم می فرستند گاه مطالب زیبایی دیده می شود.

مطلب زیر یکی از این نمونه است. که با سپاس از دوست عزیزی که این ایمیل را ارسال کرده است به یاد همه پزشکان صادق پاکدامت ومردم دوست این سرزمین تقدیم می شود.

دکترمرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود.
کمتر کسی از اهالی مشهد است که نامی از او یا خاطره ای از او نداشته یا نشنیده باشد.
دکتر شیخ بابت طبابت خود از مردم پولی نمی گرفت .هر کس هرچه می خواست در صندوقی که کنار میز کاراو بود می ‌انداخت .
 چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود که خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان بود، دراکثر مواقع، بعضی که تمکن مالی نداشتند یا... سر فلزی نوشابه را که صاف کرده بودند به جای پنج ریالی به داخل صندوق می انداختند و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکترشیخ است. مادرم از قول دختر دکترشیخ تعریف می کرد که می گفت :
روزی متوجه شدم، پدرم مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!
با تعجب از اوپرسیدم: پدربازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟
 جوابی داد که اشک را از دیدگانم جاری کرد گفت:
دخترم، مردمی که مراجعه می کنند بهتر است از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند،این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. واضافه کرد:
آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.
- سبزی فروش محل می گفت :
ابتدا که دکتر شیخ در محله سرشورمطب بازکرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد ومی رفت.
پس از چند روز که حوصله ام سر رفت با کمی پرخاش به او گفتم :
مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری ؟
گفت : خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم .
-  دکترحسین خدیوجم نیز گفته است :
روزی در مطب دکتر شیخ شاهد بودم برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. وقتی از ایشان پرسیدم: چرا بجای سوپ جوجه ، آب پاچه تجویزمی کنید ؟ گفتند : چون برای جبران ضعف بدن بیمارمانند سوپ جوجه مقوی و موثر است. و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزانتر از جوجه است .

در اواخرعمر که دکتر در بستر بیماری بود و همانجا هم بیمار می دید، یکی از فرزندانش به ایشان پیشنهاد کرد حداقل ویزیت را 5 تومان کنید ، دکتر درجواب او گفت :

عزیزم من یا دیوانه ام یا پیغمبرم .
اگر دیوانه ام که با دیوانه کاری نمی توانید بکنید !
و اگر پیغمبرم بیخود می کنید به پیغمبر خدا دستورمی دهید .
- روزی که شخصی از دکتر سئوال کرد:شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده می کنید؟ دکتر در جواب گفت :
منزل مریضهایی که من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و کوچه های تنگ دارد که هیچ ماشینی نمی تواند از آنها عبور کند،بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم .

 آری این اوج عزت انسانی است ،
دکتر شیخ بیش از اینکه دکتر باشد معلمی بود که اخلاق همراه با مهربانی و صفا را به شاگردان و مریدان مکتبش آموزش داد
نویسنده : هاشم : ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

دختری که درختان را به رقص درآورد

این جنگل خارق العاده یک پارک ملی است که در دریای بالتیک قرار دارد . این جنگل یک پدیده طبیعی منحصر به فرد است. در این جنگل تنه درختان طوری در خود پیچیده اند که گویی در حال رقص اند. حتی بعضی از تنه ها به شکل حلقوی در خود پیچیده اند. مردم این منطقه باورهایی دارند. یکی از آنها این است که هر کس آرزویی بکند و از داخل یکی از این حلقه ها رد شود آرزویش برآورده می‌شود.

 باور دیگر می‌گوید این حلقه ها مرزهای حریم های دارای انرژی مثبت و منفی هستند یعنی در یک سمت این حلقه ها انرژی مثبت در فضا جاریست و در سمت دیگر انرژی منفی و اگر شخصی از سمت دارای انرژی منفی وارد حلقه شده و از سمت دیگر خارج شود یک سال به عمرش اضافه می‌شود.

 

 علت اصلی شکل گیری عجیب درختان این جنگل هنوز ناشناخته است اما فرضیه هایی در این زمینه وجود دارد مثل فشار باد، حشرات یا بیدهایی که به مدت ۵ تا ۲۰ سال شاخه های کوچک درختان را مورد حمله قرار داده اند، جوانه های آسیب رسان و حتی جریان سرکش انرژی.

 افسانه شکل گیری جنگل رقصان
برای این شکل گیری عجیب درختان این منطقه افسانه ای وجود دارد . بارتی شاهزاده آلمانی که برای شکار به این منطقه آمده بود در حال تعقیب یک گوزن کوچک بود که آواز عجیبی شنید. او به محل صدا رفت و دختری را در حال نواختن چنگ دید. اسم این دخترمسیحی پرادیسلاوا بود. شاهزاده به پرادیسلاوا پیشنهاد ازدواج داد ولی او پاسخ داد که فقط با یک مرد همکیش خود ازدواج می‌کند.

بارتی هم پذیرفت که مسیحی شود به شرط اینکه دختر بتواند ثابت کند که خدای نامریی که به او اعتقاد دارد قدرتمندتر از درختان این ناحیه است. پرادیسلاوا شروع به نواختن کرد تمام پرندگان خاموش شدند و درختان شروع به رقصیدن کردند. در این هنگام شاهزاده بازوبندش را از دستش بیرون آورد و آن را به نامزدش داد. و بدینسان در سالهای دور در این منطقه جنگلی رقصان شکل گرفت.

در حقیقت این جنگل در سال ۱۹۶۱ برای حفاظت و جلوگیری از تخریب ویژگیهای منحصر به فرد Curonian Spit -زمین شنی که سطح آن پوشیده از لایه نازکی از خاک که در طول دهه ها شکل گرفته- ایجاد شده است.

منبع

نویسنده : هاشم : ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

در جهان عاشقان، افسانه ایم

جملگی در حکم سه پروانه ایم

در جهان عاشقان، افسانه ایم

اولی خود را به شمع نزدیک کرد

گفت: آری من یافتم معنای عشق

دومی نزدیک شعله بال زد

گفت: حال، من سوختم در سوز عشق

سومی خود داخل آتش فکند

آری آری این بود معنای عشق ...گل
نویسنده: گفتگو [http://easa.blogfa.com]
نویسنده : هاشم : ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

عشق

عشق

نویسنده : هاشم : ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۳
Comments نظرات () لینک دائم

شهیدچمران وشهیدشریعتی:ای خدابه هرکه دل بستیم خرابش کردی!تادرکنارم باشی

یک شبی مجنون نمازش را شکست  بی وضو در کوچه ی لیلا نشست      عشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بود گفت:یارب از چه خوارم کرده ای ؟! بر صلیب عشق دارم کرده ای! مرد این بازیچه دیگر نیستم این توو لیلای تو، من نیستم                **** گفت:ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیداو پنهانت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودمو نشناختی  

نویسنده : هاشم : ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

اجازه هست !بریـــــم تو باغ اطلســـــی، از پـــی رنــج بی کســـی


 

 ســلام عزیز مهربـــون، اجازه هســــت بشـم فـدات؟

اجازه هســت تو شعــر من، اثـــــر بـزاره خنده هــات؟

شـب که میشه یواش یواش،با چشمک ستاره هاش

اجــــازه هســــت از اســمون ستاره کش بـــرم برات؟

  اجـــازه هســـت بیای پیشـــم، داد بزنـم دوست دارم

تــــو هم بگی دوسـتــــم داری، بارون بشـــم ول ببارم

بریـــــم تو باغ اطلســـــی، از پـــی رنــج بی کســـی

بهــــت بگم اجازه هســــت گـــل روی موهــات بـزارم

 هــــــر تپـــش دل تو سینـــــم، غزل میگــه برای تــــو

با اتکــــــا به عشـــــق تو، تــــو زندگیـــم میرم جلــــو

هرچـــــی بگــــی نه نمیگـم، جونم بخوای برات میدم

هرچـــــی میخوای بهم بگو، فقـــط نگـــــو بهـــم بـــرو

 اجازه هست یه شب تو خواب، بوس بکارم کنج لبات؟

یـــــــه شعــــــــر تازه تر بگـــــم به یاد رنگ اون چشات

نشــــــونیتو بهــــم بــــده تا پنهــــون از چشــم همـــه

عــزیــــــــــز جونــــــم ورق ورق نامـــــه بدم بازم بــــرات

 ای یــــار مهربـــــون مـــن، نامـــــــه رسیـد به انتــــــها

فقـــط یه چیز یادت نـــــره، یه شب به خـــواب من بیـا

http://www.eli60.blogfa.com/

نویسنده : هاشم : ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

بوسه یعنی : آنچه دارم ، مال تو

بوسه یعنی : مهر پاک ایزدی

 
بوسه یعنی : نام خوب زندگی

 
بوسه یعنی : طعم ناب عشق تو

 
بوسه یعنی : قلب تو از آن من

 

 

بوسه یعنی : آنچه دارم ، مال تو

 
بوسه یعنی : نام تو بر روح من


بوسه یعنی : اتصال روح من با روح تو

 

بوسه یعنی : اینک تویی ، از آن من

 
بوسه یعنی : آغاز ما ، شوریدگی

 
بوسه یعنی : جان ما ، در یک بدن ...

نویسنده : هاشم : ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

مشاعره سیمین بهبهانی باابراهیم صهباو...

سیمین بهبهانی
یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :
یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی

جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :
گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟ گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :
دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را

جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :
صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟ دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست

عتاب شمس الدین عراقی به رند تبریزی:
ای رند تبریزی چرا این ها به آن ها می کنی رندانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی ره می زنی صهبای ما ای وای تو ای وای ما شرمت نشد بر همرهان ، تیر از کمان ها می کنی؟ سیمین عاشق پیشه را گویی سخن ها ناروا عاشق نبودی کین چنین ، زخم زبان ها می کنی طشتی فرو انداختی ، بر عاشقان خوش تاختی بشکن قلم خاموش شو ، تا این بیان ها می کنی خواندی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را آتش بزن بر دفترت ، تا این گمان ها می کنی دلبر اگر بر ناز شد ،افسانه ی پر راز شد … دلداده داند گویدش : باز امتحان ها می کنی معشوق اگر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند! ای بی خبر این قصه را ، بر نوجوان ها می کنی؟ عاشق اگر بر قهر شد ، شیرین به کامش زهر شد گاهی اگر این می کند ، بر آسمان ها می کنی؟ او داند و دلدار او ، سر برده ای در کار او زین سرکشی می ترسمت ، شاید دکان ها می کنی از (بی نشان) شد خواهشی ، گر بر سر آرامشی بازت مبادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کنی

نویسنده : هاشم : ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

من نمازم را رو به قبله تو میخوانم

نیلوفرزاهدی

لبانم بر لبانت رقص مقدس بوسه میگیرد

و حاجت دلم را از دستان پرمهر توروا میدارم

زیر بوسه هایت جان میگیرم

در ایوان خانه بنفشه ها را میچینم

گیسوانم را به دست باد میدهم

تا مرواید برف برانها بنشیند

با هم دیم میکاریم در دستانمان

و منتظر رویش محبت میشویم در باران

امسال چه بهاری دارم

با بودنت در کنارم

 

 

نویسنده : هاشم : ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

هدیه تو

هدیه تو

دوباره دشت

از سرخی گلهای شقایق

رنگ خواهد گرفت

و دوباره نسیم

در گوش پرستوهاخواهدخواند

بازگشتم را.

من با تو

دوباره آشتی خواهم کرد

و دستهایت بار دیگر

محبت را هدیه خواهد داد

به شانه هایم...

http://fenjanhayekhaly.persianblog.ir/

رنگ سرخ گرم است گرمی محبت رادردشت زندگی زیادمیکندمحبت تولیدلبخندمیکندواین اوج بهداشت روان است

شب گرم می پوشند چون سرداست چون اگرمتاهل هستندازپس هم برآینددرجنگ هم سرخ می پوشندکانه شب صحنه جنگ است بی جهت نیست سایکوآنالیزها ووسایکولوژیست ها گفته اند 90درصد اختلاف دختران وپسران متاهل ازتختی که دران عریانندبرمیخیزد

 

 

 

نویسنده : هاشم : ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

خرابم میکندهردم فریب چشم جادویت


مدامم مست می دارد


نسیم جعد گیسویت


خرابم میکند هردم


فریب چشم جادویت


پس از چندین شکیبایی


شبی یارب توان دیدن؟


که شمع دیده افروزیم


در محراب ابرویت

نویسنده : هاشم : ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

عشق یامرگ تدریجی!!

چنانچه به احساس و علاقه فردی پی برید که خود نسبت به او تمایلی نداشته باشید چه خواهید کرد؟ واکنش شما نسبت به عشقی یک سویه چه خواهد بود؟

 

برخی جملات عاشقانه یا محبت آمیز را با عباراتی سرد اما مودبانه پاسخ می دهند. عده ای نیز با پاسخ ندادن به تلفن های فرد مقابل و بی جواب گذاشتن SMS ها، عدم علاقه خود را بیان می کنند. اما به اعتقاد من، بهتر آن است که انسان صادقانه، خالی بودن ظرف احساسش را به فرد مقابل آشکار کند.

 

" می خواهم وانمود کنم عشقی میان من و تو برقرار است، اما در حقیقت احساسی نباشد. "

شمار افرادی که قربانی این رفتار می شوند کم نیستند. همچون سمی که ذره ذره جان فرد را می گیرد. چرا صادق نیستیم؟

 نادی- اشک ماه

------------------------------------------------

معمولاواژه عشق راحالایک طرفه یادوطرفه برای ازدواج بکارمیبرند

اگرقصدازدواج باشد

تصورم این است که رابطه قبل ازخواندن صیغه عقداگرروی اصول علمی نباشد یاروی معیارهای علمی حرکت نکنیم دقیقاحرف شما صیحیح است چیزی دست نمی اید که هیچ بلکه خسارتهای زیادی واردمیشه
مثلا برای شناخت لازم نیست واردجزئیات شویم قاعده که بدست امد وقتی صیغه خوانده میشه خدامحبت طرفین رادردلشان قرارمیدهدبطوریکه ....عشق اکتسابی وزایشی است روی یک سرس جذابیت ها ایجادمیشه باید بررسی کنیم یک جذابیت ظاهری است که اگرنداشت توجه به اونمی کنیم

اگرقصدازدواج نباشد

خب اگرتوجه نکنیم بی خیال ردبشی بروی پاداش به اونداده ای خاموش میشودواین همان خالی نشان دادن  ظرف احساس است
البته این مربوط به فردی است که اولین ابرازعلاقه رامیکندوالاآشناباشد که بی ادبی محسوب میشه

معمولی سلام وحال واحوال وخداحافظی میکنیم

نویسنده : هاشم : ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٩
Comments نظرات () لینک دائم

5 زبان عشق

http://ghalbesoorati.persianblog.ir/post/78/

هدیه

وقت گذاشتن

خدمت کردن

تماس فیزیکی

کلام تاییدآمیز

نویسنده : هاشم : ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۸
Comments نظرات () لینک دائم

مستی ازژیلاراسخ



کرشــــمه "1"

 

3449894394_b4c0_12981288951

نویسنده : هاشم : ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٤
Comments نظرات () لینک دائم

مصرف انواع ویتامین های عشق ضروریست !!!

میل رسیده:

ویتامین B1 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : به همسرتان توجه کنید

به پاهای عضلانی، به سینۀ فراخ و مردانه اش، به لبخند زیبایش، به شانه های پهنش، به دستان بزرگ و مردانه اش، به چشمان خوش حالتش، به صدای پرطنین اش و به طور کلی به هر ویژگی و صفتی که از او مرد می سازد، توجه کنید. اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود و آنها تشنه ی تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تحسین شود، مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر با قدرت و خوبی دارید و از اینکه شوهر شماست چقدر خوشحالید و چقدر خوش اقبالید. به شوهرتان بگویید او را در همین گونه که هست، دوست دارید و دیگر اینکه او را در دنیا با هیچ مرد دیگری حاضر نیستید عوض کنید.

ویتامین A1 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : همسرتان را با زنان دیگر مقایسه نکنید

هیچ موقع خانمتان را با زنی دیگر، بویژه مادرتان، زن سابقتان یا نامزد قبلی تان مقایسه نکنید. هرگز دربارۀ سایر روابطی که قبلا احتمالا داشته اید، مشتاقانه و با حسرت حرف نزنید. با این اعمال شما عدم امنیت را در جایی که نباید باشد، ایجاد می کنید. مردی که می خواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوی دردسر می رود.

به خاطر داشته باشید همسرتان می خواهد در زندگی شما مقدم ترین فرد باشد. وقتی شما الگویی را مثال می زنید مانند مادرتان، همسر قبلی تان، دخترخاله تان، آنطور احساس کردن برای او خیلی سخت است. او باور می کند که باید دقیقا عین آن الگو عمل کرده، و از آن پیروی کند. هر زنی دوست دارد بابت توانائیهای خودش مورد تحسین قرار گیرد. به او اجازه دهید همان زن شایسته ای باشد که هست. بدانید که اگر به هر کس آزادی بدهید که خودش باشد او بهترین فرد می گردد.

ویتامین B2 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : شوهرتان را بابت کارهایی که انجام می دهد تحسین کنید

به طور مثال اگر او اتومبیل را تعمیر می کند به او بگویید چقدر خوش اقبالید که همسری را دارید که از استعداد و تواناییهای مکانیکی تا این حد بالا برخوردار است. اگر او با بچه ها بازی می کند، به او بگویید بچه ها چقدر خوشبختند که پدری چون تو دارند. اگر او اهل ورزش است به او بگویید چقدر عالی است که مردی با هیکل متناسب دارید و به ورزش کردن اهمیت می دهد. اگر او شما را در رفاه گذاشته است به او بگویید در رؤیاهایتان هم نمی گنجید شیوۀ زندگی را که او برایتان فراهم آورده است داشته باشید.

ویتامین A2 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : عشق خود را نسبت به همسرتان اثبات کنید

زنها از شما مردها می خواهند، عشق خودتان را به گونه ای محسوس و مملوس نشان دهید. در واقع، عشق را هر روز و از راههای کوتاه باید بر زبان آورد و نشان داد. خرید هدیه های کوچک و تقدیم آن به شکلی خوشایند می تواند جالب و زیبا باشد. مثلا شما می توانید یک بسته شکلات بزرگ بخرید و به آن یادداشتی ضمیمه کنید، بدین مضمون: "تقدیم به همسر بی نظیرم که همیشه به من خوبی و عشق می دهد."هدیه هایی که خانمها دوست دارند شوهرانشان به آنها تقدیم کنند بدین قرارند: گل، کارت پستالهای زیبا همراه با دست خط خودتان، عطر، جواهرات، مجسمه های زیبا، کیف، لباس، بسته های شکلات (کاکائو های تخته ای)، تلفن موبایل، ساعت مچی و اگر خیلی پولدارید ماشین های مدل بالا!.... اگر امکان پیچیدن هدیه نیز وجود دارد، حتما آن را با کادوهای رنگی زیبا بسته بندی کنید.

خانمها دوست دارند خودشان بسته بندی ها را باز کنند. گرفتن هدیه، به زنها احساس با ارزش بودن می دهد و عدم دریافت هدیه، این پیام را برای زن تداعی می کند که شما برای او هیچ ارزشی قائل نیستید و به او توجهی ندارید و در یک کلام، دوستش ندارید. در مشاوره های خصوصی مان زمانی که با مراجعان صحبت می کنیم و می گوییم که این تکنیکها را به کار برید، خانمها می گویند که خیلی دوست داریم دقیقاً شوهرمان این کارها را برایمان انجام دهد ولی شوهرمان می گوید این مسخره بازیها و این بچه بازیها دیگر چیست؟ پس این لباسهایی که پوشیده اید چه کسی برایت خریده است؟ یا خرج خانه را چه کسی می کند؟ آقایان، قبول داریم که به طور غیرمستقیم برای خانمتان خرج می کنید ولی وقتی که او خودش اشاره کند که به چه چیزهایی نیاز دارم و با هم بروید بخرید این روش او را دچار هیجان نمی کند. شما زمانی می توانید او را غافلگیر کنید که خودتان بدون اطلاع او، برایش هدیه های مختلف بخرید و در مواقعی که انتظارش را ندارد به او تقدیم کنید. بعضی از مراجعان مرد نیز می گفتند که این روشها مربوط به دوست پسرها و دوست دخترهاست و زندگی زناشویی فرصتی برای اجرای این تکنیکها و مسخره بازیها نمی گذارد! ولی ما به شما آقایان می گوییم که این کتاب را دقیقاً برای شماها که فکر می کنید زندگی چیز دیگری است نوشته ایم، زیرا اگر این روشها را به کار نبرید یا مرتباً باید ناله ها و شکوه های همسرتان را بشنوید و یا اینکه خودتان تاوان هزاران مسئله ای را که بعداً برایتان پیش می آید را بپردازید!

ویتامین B3 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : حمامی گرم و نرم برایش آماده کنید

حمام را تمیز و آماده کنید. حوله ی تمیز، صابون خوشبو و شامپوهای عالی تهیه کنید، سپس وان حمام را پر از آب گرم و حباب صابون کنید. از او تقاضا کنید که استحمامی دلچسب انجام دهد. هنگام استحمام از او با نوشیدنیهای خوش طعم و موردعلاقه اش پذیرایی کنید.

ویتامین A3 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : زنان نیاز به صحبت کردن دارند

شوهری که یاد می گیرد هر روز وقت صرف کند و با زن خود حرف بزند و به صحبتهای او گوش دهد، قلب او را برای همیشه تسخیر می کند. از دیدگاه ما: "اگر خانمها و آقایان روزی٢٠ دقیقه با هم صحبت کنند، درِ طلاق را برای همیشه به روی خودشان می بندند. مردی که نیاز زن را برای صحبت کردن نادیده می گیرد، همسری مهربان و عیبجو پیدا خواهد کرد.

وقتی او به شما غُر می زند و لحظه ای آرامتان نمی گذارد آنچه در واقع او می گوید این است: اگر نمی توانم با گفتگویی خوب بر تو اثر بگذارم، با مذاکرۀ نامطبوع اثر خواهم گذاشت چون حتی بگو و مگوها بهتر است پوچی و خلأیی است که وقتی با تو هستم احساس می کنم. آنچه او هر بار می گویند این است: لطفاً به حرف من گوش بده. می خواهم آنچه را برای من اتفاق افتاده و دربارۀ آن نگرانم، با تو در میان بگذارم." در واقع پند یا نصیحت یا راه حلی نمی خواهم، فقط می خواهم حرفم را بشنوی و آنچه را می گویم درک کنی و به احساس من اهمیت دهی."

ویتامین B5 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : همسرتان را بابت آنچه می گوید تمجید کنید

به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید: شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما می گردد. اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد می ایستد، خیلی دوست دارید. اگر او کم حرف است به او بگویید: چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد. اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانی هاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید. اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید: چه خصیصه های زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید. اگر باوفاست به او بگویید: چقدر عالی است که می توان به او اعتماد کرد. به طور کلی همه چیز و هر چیزی بایستی به شیوۀ مثبت مورد توجه قرار گیرد و با تمجید تفسیر شود. هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک می کند و یا برای زنش خیلی هدیه می خرد و خیلی بهتر از تو همسرداری می کند. با انتقاد کردن و مقایسه ی او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان می کاهید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید حتی شما!

ویتامین A5 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : شام بخرید و به خانه بیاورید

یکی از روشهایی که می توانید خانمتان را غافلگیر کنید این است که بعضی از روزها پس از آنکه به محل کارتان رفتید به همسرتان تلفن بزنید و پس از خوش و بش کردن با وی، بگوئید: عزیزم نگران تهیه شام نباش، زیرا من موقع برگشت شام می خرم و به خانه می آورم.

ویتامین B6 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : با کاغذهای پشت چسب دار حرف خود را بزنید

این نوع کاغذهای کوچک پشت چسب دار را می توانید از فروشگاههای بزرگ یا مغازه های لوازم تحریری خریداری کنید. سپس یادداشتهای خود را در جاهایی که اصلاً احتمالش را نمی دهد بچسبانید، به طوری که وقتی صبح آمادۀ رفتن به محل کارش می شود ببینید. به طور مثال این نوشته ها را می توانید بر روی کیف دستی او، بر روی داشبرد اتومبیلش و یا روی درب یخچال و فریزر بچسبانید و در همه ی آنها بنویسید که به نظرتان او چقدر عالی و قدرتمند و دوست داشتنی است و چقدر از اینکه همسر او هستید احساس خوشحالی و شادمانی دارید و در نهایت چقدر او را دوستش دارید.

نویسنده : هاشم : ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳
Comments نظرات () لینک دائم

فطرت زنان ، صورتم مهیای یک بوسه

http://nelofarekabood.persianblog.ir/post/80/

نویسنده : هاشم : ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱
Comments نظرات () لینک دائم

خانه دل کتایون

شروع کرده ام به خانه دلم را از نو ساختن..... از پی و پایه.....
با چسبوندن هر آجر به آجر زیری...... آجرهایی که در دنیای رویاها یافته ام.... از جنس بلوری ویژه...
به شکل ستاره هایی درخشان.....
برای روی هم قرار گرفتن نیاز دارن به چسبهایی خاص.... از جنس عشق و مهر....


شروع کرده ام به خانه دلم را ساختن.....
و می بینم که هر وقت که به فکر و دل دیگران سرک میکشم.... قضاوتی میکنم.... و یا مثلا میخوام که اونا هم مثل من یا اونطوری که من دوست دارم باشن....
یا حتی وقتی به سادگی به تماشایشان می نشینم و گاهی تنها سری از روی تاسف تکان میدهم....
حتی اون وقت هم از ساختن سرای خود غافل شده  و نه تنها روشنایی ستاره ای آجرهای بلوریم کمرنگ میشه که  ملات چسبم هم تبدیل به گل و لایی عجیب میشه....
گل و لایی که دستها و پاها و چشمها و همه وجودم را در سنگینی خود از کار بازمیداره.....
 تنها چاره ای که می شناسم تا بتونم راهم رو... ساختنم رو .... ادامه بدم شستشوست....
در چشمه زلال گذشت و عشق .....
غوطه های عمیقی در اون میخورم تا وقتی مطمئن میشم خودم رو هم به همراه دیگران بخشیده ام...
و شروع کرده ام خودم را هم دوست داشتن.....
آنقدر که بتونم بلورهایم را بر روی هم بچینم....
و نمای شیشه ای دلم را شکل دهم....
شیشه ای با ظاهری شکننده ولی ضخامتی زیاد.... محکم.... نشکن...
ساخته شده ازبهترین و قویترین نیروی دنیا...
جاذبه عشق....
و میدونم...
خوب میدونم با ساختن این خانه ست که میتونم نور و روشنایی هر چه بیشتری دریافت کرده
و از درون آن به نظاره پرواز پروانه وجودم به سوی رنگین کمان بنشنیم....

شروع کرده ام به خانه دلم را ساختن......
و.......


 

http://katayoun.blogfa.com/

نویسنده : هاشم : ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

بهشت خانواده

خیلی مطالبتون جالب بود،دست شما درد نکنه بابت همچین مطالبی،اینها هم به درد متاهل ها می خوره هم مجردات!حداقل قبل از ورود به زندگی مشترک دستشون میاد که دنیا دست کیه!و متاسفانه آموزش هایی که در جامعه ی ما ارائه میشه کافی نیست. نویسنده:نگار

میشه گفت اشاره بزرگان و یا قرآن بر 3 یا بیش یا کمتر از آن( نزدیکی) به هم مطابق با حالات جسمی و روانی افراد هم آهنگ شده( روش خدا روش هماهنگی است) . آن‌که در خانه لبالب از توجه گردد در خارج از خانه به دنبال پر کردن ظرف درون‌اش نمی‌گردد. مردخصلتش طوری است که هر کس به خونه اومی‌آید فکر کنه همسرش داره میره بیرون. زن در خانه وقتی خود را می‌آراید نشان بر آن دارد که میل به برقراری نزدیکی دارد و شاید حتی نیاز به شنیدن حرفهای عاشقانه مرد هم نداشته باشد همان‌که توجه شوهر را به اطاق خواب معطوف می‌کنه به مقصود رسیده، حالا زیرکی زنه که چقدر مردش را در اشتیاق نگه داره، طنازی کنه و خود را به اشکال مختلف در معرض دید مرد قرار بده و آتش بر اشتیاق مرد بزنه ( البته باید خیلی دقیق این‌کار رو انجام بده یعنی اینکه خودش متوجه نیست که مثلا قسمتی از بدن‌اش به طرز فریبایی نمایان گشته و درمثل گرگ را گرسنه می‌کند) یک مثل هست که شاید بی مورد نباشد می‌گویند: که تا غذا آماده نشه سگ احساس گرسنگی نمی‌کنه‌(مثال بسیار جالبیه و دقیق هر چند این هاپو ها همیشه گرسنه هستند و میزبانان‌شان همیشه مشتاق سیر کردن شکم‌شان) زن ومردنیزبایدبیاموزندالبته مشروط بر آن‌که پیروز به درآیند و رختخواب و جای جای خانه را مشتاق دیدار این معاشقه کنند. به نظر من مختص به رختخواب نباشه، به طور ماهرانه‌ای مکان‌های دیگر را شکار کنند. این شکار کردن محل‌های تازه مثل هم آغوشی با فردی تازه است ( به نوعی). شیطنت در این امر بسیار موثر است برای برقراری دوباره و سه‌باره . مرد این چنین به وجد میاد و زن از اینکه حس کنه شوهرش به کسی دیگر متمایل است هر چند این کس فرضی باشد زن را به میدان مبارزه می‌کشاند که هیچ کم ندارم و ... حتی اشاره شده در زمان روزه داری می‌شود تا ... دخول کرد یعنی این که هیچ چیزی مانع از این برقراری ارتباط و عشق بازی نیست و نمی‌شود و در راس قرار دارد.گاه ساعتها باید گرگ را گرسنه نگه ‌داشت و هی غذا نشانش ‌دادکه دیگر طاقتش طاق شده به دریدن غذایش اقدام کند . اینطورزن به مقصود می رسد . نویسنده:...

زیتون:نظرروان شناختی جالبی بود.معمولاانسانهادرتغذیه 4طبقه؛ سردبلغمی ،سرد سوداوی،گرم خونی وگرم صفراوی هستند دراحساس نیزآنها چهارطبقه ؛دیداری، شنیداری،لمسی،شنیداری – منطقی هستند.

اغلب زنان شنیداری ومردان دیداری هستند اگرهمدیگررا نشناسند رفتاری جابجاخواهندداشت به جای خوشحال کردن هم ،همدیگررا راضی نخواهندکرد.زن شنیداری دوست داردهمسرش بااوصحبت کند وحرفهای اورابشنود اگراینگونه مردان به زنانش قول دهند فلان هدیه را برایت میخرم(شنیداری)زن خوشحال میشوداما اگرمرد بدون سخن هدیه رابخرد وبدون اینکه چیزی بگویدآنراتقدیم کند زن خوشحال نمیشود.بالعکس مردچون دیداری است اگرزن بااوسخن بگوید و وعده سکس به اوبدهد مردخوشحال نمیشود بلکه به تعبیردوست فوق،بایدزن طنازی کند وخودش  را در دید مردقراردهد یازن لمسی باسخن آرامش نمی یابد بایدهمسرش اورانوازش کند ودرآغوش کشد وببوسد اختصاص به روابط همسران نیزندارد مرد باید دخترش را ببوید وببوسد کاری که رسول الله انجام میداد.قبلانوشته شدعلت فراردختران رابرخی عدم نوازش آنها توسط پدرانشان میدانند.یادرپستهای دختران برای بوسیده شدن مرگ راانتخاب کردند!آمدکه آنهاکه ازسن ازدواجشان گذشته نیازبه بوسیده شدن توسط جنس مخالف دارند. تنهاپول وحرف آنها رااشباع نمی نماید.

چطوربشناسیم که مخاطب ما لمسی یا سمعی(شنیداری) یابصری(دیداری)است!

دیداری هاباشتاب وازآنچه دیده اندسخن میگویند.

ادامه مطلب
نویسنده : هاشم : ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

اخلاق انسانی کورش با پانته آهمسرآیراداتاس که درجنگ شوش به غنیمت درآمده بود

در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند.
در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود. چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد. اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست.
کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت. هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد.
از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است
معلوم نیست چرا ایرانیان سعی نمیکنند داستانهای غنی خود را گسترش دهند و به جای آن به سراغ داستانهایی میروند که عربها چگونه زنان را به صیغه خود در میاوردند

http://mininak.blogsky.com/1390/01/23/post-257/

تابلووینسنت لویزاسپانیائی قرن ١٨رادرلینک مذکورببینیم

نویسنده : هاشم : ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

بحث رقص وبلاگ دخترشهیدباوبلاگ زیتون(رقص شاخه ای ازطب نبوی است)

سلام وتشکرازتعاون شماخواهرعزیزطلبه وخوبم
روداگه عاشق نباشه اسیره
زبان زن[برای شوهرش] تن اوست رقص است دراین مسئله همانطورکه فرمودید باید به فتوای مراجع تقلیدرجوع کردکه اغلب رقص زن برای زن راکه بخواهداموزش ببیند جایزنمی دانند فعلاتنهامرجعی که مانندحضرت امام سلام الله علیه مجازمیداند حضرت ایت الله العظمی صانعی است که درخانواده ما همه دراین یک مسئله به فتوای ایشان رجوع کرده اند تا درمجالس عروسی که شرکت میکنند دچارگناه نشوند
پاسخ دخترشهید:
سلام علیکم-این جمله تان که فرمودید«زبان زن تن اوست....» را نمی پذیرم البته برای این نپذیرفتنم دلیل شرعی دارم....
درباره ی مرجع تقلید حرف دارم؛
اولا مرجع تقلید باید دارای شرایطی باشد که در کتب فقهی بطور کامل بیان شده است. که یکی ازین شرایط اعلمیت است.
اما اگر بخواهیم در برخی مسایل از مرجعی ودر برخی دیگر از مرجع دیگر تقلید کنیم و به اصطلاح فقهی تبعیض در تقلید انجام دهیم این امر هم باید با اجازه ی مرجع اول و بار عایت اعلمیت مرجع دوم در ان مسایلی باشد که می خواهیم از او تقلید کنیم حال انکه اقای صانعی اعلم که نبوده اند هیچ! در حال حاضر هم خلع از مرجعیت شده اند.کانه تقلید از ایشان ملغاست.
اما در باره ی مساله ی رقص؛
اینکه این فتوا را که به امام نسبت داده اید کاملا اشتباه است و فتوای صحیح امام درباره ی رقص را از کتا ب استفتائات ایشان می اورم.«بنا بر احتیاط واجب رقصیدن خانم ها در هر کجا اعم از مجلس عقد و عروسی یا مولودیها جایز نیست مگر رقص زن برای همسر خودش.»
هم چنین امام می فرمایند ؛رقص مظنه ی تحریک غریضه ی جنسی است و حرام است علی الاحوط مطلقا . مگر رقص همسر  برای همسر .
امام در این مساله احتیاط واجب کرده اند و ما میتوانیم به فتوای مجع دیگر با اعلم فاالاعلم رجوع کنیم .
حال انکه مراجع دیگر نیز به شروطی جواز رقص داده اند . از جمله اینکه مترتب مفسده نباشد، مستلزم فعل حرام نباشد و باعث تحریک شهوت نباشد. و همراه نبودن رقص با موسیقی لهوی و در مقابل دید نامحرم نبودن و از دید محارم حتی کودکان ممیز پنهان بودن...
و مطلب دیگه اینکه به فتوای رهبری ایجاد مراکز تعلیم و ترویج رقص با اهداف نظام اسلامی منافات دارد.
«تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل»
شما می توانید برای اگاهی بیشتر ازین مسایل به کتاب احکام روابط زن و مرد و مسایل اجتماعی انان از اقای سید مسعود معصومی مراجعه کنید.
پاسخ به جواب دخترشهید:تشکرازدانائی اتان ،باعث افتخاراست
حضرت امام خمینی سلام الله علیه پس ازپذیرفتن مسولیت ولایت فقیه وبروزکردن واجرائی کردن احکام اسلام نظرشان مانندنظرات علامه حلی که نظراتش روزیروزتکامل یافته ترمی شده است بانظراتی که درکتاب استفتائات دارند تغییرکرده واینهامنسوخ شده است وآخرین نظرشان ملاک است که بایدانشاالله مستندبه دست اورد
سایرشروطی که گفتید درست است نباید بانوارومطرب باشد بایدخودشان باقابلمه وخواندن شادی کنند که مطابق بافتوای حضرت ایت الله العظمی صانعی است که امام هم برمقام علمی اوتاکیدزیادکرده است
سرکرده فرقه ضاله مصباحیه جناب شیخ محمدیزدی که نامه پراکنی ولجن پراکنی میکندبدلیل فحاشی به امام  درزمان امام هم فاسق است هم خارج ازعدالت ونظرش بقول حضرت ابت الله العظمی سیستانی ملاک نیست چون ایشان صلاحیت تشخیص تعیین مرجع تقلیدوخلع انراندارند یعنی فرمودحزب جامعه مدرسین چنین اختیاری نداردالبته رقص برای شوهراست وبالعکس منتهی مقدمه ان یادگیری است که لازمه اجرای فتوای است یعنی زن وشوهربرای هم
نکته مهم ترامام خمینی سلام الله علیه درپاسخ به نامه رهبری که این معضل بایدحل شودنیزبه رقص اشاره کرده اند همانطورکه مسئله شطرنج راحل کردند خودشان ولی متاسفانه عمرشان کفاف نداد
امابحث روان شناختی :هرحرکت ما اعم ازدعاونفرین وگویش وفکرما یک موج است وموج انرژی مثبت ونوراست ونورازخداست الله نورالسموات والارض وقتی این موج مثبت ازمابه همسرمان یابالعکس ازاوبه مامیخوردسلولهای عصبی بشاش شده وپادزهر استرس واضطراب وسرطان وسایرامراض است پس یک راه حل درمانی است
ثانیامرددیداری است به همین خاطراین حرکات زن رابصورت منظره زیباادراک میکند وبه ارامش میرسد وقتی عریان است بقول شهیددکترپاک نژاددرکتاب اولین دانشگاه واخرین پیامبر(ازدواج مکتب انسان سازی)بجای اینکه غربزندومشاجره به راه اندازدمحوجمال همسرش میگرددونمی فهمدهم که غذاشوربودیاتلخ ...واینجاست که فلسفه اینکه امام معصوم اول می فرمایدجهادزن رسیدگی به زیبائی خودش است وعقل زن درزیبائی اش است مشخص میگرددعقول النساء فی جمالهن...
البته یک فازاززیبائی تغذیه ای است که انسان رازیبامیکند مثلا اگربلغمی که پوستی کدروگرفته داردمدتی غذای گرم وخشک بخورد بخصوص روغن زیتون بابوبخوردپوستش براق وزیبامیگرددبالعکس چیزهای سردبخوردجوش داروزشت میگردد
به حدیث امام علی ازرسول الله که ازحضرت عیسی نقل کرده که زنی باشوهرش مشاجره داشت میخواست اوراطلاق دهدبعلت جوش ،عیسی علیه السلام وساطت کردوزن ازپرخوری پرهیز،تااینکه خوب شد ضمناطبق مسئله 2630رساله امام چیزی که برای انسان مضراست حرام است که متاسفانه خیلی ازغذاهاولی مامیخوریم مثلا خوردن ماست بابرنج مضرمطلق است ولی مامیخوریم برخی مثل همین رقص عادی شده حتی دختروپسرامام جمعه بهترین رقص رادرجشن عروسی اشان اجرامیکنند زن برای زن ولی مثل ماست است که خوردنش حرام است ولی میخوریم پس شماکه صاحب نظرهستیدانشاالله اهتمام برای اجرائی شدن رویکردامام انشاالله داشته باشید
بحث دیداری بودن مردولمسی شنیداری بودن زن بحث شهوت نیست چون خلق من ما’دافق ،یخرج من بین الصلب والترائب - ان ازسینه زن وکمرمرداست نه چشمانش ولمس غالبابه بوسیدن ونازونوازش اطلاق میگرددوشنیداری بودن به ابرازبیانی محبت که فرموده انداگربه همسربگوئیددوستت دارم مدتهادرقلبش می ماند وصبح که ازمنزل خارج میشوید اوراببوسیدانرژی این بوسه دربرخی وبلاگ خانم هاصریح بیان شده که صبح همسرم بوسیدم تاشب بانشاط بودم
بحث دیداری بودن مرد،بحث ارامش درخانواده است بحث زیبائی بحث ارامش الابذکرالله تطمئن القلوب است وقتی مرد دربرابررقص وعریانی همسرش قرارمیگریدومی بیندهوو(پوشش زن درمنزل)وجودنداردبلکه نازوکرشمه وحرکات موزن نیزدارد خوشروئی مردرخ میدهدکه فاطمه زهراسلام الله علیهامی فرمایند بهشت پاداش خوشروئی است وشهیدبهشتی می فرمایند بهشت رابه بهامیدهند پس خوشروئی راباید کسب کردزن وشوهرباید باتکنیک های زناشوئی موفق خود ، همدیگرراخوشروکنند درمحیط های اداری روزی که مدیراخمواست مشهوراست این روزها پشت چراغ قرمز!!بوده است یعنی روابط همسری انقدردراخلاق موثراست ومن ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجالتسکنواالیها این مثل معدن طلا است  ایاشمامی توانیدبرویددرمعدن ،طلابدستتان کنید؟خیر
یایدرقصیدوسنک رابه کارخانه وکارگاه بردتاالنگوشودولتسکنواالیهازمانی است که رقص بلدباشیم نازونوازش بلدباشیم
اگراین ایه می فرمایدمهرزن وشوهرراخدادرقلبشان ودیعه وهدیه میدهد بایدرقصیدولمس داشت تا اینهمه طلاق ومشاجره وفرزندان طلاق وهمسرکشی وخیانت وفرزندکشی و...رخ ندهدبایک سرکشی به صفحه حوادث روزنامه ها میتوان انواع این اخبارراهرروزمشاهدکردچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
-------------------------------

سلام
خیلی ممنون  که به این مهم این قدر دقیق و زیبا پرداختید.
به نظرم مشاجره ها و طلاق هایی که بسیار زیاد است یک دلیلش می تونه از نبود عشق بین همسران باشه.
اگر مادران فرزندان مستقل تربیت نکنند و خود شیفته بار بیاورند فرزند این مادر نمی تواند عاشق همسرش شود.
یک دلیلش شاید نداشتن مهارتهای ارتباطی باشه.و یا می تونه از عصبی بودن افراد باشه به خاطر استرسهایی که مجبوره در اجتماع تحمل کنه.زندگی آپارتمان نشینی هم آرامش آدما رو می تونه کم کنه.مشاجرات که اتفاق می افته گاهی آپارتمانا می لرزن ..
جواب سوالتون رو درموردایه ٢١سوره روم راصادقانه بگم نمی دونم  شایداگه مودت و رحمت نبود بعد از این مشاجرات سنگین دیگه زن و شوهرا حاضر نبودن هم رو ببینن ولی دوباره به زندگی  ادامه می دن کنار هم.
در مورد رقص یکی از شاخه های طب آلترناتیوه [طب جایگزین یاطب قرآنی یانبوی است]و معجزه می کنه.تعادل جسمی و روحی را بالا می بره و هماهنگی دست و پا و بسیار فواید دیگر.
 آنچه به نظرمون درست است رو انتخاب کنیم  صالح و شایسته است .گل
نویسنده: زهره [http://www.food4u.blogsfa.com]

 

توصیف رقص سماع از زبان حسام یکی از یاران مولانا :
--------------
وقتی صدای رباب به گوش رسید مولانا از خود بی خود شد بازوی مرا گرفت و به پایکوبی و شعر خوانی پرداخت .تا آنجا که می توانست چرخید و چرخید. .
مرا به این سو وآن سو می کشاند. چرخشها مرا با خود می بردو مانند دیوانه ای خود را از دست عقل رها کردم و توده ای رقصان شدم . انگار خورشید شدم سپس چون ستاره  درخشیدم .
غباری شدم که در شاخه ای از نور شناور است .کعبه شدم و زائرانی دور من چرخان .مثل گوی شدم که چوگان بر من ضربه می زد . هم عشق بودم هم عاشق و هم معشوق . یک ساعت
یک شب یک لحظه یک قرن نمی دانم چقدر طول کشید تنها سرگیجه ای بود  مثل بی خویش شدن و از جهان بیرون رفتن . نوعی رویا در آمیخته به موسیقی .
-------
توضیح:فرم جملات از خود من هست ولی مفهومش بر می گردد به حالت رقصنده که در او بوجود آمده.
ببخشید که  این نوشته را در حالت زیاد شادی ننوشتم. اگر سر گیجه نداشتم شاید با رقص سماع خودم رو از دنیا رها  می کردم و تنها یاد او در خاطرم  می ماند.

نویسنده: در امتداد زندگی [http://daremtedaad.blogfa.com]

هورا 

 

نویسنده: زهرا [http://www.onlynight.blogfa.com]

 

========================

ادامه بحث راعلاوه برادامه مطلب درکامنت های پست دنیای مدرن ماوخواستگاری ومهربه بایدمعطوف به تامین سلامتی باشد بخوانیم
ادامه مطلب
نویسنده : هاشم : ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم

توی گسترده رویا ای سوار اسب ابلق

یه روز صبح حین اینکه توی هوای بارونی که خورشید خانوم ناز کنان داشت با ابرها کنار میومد که راهی برای پیش اومدنش تو آسمون باز کنند قدم زنان میومدم به محل کارم این ترانه تو ذهنم مدام تکرار میشد:

توی گسترده رویا ای سوار اسب ابلق

دنبال کدوم مسیری توی تاریکی مطلق

ای به رویا سر سپرده با تو ام ای همه خوبی

راهی کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی

با تو ام ای که تو فکرت با هر عشق و با هر اسمی

رهسپار فتح قلب ماه پیشونی طلسمی

توی دستای نجیبت عکس ماه پیشونی داری

واسه پیدا کردن جاش دنیا رو نشونی داری

ماه پیشونی تو قصه فکر بیداری تو خوابه

خورشید هفت آسمون نیست عکس خورشید توی آبه

از خواب قصه بلد شو اسب چوبی تو رها کن

ماه پیشونی مال قصه ست مرد من من و صدا کن

اگه از افسانه دورم اگه ماه پیشونی نیستم

اگه با زمین غریبه اگه آسمونی نیستم

واسه خواب خستگی هات مثل یک قصه لطیفم

به صداقت تو مومن مثل قلب تو شریفم

http://gahemehrbani.blogsky.com/1390/01/22/post-45/

نویسنده : هاشم : ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

روداگرعاشق نباشه اسیره - زبان زن تن اوست رقص است عشوه است کرشمه است

. رد می شن آدمای بی تفاوت

. از رو پلای عابر پیاده

. یه لحظه آسمونو حس می کنن

. ببین چقد دلخوشیا زیاده

. تو زندگی فکرای دور و نزدیک

. فرصت دیدن بهارو کم کرد

. غمای بیخودی بزرگ و کشدار

. زیاد شد و حوصله ها رو کم کرد

. بهار اگه عطر تو رو نیاره

. گل از گل شکوفه وا نمی شه

. مثل پرنده عاشق بهاریم

. هیچکی تو دنیا مث ما نمی شه

. رود اگه عاشق نباشه اسیره

. یه جا تو مرداب می مونه می میره(زتی که رقص بلدنیست مرده وافسرده]

. سر می زنه به سنگ و خار و خاشاک

. می خواد که دریا رو بغل بگیره[فطرت زن هم آغوشی است دل مردبایددریائی باشددر٣٧فرهنگ دنیازن مردقوی رامی پسندد]

. تا دل داری دنبال چیزی بگرد

. که زندگی از تو نکرده پنهون

. کلاف گنجشکای روی شاخه

. ردیف کفترای دور ایوون

. کی از تماشای جوونه سیره

. کی از تولد پرنده شاده

. وقتی که شاخه ها به هم می خورن

. کی عاشق زمزمه های باده

. رد می شن آدمای بی تفاوت

. پشت همین پنجره های بسته

. می خوام سکوتو بشکنم تو کوچه

. می خوام بگم کی عاشقه کی خسته

                                                           ( ترانه سرا : عبدالجبار کاکایی )

http://majid-85.persianblog.ir/

. زدو دیده خون فشانم " زغمت شب جدایی

/ چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی

. همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

/ که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی

. مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید

/ که میان سنبلستان چرد آهوی حنایی

. در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است ؟

/ به امید آنکه شاید تو به چشم من در آیی

. به کدام مذهب است این ؟ به کدام ملت است این ؟

/ که کشند عاشقی را " که تو عاشقم چرایی ؟

. به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

/ که برون در چه کردی که درون خانه آیی ؟

. به قمار خانه رفتم " همه پاکباز دیدم

/ چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

. در دیر می زدم من " که یکی زدر در آمد

/ که : در آ " در آ عراقی " که تو خاص از آن مایی

                                                                      << فخرالدین عراقی >>

ان الله لایضیع اجرالمحسنین

نویسنده : هاشم : ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنهء کفش فرارو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت

شاعر:محمد علی بهمنی

منبع:زندگی منشوری است درحرکت دوار-خانم دکترشیما

نویسنده : هاشم : ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

نکات روان شناختی درمجموعه تلوزیونی ستایش وفردوس

وقتی مردازمحل کاربرمیگردد دختربجای زدن اف اف حضوری درب رابازمیکند که یک دستورروان شناختی ازپیغمبراست

وقتی مردواردخانه میشه بهتره زن تادقایقی مقابل چشم اوباشد چون مرد دیداری است وبادیدن خانم به ارامش میرسد

---------------------

 

 

نویسنده : هاشم : ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

معنی عشق چیست ،کودکان ازعشق چه میگویند

http://s8411502341.blogfa.com/

نویسنده : هاشم : ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

بازنده !!!

نوشته ندا،دانشجوکارشناسی ارشد

- قاطعانه می گویم. تو بازنده ای.   

 

به مردها یاد می دهند جایی که عاشق می شوند  تکیه گاه باشند. باید متوجه میشدی که عاشق نیست. او عاشق مریم و سودابه هم نیست. حتی هنرپیشه خوبی هم نیست. او تو را هم نشناخته است. تو با اخلاقیات زنانه ات زیبا و دوست داشتنی هستی. این برای هر مردی مهم است. مهم است که همسرش زنی با خصوصیات کامل زنانه باشد. او هزار کار دیگر برای جلب اعتماد تو باید می کرد که نکرد.  

 

 

مرد عاشق که می شود هزار تغییر در وجودش احساس می کند. برای عشقش حاضر می شود کوه را جا به جا کند. حساسیت زنانه طرف مقابل را ملاحظه می کند. عاشق همین حساسیت می شود. برایش نوعی غرور بحساب می آید. سعی می کند در مراحل مختلف با گرفتن دست دختری که عاشقش شده است در مشکلات به آن دختر نشان دهد که تکیه گاه مناسبی هست. تا آن دختر بداند که دیگر باید خیالش از سختی های روزگار راحت باشد. یک مرد را در کنارش دارد و شب به آغوش کسی می رودکه دستش نه فقط برای جسم دختر که برای تمام مشکلات و فراز و نشیب زندگی او هم باز است.   

 

 

اگر تو را می خواست، وقتی می دید با حرکتش یا حرفش باعث عصبانیت تو شده سعی می کرد با روی باز پذیرای عصبانیتت باشد. تو بگویی و او گوش دهد. تا وجود تو خالی شود. این شیوه مرد عاشق هست.  

 

 

ولی اگر مرد عاشق نباشد، عصبانی می شود. تشر می زند. چون تو را غریبه می بیند. نمیخواهد مقابل یک غریبه، آن هم یک زن، کم بیاورد. قصه به همین سادگی است.  

 

 

او یعنی مرد عاشق، برای خنده های تو زندگی می کند، نه برای مردانگی کردن برای سودابه نامی. اگر عاشق باشد، اصلا سودابه نامی را نمی بیند که تنهاست یا نه، گناه دارد یا ندارد، چون تو تمام توجهش را به خودت جلب کرده ای.  

 اگر عاشق باشد، از خصوصیات مردانه ات نمی گوید، بلکه از زیبایهای زنانه ات می گوید، می گوید عاشق این زیباییها شده است. 

 اگر حتی یکبار عاشق شده بود، به روحیه حساس یک دختر آشنا بود. می دانست یک دختر وقتی عاشق مردی می شود، بسیار ضربه پذیر هست و شکننده. پس دیگر کاری با دختران دیگر نداشت. 

 اگر عاشق بود، تو الان میتوانستی ده ها مورد از مواقعی را که به او تکیه کردی نام ببری و از نگاه عاشقانه اش بگویی.  

 دلت را به ارزانترین قیمت در اختیارش گذاشتی. چه بهایی برای دلت پرداخت کرد؟

نویسنده : هاشم : ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

پیدایش زیبائی

یک کاغذ سفید زیباتر است یا یک نقاشی زیبا؟ البته که نقاشی چون کاغذ طرح ساده ای دارد و ما را از خود خسته می کند. خیلی خب حالا نقاشی خیالی را مچاله کنید. پیچیدگی بیشتر می شود و زیبایی دیگر وجود ندارد چون باز هم ما را خسته می کند.

انسان موجودی است میان آشفتگی و سکوت، بی نظمی و اجبار، برای همین است که یک انسان حق دارد اشتباه کندف انتخاب کند اگر چه بهترین نباشد، حقیقت معجونی است میان ظلم و اجبار تا بند و افسار.

می دانی به کجا خواهم رفت؟ به خانه چون که دیگه باید بخوابم. توی یک مهمانی هستم و دارم روی یک تکه کاغذ زیبایی را تعریف می کنم. خسته شدم، مدت هاست که خسته هستم. اینو می دونم که هر پایان یک آغاز است. از کجا معلوم که اصلا آغازی وجود داشته باشد همچنان که پایانی وجود ندارد. این می تونه یه سرگرمی باشه چون روح انسان از یکنواختی می میره.

دیشب سعی کردم زیبایی را تعریف کنم. چیزی که انسان را سرگرم می کند آیا همان حادثه است؟

ما با حواس 5 گانه می توانیم لذت را احساس کنیم و بدون آن هم می توانیم. با دیدن تصویر یک شیرینی جسم آن برایمان تداعی می شود. مزه و عطر آن و لذت خلاصی از گرسنگی معده را هم احساس می کنیم.

تصویر یک باغ در عین حال احساس وزش نسیم را برای ما دارد.

گفته شده زیبایی نوعی تناسب است. یا می گویند در یک جسم زیبا اجزا با هم تقارن دارند و اگر ندارند آن دو جزء شباهت کمتری با هم دارند شاید برای این که ضمیر ناخودآگاه انسان تفاوت دو جسم خیلی مشابه را به حساب نقص و خرابی یکی از آن دو می گذارد.

چه دلیلی دارد عنصری را زیبا بنامیم و و چه دلیلی دارد از آن خوشمان بیاید؟

هر گوشه از خوشبختی را کم کنی بدبختی حاصل می شود، پس شر تنواع بیشتری از خیر دارد. یک تصویر مچاله شده ظرافت بیشتر و یک رنگ کهنه پیچیدگی بیشتری دارد.

باید گفت انسان هم از تکرار خسته می شود و زیبایی را آن می خواهد که درک آن راحت تر و قانون مند تر باشد در صورتی که بی نظمی و پلیدی یک عالمه چهره و باطل یک دنیا منظره دارد.

یک سوالی که در این مورد مطرح می شود این است که اگر زبان ها و ملت ها یکی می شد پیشرفت جهان بیشتر می شد یا کمتر؟

از یک نگاه ارتباطات تسریع می شد ولی در عین حال تحقیقات و خلاقیقت کاهش می یافت. چون وقتی یک اصل به عنوان فرهنگ وارد جامعه می شود کمتر انعطاف می پذیرد و بسیار پیش می آید جامعه در مقابل حقیقت ایستاده و از باطل دفاع می کند. در علم و هنر همین طور از سبک های قدیمی در مقابل جدید دفاع می شود. زبان مرزهایی درست کرد تا جوامع مستقل از هم به تکامل برسند و رقابت کنند تا برترین باشند.

در نقاشی ها که انسان های عصر کهن را با موی بلند و لباس پلنگ تصویر می کنند اگر یک نفر رستم را با موی کوتاه بکشد موجب تعجب خواهد بود.

چون برای انسان سخت است یکنواختی و تکرار را تجربه کند مایل است خود را مشغول کند اگر چه با تکرار دیگری باشد به جز آهنگ زندگی.

منظره ها نغمه ها و حتی عطر ها انسان را به وجد می آورند چون ذهن را مشغول می کنند و به فکر وامی دارند. ولی صداها و عطر های ناخوشایند را نمی پسندیم هم چنان که برخی ها به صداهای مهیب علاقه دارند؛ شاید نوعی واکنش برای حفاظت از بدنمان باشد.

نقاشی های زشت را در نظر بگیرید. اگر بدانیم توسط کودکی کم سن و سال کشیده شده است بی شک از دیدن آن ها انرژی می گیریم.

یک تصویر یا صدا باید هر چه قدر پیچیده باشد. از اجزای آشنا تشکیل شده باشند. ترجیحا با واژگان زبان قابل بیان باشند وگرنه برای انسان ملال آور خواهند بود.

اجسام ساده درک راحت تری دارند. اجسام نو و زنده از رنگ های ساده تری تشکیل شده اند. اجسام کهنه و فرسوده پیچیدگی تصویری بیشتری دارند. همین ها برای برخی که دقت بیشتری دارند بسیار شاعرانه خواهند بود.

منبع :وبلاگ فانوس

این یادداشت شما منطبق برفطرت بشراست واسلام انراامضاکرده است
مرددیداری است لذابه زن گفته خیلی زیباباش یاامام علی میفرماید جهادزن رسیدگی به زیبائی خودش است

گفته شده امروزت متفاوت ازدیروزباشد که خانم ها باتغییررنگ لباس داخل منزل که بیش ازیک دامن کوتاه وزیرپوش نیست انرابرای تسخیرچشم مردورهائی ازخستگی انتخاب میکنند
تغییرغذاها دریک روزتوسط امام علی سفارش شده که دومرتبه پشت سرهم یک غذارانخورید وامام صادق به دوروزدرمیان تاکیدکرده است

فطرت زن نیزبیتوته وهم اغوشی است که باماندن درزیرسقف وعریان بودن این تنوع راتجربه وباتسخیرچشم مردقلب خودرابه اوهدیه میدهد ودرآغوش کشیده میشه وبالمس شدن به ارامش میرسد
مرددیداری وزن لمسی شنیداری است
زنان علاوه برلذت ازلمس همینکه میشنوند که شوهردوستشان دارداوج می گیرند وتااوج وسدره المنتهی پروازمیکنند وبرخودمی بالند وروحیه می گیرندوشادمیشوند
واقعامردزن رابصورت منظره می بیند وعطروجودزن مردرامست میکند اگرمردی پشت به پنجره ومنظره نشسته باشد جایش رابقول یک خانم روان شناس تغییرمیدهدتا روبروی منظره باشد

نویسنده : هاشم : ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٦
Comments نظرات () لینک دائم

گل نمادابرازمحبت

http://zendegiberangeeshgh.blogsky.com/1389/12/25/post-35/

نویسنده : هاشم : ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

ز دنیای گل ،نور،ترانه ؛ تو تنهادلخوشی تنهاامیدی

http://ghalbesoorati.persianblog.ir/post/2/

نویسنده : هاشم : ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم

عشق ازدیدگاه علم عصب شناسی (نوروساینس)

عشق از دید نورو ساینس
ارسال در تاریخ یکشنبه 8 اسفند ماه سال 1389 توسط سرباز سفر

 

 

دوست داشتن زیاد یا عشق از منظر نوروساینس چه تأثیری روی مغز می‌گذارد؟! 

در یک تحقیق جالب که در نشریه «ساینتیفیک امریکن» انعکاس یافته است، مغز افرادی که به گفته خود به گرفتار عشق شده بودند، با MRI عملکردی مورد بررسی قرار گرفت. 

 

به این ترتیب مناطقی خاصی از مغز که از خود میانجی‌های عصبی خاص ترشح می‌کردند مشخص شد، همچنین مشخص شد که در این بین، خون بیشتری روانه مناطقی از مغز می‌شود که مسئول جاذبه و لذت هستند. 

 

 

 

از لحاظ میانجی‌های عصبی، کورتیزول، اکسی توسین و وازپرسین افزایش می‌یابند و سروتونین کاهش می‌یابد که هر یک باعث تغییرات مختلفی از لحاظ روانپزشکی می‌شوند. 

 

شاید این تحقیق را بیشتر یک کنجکاوی صرف، تصور کنید ولی شاید نتایج این تحقیق به روانشناسان در درمان بیماران  افسرده یا سرخورده کمک کند. 

 

از سوی دیگر، این تحقیق مشخص کرد که اعمال شناختی هم در فرایند عشق تحت تأثیر قرار می‌گیرند، این تغییرات شناختی باعث تغییراتی می‌شود که همه از آن مطلع هستند: زیبا دیدن یار و افزایش توجه به وی و شناخت هر چه بیشتر علایق او! 

 

تصویر را می‌توانید در ابعاد بزرگ‌تر در اینجا ببینید.


http://sarbazesefr.blogsky.com/1389/12/08/post-2039/
نویسنده : هاشم : ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٩
Comments نظرات () لینک دائم

زیبائی وحقیقت

 

 ای دیواره گلدان,زیبا نقش وزیبا نگار                             

 

با مردان و زنان مرمرین پشت داده به دیوار

با شاخه های درختان جنگلی و علفهای لگدمال شده

تو ای قالب بی سخن  که بی اندیشه می ازاری ما را

ماندگار چون سرود سرد شبانی

آنگاه که پیران سالگی این نسل را به نابودی می کشاند

 تو در میانه غوغا وسودای انان سر حال سر زنده ای

تو پیش از ما دوست انسانی تویی که می گویی  زیبایی حقیقت است

و حقیقت زیبایست و فقط همین  یعنی همه  آن چه از جهان  می شناسی

 وهمه آنچه نیاز داری بشناسی.

===============

زیبائی چیست ؟

آری زیبایی چیست؟ و زیبایی را در چه میبینید؟

 

نگاهی به اطراف خود کن، به لبخند پیرمرد،به گریه نوزاد، شاخه گل رز،لکه های ابر درآسمان آبی،قطرات باران،طراوت هوا، نور خورشید، صدای مادر، پرواز کبوتر،خواب پدر خسته از کار،سکوت خلوت دل،صدای گنجشک....

چقدر در اطراف ما زیباییست؟ شاید در هزاران صفحه نگنجد! ولی چرا نمی توانیم اغلب اوقات آنها را ببینیم؟ چرا نمی توانیم آنها را لمس کنیم؟ در صورتی که بیشتر آنها در دسترس و نزدیکی ما هستند.

اگر می خواهیم زیبایی را لمس کنیم....اگر می خواهیم به آرامش برسیم...اگر می خواهیم دائم با خداوند هستی در گفتگو باشیم...

 " بیایید سفری عمیق به کالبد وجود خویش کنیم"

تنها آنجاست که می توانیم برای هر مشکلی راه حلی بیابیم.برای شروع این سفر تنها همت لازم است و شناخت از راهی که در پیش رو داریم و دیگری درک،یعنی دانشی که از استدلال وقوهی ذهنی در مرتبه بالاتری است.

 http://zibaei-manaviat.blogfa.com/

نویسنده : هاشم : ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٧
Comments نظرات () لینک دائم

اگرعاشقی بخوان

اگر عاشقی بخوان

 مفاهیمی کلیدی  هستند که این روزها در سی و هفت سالگی  کم کم  برایم تغیر ماهیت می دهند . مهمترینشان عشق است . ..

چون کپی کردن راوبسایت مذکورمنع کرده بقیه درآنجامرورگردد

D:\baharehrahnama_com.htm

نویسنده بهاره رهنما

نویسنده : هاشم : ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٧
Comments نظرات () لینک دائم

امید،عشق،زیبائی

http://www.mozhganbano.blogfa.com/post-682.aspx

امید

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد


.ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت  ببرید.


فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب  نگاه کرد

... 


او امید به بخشش داشت

 

عشق



امیری به شاهزاده گفت: من عاشق توام. شاهزاده گفت:

 زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر 
تو ایستاده است.

امیر برگشت و دید هیچکس نیست  .
شاهزاده گفت: عاشق

نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

 

زیبایی



دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به

 کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد

بعد به بسته های چسب زخمی  که در دست داشت خیره شد

 و یاد حرف پدرش افتاد

اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را

بفروشی آخر ماه کفش های 
قرمز رو برات می خرم

دخترک 
به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا

 کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه 
تا...

و بعد شانه هایش را 
بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا

 نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

 

نویسنده : هاشم : ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٤
Comments نظرات () لینک دائم

عشق یعنی به تمنای سلامش دالی کردن

عشق یعنی به تمنای سلامش، دالی کردن...

عشق یعنی تصویرش را در خیال پروراندن...

عشق یعنی برای آرامشش با عالم بالا مناجات کردن...

عشق یعنی خودخواه بودن و دم نزدن...

عشق یعنی حال و روزت را نفهمیدن...

عشق یعنی خود را متفاوت دیدن...

عشق یعنی شراب نخورده، مست شدن...

عشق یعنی نقطه ی سیاه رفتنت را زل زدن...

عشق یعنی میان هزاران زشتی، یک دانه زیباییت را تحسین کردن...

عشق یعنی با سکوتم، حرف زدن...با نگاهم، حس کردن...

عشق یعنی به تو بگوید فقط تو...

فردا روز عشق آریایی هاست...بیایید به این واژه احترام بگذاریم...بیایید با دل خود رو راست باشیم...بیایید به عشقمان رسیدگی کنیم، بال و پرش را بگشاییم...

پی نتیجه ی عشق نوشت: می دونم اینجا رو بخونی صد در صد دعوام می کنی ولی دوس دارم بگم! می خوام حسمو ثبت کنم....وقتی امروز دیدم بعد از چهل سال زندگی، بالای سرش نشستی و موهاش رو نوازش می کنی، چشمام بارونی شد! تو هنوز هم عاشقی...تو هیچ وقت از عشقت سیر نخواهی شد...به قدری حرکات دستت ظریف و زیبا و عمیق بود که به خودم غره شدم! می دونی چرا؟ چون من نتیجه ی عشقم...

http://a-n-a-a-r-i-a.blogsky.com/1389/11/28/post-86/
نویسنده : هاشم : ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

عشق؛ ازستاره گل خشکی بر...

*ای که میپرسی نشان عشق چیست

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی دشت گلکاری شده

در کویری چشمه ای جاری شده

در تنور عاشقی سردی مکن

در مقام عشق نامردی مکن

لاف مردی میزنی مردانه باش

در مسیر عاشقی افسانه باش                               

نویسنده : هاشم : ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

عشق ازهدیه مورخ و...

تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

 تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی 

 باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه

 اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

 وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

اخر یه شب این گریه ها سوی چشمامو میبره 

 عطر تنت از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی 

 رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازم و پرپرکنی

 محکم بگیرم دستتو احساسم و باور کنی

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست 

 تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

هدیه مورخ وبلاگ/شعرازشادمهرعقیلی

عکساتو من دیده بودم

نامه هات و خونده بودم

چشم به راحت مونده بودم

گفتی دیونه نگیر بهونه

گفتی دیونه نگیر بهونه

سوختم و ساختم با خودم

دلمو به هیچ کس ندادم

عاشق هیشکی نشدم

گفتی دیونه یادم میمونه

گفتی دیونه یادم میمونه

ای بی فا دلمو شکوندی

ای بی وفا با من نموندی

ای بی وفا دلمو سوزوندی

ولی با من نموندی

اخه منم یه ادمم عاشق چشمای توام

هرچی باشه تا اخرش به پای چشمات میمونم

هر چی به دل گفتم نشو عاشقش

به پای اون میوفتی تو اخرش

دیگه براش گریه نکن

هیچی بهش هدیه نکن

فکراونم دیگه نکن

 ---------------

ای بی وفا با من نموندی

ای بی وفا دلمو سوزوندی

ولی با من نموندی

عکساتو من دیده بودم

نامه هات و خونده بودم

چشم به راحت مونده بودم

گفتی دیونه نگیر بهونه

گفتی دیونه نگیر بهونه

سوختم و ساختم با خودم

دلمو به هیچ کس ندادم

عاشق هیشکی نشدم

گفتی دیونه یادم میمونه

گفتی دیونه یادم میمونه

تو بی قرارم نبودی

چشم انتظارم نبودی

میومدی تو خواب من اما کنارم نبودی

ای بی وفا

===============================

خواننده  بهنام علمشاهی

دلمو شکستی و رفتی خیلی بی صدا

نگفتی کجا برم ای رفیق بی وفا

حالا من تنها شدم یه غریب و بی پناه

دلم از دستت پره ای غریب آشنا

زندگی اگه غمه با تو می خوام غمشو

اگر هم که ماتمه با تو می خوام همشو

تو ازم جدا نشو به خدا دق می کنم

من غریب و خسته ام دیوونه بازی می کنم

تو بگو چکار کنم دل دیگه خسته شده

از من و تو و زمونه به خدا خسته شده

شاعر افروز گالشی

می دونی طاقت جدایی رو ندارم

با تو من مثل صد تا بهارم

میخوام که نری تو از کنارم

ازت زیاد خاطره دارم

میخوام اسمت رو من نفس بزارم

از تو بگم در سایه سارم

هر جابری من دوست میدارم

ازعاشقای این دیارم

به یاد شبای زیر بارون

که خیس می شد تمام سرو پاهامون

شبها همش من خواب تو رو میدیدم

بین هفتا آسمون رو زمینم

می دونی طاقت جدایی رو ندارم

با تو من مثل صد تا بهارم

میخوام که نری تو از کنارم

ازت زیاد خاطره دارم

------------

با دلم غریبی کردی

رفتی و پیشم نموندی

هرچی که باست نوشتم

همه رو زدی سوزندی

حالا دارم میخونم بی کس و تنها

حالا دارم میسوزم من تو دردام

تو سینه دیگه من هیچی ندارم

بی تو دارم میمیرم من توی دردام

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 0:36

|+|

 

 

مسافر تنها

  

هق هق تلخم و بشنو توی کوچه های خلوت

 

این خود عشق عزیزم نه بهانه است نه یه عادت

 

غصه هامو به تو گفتم اما چی ازت شنوفتم

 

یه نفس هم نفسم باش نزار از نفس بیوفتم

 

گریه هامو تو ندیدی هر چی گفتم نشنیدی

 

 من کدوم عهد رو شکستم که ازعشق من بریدی

 

وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت میگذرونم

 

حتی تا اخر دنیا من برای تو میخونم

 

وقتی نیستی حتی خورشید میشه مثل لحظه هام سرد

 

با توام آهای مسافربا همین ترانه برگرد

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 در ساعت: 1:1

|+|

تقدیم به تو

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 در ساعت: 18:46

|+|

 

 

تقدیم به همه دوستانم

 

دوباره نمی خوام چشمای خیسم رو کسی ببینه

 یه عمره حال و روز من همین

کسی به پای گریه هام نمی شینه

 بازم دلم گرفت و گریه کردم

بازم به گریه هام می خندن

 بازم صدای گریه مو شنیدن

 همه به گریه هام می خندن

دوباره یه گوشه می شینم وباسه دلم می خونم

هنوز تو حسرت یه همزبونم

ولی نمیشه گفت اینومیدونم

 دوباره نمی خوام چشهای خیسم رو کسی ببینه

 یه عمره حال و روز من همین

 کسی به پای گریه هام نمی شینه 

 بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته

 کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده 

 بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته

 کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده 

 خواننده : محسن یگانه

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 در ساعت: 1:54

|+|

تقدیم به همه دوستای گلم به خصوص تویی که داری میخونی

                       

                         توی چشمای سیاهت برق چشمای پلنگت   

 

                         یه نفرتوعمق چشمات داره با دلم می جنگه

 

                       یادم وقتی می رفتی از غمت گریه می کردم 

 

                                  تو می گفتی نازنینم میرم اما بر می گردم

 

                 توی چشمای سیاهت برق چشمای پلنگت

 

                         یه نفرتوعمق چشمات داره با دلم می جنگه

 

                     اما دل خوشم که بارون داره بی امون میبار

 

                         اخه گریه کردنامودوباره یادت می یاره

 

                      این روزا جلوی چشمام یه علامت سوال

 

                                  تو جوابشومی دونی بی تو بودنم محال

 

                 توی چشمای سیاهت برق چشمای پلنگت

 

                         یه نفرتوعمق چشمات داره با دلم می جنگه

 

                 از کدوم جاده می یایی تا بشینم سر راهت

 

                            شعله عشق وببینم تو چشمای سیاهت

 

                   بنویس دوست دارم رو رو تن سفید دفتر

 

                              من می خوام که زندگی روبگیرم به عشقت ازسر

 

                   توی چشمای سیاهت برق چشمای پلنگت

 

                       یه نفرتوعمق چشمات داره با دلم می جنگه

 

 

 

                                                    

 

 

 

 

Farzad faroomand خواننده :>:<:

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: جمعه سوم اسفند 1386 در ساعت: 0:7

|+|

 

 

تقدیم به عزیزترینم

 

اون که یه وقتی تنها کسم بود

 

  تنها پناه دل بی کسم بود

 

  تنهام گذاشت و رفت از کنارم

 

  از درد دوریش من بی قرارم

 

 خیال میکردم پیشم میمونه

 

 ترانه ی عشق باسم میخونه

 

خیال میکردم یه هم زبون

 

 نمی دونستم نامهربون

 

 با این که رفته اما هنوزم

 

  از داغ عشقش دارم میسوزم

 

 فکرو خیالش همش باهام

 

 هرجا که میرم جلو چشام

 

دلم میخواد تا دوام بیارم

 

 رو درد دوریش مرحم بزارم

 

 اما نمیشه راهی ندارم

 

 نمیتونم من طاقت بیارم

 

 نمیتونم من طاقت بیارم

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: جمعه پنجم بهمن 1386 در ساعت: 23:25

|+|

اخ دلم

 دلم دلم دلم اخ دلم

 

دلم هواتو کرده نازنینم

 

خونه غرق سکوته

 

تنم در حسرت عطر تو بی تاب

 

خیالم خیس شبنم

 

روی گلبرگی یو توچشم تو خواب

 

نمیدونی چه سخته

 

نمی دونی چقدر سخته نبودت

 

 دلم بی تو می میره منم دیونه ناز وجودت

 

اخ دلم اخ دلم اخ دلم   

 

تو افتابی ترینی تماشایی توی  تو موج دریا

 

نفس گیر نبودت چقدر خالیه ی جای عطرت اینجا

 

دلم هواتو کرده شبیه گریه کردن زیر بارون

 

مثل اواز غصه مثل قلبی شکسته و پریشون

 

اخ دلم اخ دلم اخ دلم

 

  خواننده : افشین  

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: سه شنبه یازدهم دی 1386 در ساعت: 22:49

|+|

اینم هدیه من به تمام دوستان

عاشقان عیدتان مبارک باد

عید سعید غدیر را اول به داداش گلم بعد به تمام

 دوستان و عزیزانم تبریک میگم

دوستان عیدتان مبارک باد

از طرف  سیده هدیه  به تمام عاشقان

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: پنجشنبه ششم دی 1386 در ساعت: 18:21

|+|

 

 

تقدیم به .............. بازم خودش میدونه

 سلام به دوستان عزیز ببخشید از این که دیر اپ کردم  چون سرم شلوغ درس و دانشگاه و باشگاه دارم

  نمیرسم زود زود اپ کنم

 

عید هم بر شما مبارک 

 

 بازم از تو مینویسم روی نامه های خیسم

 

 می ریزه اشکای مرده ام از رو گونه های خیسم

 

مینویسم که بدونی باسه من هنوزهمونی

 

 مینویسم که دوباره بیایی وپیشم بمونی 

 

مینویسم باز دوباره تو نامه هام ستاره

 

 برای رهایی من عشق تو برمن بباره

 

توبهاری ولی من یک کویرم کاش میشد ازتو وعشقت بمیرم

 

تو یه نوری توی تاریکی قلبم ای نازنین تو چشم توعشقمو دیدم

 

بازم از تو مینویسم روی گل برگ شقایق

 

 بازم ازتو مینویسم ازتو واین دل عاشق

 

از گذشت این دقایق

 

قفس تلخ جدایی منو چشم به راه نشونده

 

غم لحظه های بی تو جون به لبم رسونده

 

دیگه طاقتی نمونده این دلوبد جورشکونده

 

بازم ازتومینویسم بازم ازتومینویسم بازم ازتومینویسم 

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: سه شنبه چهارم دی 1386 در ساعت: 0:52

|+|

ز طرف بابک به هدیه جون

 

منتظرت موندم به راهت تا همیشه

چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه

انتظارت تلخه مثل مردن دل

مثل عشقی خام وباطل

وای اگه فردا بیاد باز تو نیایی

وای میخوام داد بزنم از این جدایی

وای دیگه مردم دیگه مردم چقدر توبی وفایی

مگه من با تو بد کردم خدایی

هر چی می خواهی بگی بگو

اما نگو دوست ندارم

هر کار میخوای بکن

ولی بگو نمیری از کنارم

تو رو خدا مثل غریبه ها دلموهی نرنجون

دشمنامو به روی من اینقدر نخندون

به خدا من میمیرم ازاین جدایی

به خدا من میمیرم اگه نیایی

اگه فردا بیاد و باز تو نیایی

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: شنبه دهم آذر 1386 در ساعت: 22:8

|+|

 

 

تقدیم به ....................

اون کوله بارعشق رو گذاشتی باز رودوشم

هیچی نمونده تا من دوباره زیرو رو شم

آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد دیدی که چه ها کرد

دیدی که سرا سیمه دل از سینه جدا کرد دیدی که چه ها کرد

با خود دوهزارغصه و درد تازه آورد

دیدی که فقط آمد و یک درد دوا کرد

خیال نمی کردم که تو یک روزعزیز من میشی

ازاین خزون بی کسی راه گریز من میشی

به فکر من نمی رسید اصلا بدونی عشق چیه

اونی که دنبال هوس یا اون که عاشق کیه

مگه میشه تو رو دید و به تو از دورنگی ها گفت

تو رو باید دید و باید به تو از قشنگی ها گفت

مگه میشه که دروغ گفت به تویی که نازنین

تو خودت می شناسی عشق رو هر کجا اون رو ببینی

خیال نمی کردم که تو یک روز همه کسم بشی

با من بی کس و غریب یک روزی هم قسم بشی

اصلا نمی اومد بهت که عشق رو حتی بشناسی

اما دیدم که مثل تو عاشق نمیشه هیچ کسی

شبهای درازی است که در خلوت دل بیدارم

در بزم غریبانه ای ازعشق تو دعوت دارم

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: یکشنبه چهارم آذر 1386 در ساعت: 1:38

|+|

تقدیم به دوست حسودم (خودش میدونه کیه )

            دلم گرفت ای هم نفس

                     پرم شکست تواین قفس

                            تواین غبار تواین سکوت

                    چه بی صدا نفس نفس

               ازاین نامهربونی ها

      دارم ازغصه میمیرم 

            رفیق روز تنهایی

                  یه روزدستات رومیگیرم

                      تواین شب گریه میتونی

                                 پناه هق هقم باشی

                         توای همزاد هم خونه 

                 چی میشه عاشقم باشی

            دلم گرفت ای هم نفس

     پرم شکست تواین قفس

                تواین غبار تواین سکوت

                             چه بی صدا نفس نفس

 

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 در ساعت: 23:46

|+|

تقدیم به کیوان عزیز

 

چی بگم که خیلی تنهام

میدونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم

هیچ کسی پا نمی زاره به سراچه خیالم

هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم

هرکی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

دلم من مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلایه ای نیست بی وفایی رسم عشق

عاشقا تنها میمونند تنهایی مرام عشق

چی بگم که خیلی تنهام

میدونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: جمعه هجدهم آبان 1386 در ساعت: 11:27

|+|

تقدیم به دوستان عزیزم

 

توی بهت چشم من ، درد ناباوریه

فصل سرد عشق ما ، رنگ خاکستریه

دردی که من می کشم ، اگه کوهم می کشید

ذره ذره می تکید ، قطره قطره می چکید !

***

می تونست با دست تو ، بهت من ویرون بشه

فصل زرد قصه هام ، ظهر تابستون بشه

قصه ی یقین عشق ، توی دفترم بودی

توی آیینه ی شعر ، شکل باورم بودی

***

من از خوش باوری هام ، به ویرونی رسیدم

تو را یک لحظه نزدیک ، یه لحظه دور می دیدم

از تب ناباوری ، گر گرفته تن من

سهم من از تو اینه : چکه چکه آب شدن !

***

دروغ آخرینی ، که من از تو شنیدم

خودت بودی که از تو ، به ویرونی رسیدم

از تب ناباوری ، گر گرفته تن من

سهم من از تو اینه : چکه چکه آب شدن !

خواننده : ستار

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: پنجشنبه هفدهم آبان 1386 در ساعت: 18:54

|+|

تقدیم به صمیمی ترین دوستم رامین

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگواین دل دوری عشقت رو باورکرده

دل من خسته ازاین دست به دعا ها بردن

همه ی ارزوهام با رفتن تومردن

حالا من یه ارزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه

باسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

اخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفتا اسمون تو تک ستاره منی

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم

حالا من یه ارزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: شنبه دوازدهم آبان 1386 در ساعت: 18:36

|+|

دلم

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: شنبه بیست و هشتم مهر 1386 در ساعت: 1:36

|+|

 

 

دیار

 

تو زدیارمن امدی سکوت جانم بهم زدی

شیشه غم به تلنگری زدی شکست

چو نغمه ایی بیش وکم زدی

به دل ریشم تو چنگ زدی

روشنی چشمون تو به دل نشست

هوای من شد هوای تو

صدای من شد صدای تو

تپیدن قلب به خاطرم

کشیدن درد برای تو

ای گل یاس سپید من

ای طلوع خورشید من

عطرتن تو به جان من چه خوش نشست

ای توهم گریه دلپذیر

ای تو صفای دل اسیر

بی تو ای آیت زندگی دلم شکست

اگه نفس بود برای تو

غم حوس بود برای من

اگه عزیز بود برای تو

حرف وحدیث بود برای من

 

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: شنبه بیست و هشتم مهر 1386 در ساعت: 1:3

|+|

 

 

دلتنگی (تقدیم به بی وفا ترین دوستم خودش میدونه )

 

 

دل تنگیاتوبرداربه روی قلبم بزار

تکیه بده به شونم تواین مسیردشوار

اگه منو نمی خوای حرف دلم روگوش کن

فقط برای یک باربعدش خدانگهدار

تنهایی خیلی سخته وقتی چشمام به راهه

وقتی که شب سیاه وقتی بدون ماه

تنهایی خیلی تلخ وقتی که بی توهستم

تنها می مونه دستم با این دل شکستم

دل تنگیهاموبردارپیش خودت نگهدار

هروقت که تنها شدی منو بیادت بیار

داری میری نمی خوام وقت توروبگیرم

این حرف اخر من دوست دارم میمرم

خواننده این شعر :بنیامین

 

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: سه شنبه هفدهم مهر 1386 در ساعت: 2:55

|+|

 

 

بنویس

 

نگوگذشته ازما نگوازم گذشتی                           نگو دلت گرفته ازاین که پام نشستی

تقدیرم اینکه پیش من نمونی                               نگوبازم می تونی توبی من بمونی

تقدیرم این که بمونم توقفس                                همیشه بمونی یه تنها یه بی کس

بنویس واسه من دلت از چی شکست                 باسه چی تو چشات رنگ غصه نشست

بنویس باسه من دلت از چی برید                    بگو کی روی چشات نقش گریه کشید

بنویس بنویس واسه من بنویس                         که دلت تنگ شده طاقت گریه نیست

خواننده این شعر :شاهین حشمت زاد                

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: سه شنبه هفدهم مهر 1386 در ساعت: 2:38

|+|

 

 

خاطر خواه (تقدیم به بی وفا ترین دوستم )

 

عکسات رومن میخوام چیکار قلبت روهدیه کن به من

یه بار بگو دوست دارم قال قضیه رو بکن

با یک قلب مچاله روبرگ گل لاله

مینویسم عزیزم زندگی بی تومحال

چشات بقچه راز چشات زندگی ساز

دل کولی واواره من غرق نیاز

دلم تنگ هوات خاطرخواه چشات

مثل سایه توهرجا که بری اونم با هات

بخوای نخوای می خوامت با اهنگ کلامت

    

دل عاشق من بد جوری افتاده تو دامت

تو عطر خوش سیبی قشنگی و نجیبی

میدونم مثل من توهم تو این دنیا غریبی

دلت یاس پراحساس گلم بی برو برگرد

تو روجون همین ترانه باز به خونه برگرد

به این کلبه ی پردرد به این عاشق شبگرد

بیا برات میخوام بخونم از این شب نامرد

تویی هم نفس من تو بشکن قفس من

تویی عشق منو جون منو همه کس من

   

چشات زندگی بخش مثل ماه میدرخشه

نزار ترانه خون ترانشو به شب ببخشه

دلم بهت دچاره تویی ماه و ستاره

برام زندگی با مرگ بی تو هیچ فرقی نداره

بی تو خنده حروم بی تو کارم تموم

بی تو عشق چیه معشوق کیه عاشقی کدوم

تو سرمای خیابون منو تو زیر بارون

بیا داد بزنیم هست فقط لیلی و مجنون

   

خواننده این شعر زیبا :پویا بیاتی 

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: یکشنبه یکم مهر 1386 در ساعت: 1:50

|+|

خداحافظ

خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختن

ببین این گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن

خدا حافظ گل پونه گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمینشونه

خدا حافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی؟

تو این رویای سردر گم خدا حافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

خدا حافظ گل پونه که بارونی نمیتونه

طلسم بغض رو برداره از این پاییز دیوونه

 یه شعر قشنگ که یه دوستی به اسم ناهید واسه

 

خداحافظی فرزاد با کوله پشتی گفته

 ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 در ساعت: 1:18

|+|

به تو میرسم دوباره

   

به تومدیونم همیشه

                        مگه میشه بی تو باشم

از شبی که روبه رومه

                      چه جوری بی تو رها شم

به تومدیونم همیشه

                           مثل شب صبح فردا

مثل موج سرد تنها

                             به نگاه ناز دریا

به تو مدیونم همیشه

                         من خسته من بی روح

مثل خاک سرد و تشنه

                                 به نوازشای بارون

به تو میرسم دوباره

                                زیر رگبار ستاره

وقتی بارون نگاهت

                         تو حریم شب می باره

اگه پایانی نباشی

                      واسه بغض خستگی هام

چه جوری برگردم ازاین

                        جاده های بی سرانجام

تو خدای عاشقایی

                           به تو مدیونم همیشه

وقتی اسم تو رو میارم

                         لحظه لحظه تازه میشه

به تو مدیونم همیشه

 

 

ادامه مطلب

نویسنده: هدیه مورخ: شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 در ساعت: 18:21

|+|

 

 

در کنار توام تقدیم به بی وفا ترین دوستم (خودش میدونه )

 همیشه در کنارتوام تا عاشق تو باشم

 

همیشه در کنار توام تا تو را درک کنم

 

همیشه در کنار توام تا همراه تو بخندم

 

همیشه در کنار توام تا با تو بگریم

 

همیشه درکنار توام تا با تو حرف بزنم

 

خواهش می کنم بدان که همیشه در کنار توام تا عاشق تو باشم

 

همیشه در کنارتوام تا با تو اینده را برنامه ریزی کنم

 

گرچه همیشه همراه هم نباشیم

 

همیشه درکنار توام تا همراه تو فکر کنم

 

 

Sherbsher.blogfa.com

نویسنده : هاشم : ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

پیرزن 101 ساله چینی عروس شد!

پیرزن 101 ساله چینی عروس شد!

 چن لایکانگ 101 ساله پیرزنی که به آرزویش رسید. وی آرزو کرده بود که بار دیگر لباس عروسی بر تن کند و به همین خاطر از مقامات مسئول برگزار کننده فستیوال کهنسالان در شهر تیانجین در شمال کشور خواست تا به آرزوی وی جامه عمل بپوشانند، آنهم چه پوشیدنی!عصر ایران

 

نویسنده : هاشم : ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

نهایت عشق

                          نهایت عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسیدآیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین»را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند«با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی»را راه بیان عشق می دانند.در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودندطبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهیبرای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و درمقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناسفریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید :  آیا می د انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه،  آخرین حرف مرد این بود که«عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود  طره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

منبع وبلاگ امیرثابت قدم

نویسنده : هاشم : ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

چندمطلب درباره عشق

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم...

 

اگه بگم که حاضرم فدایِ اون چشات بشم...

 

اگه بگم تو آسمون عشقِ من فقط تویی...

 

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...

 

اگه بگم قلبمو من نذرِ نگاهت می کنم...

 

اگه بگم زندگیمو بذرِ بهارت می کنم...

 

اگه بگم ماهِ منی هر نفسِ راهِ منی...

 

اگه بالِ منی لحظه ی پروازِ منی...

 

میشی برام خاطره ی قشنگِ لحظه ی وصال...

 

میشی برام باغبونِ میوه های تشنه و کال...

 

میشی برام ماهِ شبای بی سحر...

 

میشی برام ستاره ی راهِ سفر...

 

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مالِ منی...

 

 

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

شبی مجنون به لیلی گفت: کای محبوب بی همتا

 

                                    تو را عاشق شود پیدا، ولی مجنون نخواهد شد....

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را

 

                                 که کس آهوی وحشی را از این خوش تر نمی گیرد....

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

ترک دین و دل نمودم، ترک جان هم می کنم

 

                                    غیر عشقت هر چه گویی، ترک آن هم می کنم....

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

یار من نیک است، اما رسم و آیینش بد است

 

                                    مهربانی پر به مردم می کند، اینش بد است....

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

چون از تو، بجز عشق نجویم به جهان

 

                                    هجران و وصال تو مرا شد یکسان

 

بی عشق تو بودنم ندارد سامان

 

                                    خواهی تو وصال جوی، خواهی هجران....

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

دلم با گردش چشم سیاهت گردشی دارد

 

                                    سیه بخت است و با رنگ سیه آمیزشی دارد

 

از آن گاه نگاهی، دل چنان در سینه می لرزد

 

                                    که گویی از نگاه گاه گاهت خواهشی دارد

 

کنارم باش تا هستی، که تا هستی کنار من

 

                                    عذابم می دهی، اما دلم آررامشی دارد....

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

اگر کسی دلتو شکست صداشو در نیار

 

یه روز دلش میشکنه صداش در میاد

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

ای که مدتهاست بامن نیستی

 

من همانم که با من زیستی،

 

رنجهایم را شنیدی

 

باز هم

 

 عاقبت گفتی:

 

 غریبه کیستی ....؟

 

696969696969696969696969696969696969696

 

خوب دیگه عاشقانه بسه. حالا چند تا شعر بامزه بخونید:

 

اتل متل یه مورچه

 

قدم میزد تو کوچه

 

اومد یه کفش ولگرد

 

پای اونو لگد کرد

 

مورچه ی پاشکسته

 

 راه نمیره نشسته

 

با برگی پاشو بسته

 

نمیتونه کارکنه

 

 دونه هاروبارکنه

 

 تولونه انبارکنه

 

مورچه جونم توماهی

 

عیب نداره سیاهی

 

خوب بشه پات الهی.....

 

الهی که هیچ کجای دنیا غم نباشه آمین.

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

مرد آمد و دردی به دل عالم شد

از روز ازل قسمت زن ها غم شد

در دفتر خاطرات حوا خواندم

جانم به لبم رسید تا آدم شد...

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

چندیست سماق زیر لب می سائیم

بی کارترین پدیده ی پیدائیم

گویند که سال، سال کارست و تلاش

کو کار که تا مضاعفش فرمائیم!

 

696969696969696969696969696969696969696

 

خوب دیگه اینم بسه. حالا بریم سراغ چند تا از اون جمله هایی که ....

 

زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست، که نخواهد آمد

 

تو نه در دیروزی

 

و نه در فردایی

 

ظرف امروز پر از بودن توست

 

زندگی را دریاب...

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سخت این انسان های سخت هستند که می مانند نه روز های سخت.

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنت می توان فهمید.

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

اگر در تو حس روییدن باشد در کویر هم سبز خواهی شد.

خوب دیگه اینم جیره امروزتون. فقط قول بدید نظرتونو درباره این شعرا بهم بگید.

نظرات ( 6 ) نوشته شده توسط ناهید شهبازی

عشق چیست؟ سئوال جالبیه؟ نه؟ می‌خواهیم با هم بخونیم و ببینیم بچه‌های دوست داشتنی درباره عشق و عاشق شدن چه می‌گویند.

بعضی جواب‌ها خنده دارند بعضی‌ها شگفت انگیز اما شما می‌توانید حرف‌های بسیاری را در این جملات کوتاه بچه‌ها درک کنید. پس من تصمیم گرفتم که خنده دارترین زیرکانه ترین این جمله‌ها رو برای شما بنویسم. امیدوارم لذت ببرید!

1.وقتی مادربزرگم رماتیسم گرفت دیگه نمی‌تونست خم بشه و ناخن هاشو بگیره پس پدربزرگم این کارو براش انجام میده حتی وقتی که اونم دستاش رماتیسم گرفت بازم این کارو ترک نکرد. من فکر می‌کنم این عشقه

 

    

2.عشق یعنی وقتیکه میری بیرون و خوراکی می‌خوری و به کسی که کنارت نشسته از سیب زمینی سرخ کرده‌ات میدی بدون اینکه فکر کنی اونم بهت  خوراکی میده یا نه!

3.عشق یعنی اینکه همش اینو اونو ببوسی بدون اینکه از بوسیدن خسته بشی. اینکه همش بخوای با کسی که دوستش داری باشی و ازش جدا نشی! این عشقه.

4.مادرم میگه من دنبال مردی هستم که مهربون باشه! اما من می‌خوام براش مردی پیدا کنم که قدبلند و خوش تیپ باشه!

5. عشق یعنی اینکه هیچ وقت به کسی که دوستش داری "نه" نگی!!!- شما باورتون میشه اینو یه بچه گفته باشه     !!! 

6.عشق تو رو پیدا می‌کنه؛‌حتی اگر تو دنبالش نگردی. من از وقتی که پنج سالم بود همش خودمو از عشق قایم می‌کردم اما دخترا همش دنبال من بودن!!

7.عشق یعنی وقتی که مامانم واسه بابا قهوه درست می‌کنه و قبل از اینکه اونو بهش بده یه خورده شو می‌چشه تا مطمئن بشه مزه‌اش خوبه.

ازمژگان بانو

داستان زیبای پیرمرد عاشق!

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:اما من که می‌دانم او چه کسی است..!

 

ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. ۲٫ چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید ۳٫ به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند . ۴٫ سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

۵٫ لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند. ۶٫ اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. ۷٫ انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است

 

 

تفاوت عاشق بودن و کسی رو دوست داشتن

سلام سلام سلام راستش طاقت نیاوردم همین امروز آپ نکنم خوب این آپو ببینید نظر یادتون نره.

 

 

 

تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن

بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی وجود دارد نکات زیر کمک می کند تا این تفاوتها را درک کنیم :

1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامیکه کسی که را دوست دارید می بینید احساس سرور و خوشحالی می کنید .

2- هنگامیکه عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فصلی زیباست .

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید و لیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید لبخند خواهید زد .

4- هنگامیکه در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید آنچه را که در ذهن خود دارید بیان کنید ولی در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آنرا خواهید داشت .

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالتمی کشد و حتی دست و پای خود را گم می کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت .

6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید اما می توانید در حالی که خنده ای بر لب دارید مدتها به چشمان کسی که دوستش دارید نگاه کنید .

7- وقتی معشوقه شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او خواهید داشت .

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق دیدن است اما دوست داشتن از طریق شنوایی و صحبت کردن است.

 9- شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر این کار را بکنید عشق همچون قطره ای در قلب شما و برای همیشه خواهد ماند و مهمتر از همه اینکه عشق در یک لحظه روی میدهد ولی دوست داشتن در امتداد زمان

نویسنده : هاشم : ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

عشق

عشق

لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است ، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

عشق و احساس شدید دوست داشتن می‌تواند بسیار متنوع باشد و می‌تواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی می‌تواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی می‌بشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمه‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی ، عشق مذهبی ، عشق به خانواده را می‌توان متصورشد و درواقع این کلمه را می‌توان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم». در زبان یونانی برای انواع مختلف عشق کلمات متفاوتی وجود دارد و درواقع کلمه عشق در زبان یونانی در قالب کلمات متعدد بیان می‌شود، اما در انگلیسی این کلمه با یک قالب هزاران معنی را تداعی می‌کند.


بررسی معنی عشق

 
کاراکتر چینی سنتی به مفهوم عشق (
) که از یک قلب (در وسط) تشکیل شده که حاوی «کشش»، «احساس» یا «تفاهم» است و یک احساس با ارزش را تداعی می‌کند.

اگر چه تعریف دقیق کلمه «عشق» کار بسیار سختی است و مستلزم بحث‌های طولانی و دقیق است، اما جنبه‌های گوناگون آن را می‌توان از طریق بررسی چیزهایی که «عشق» یا عاشقانه «نیستند» تشریح کرد. عشق به عنوان یک احساس مثبت (وشکل بسیار قوی «دوست داشتن») معمولا درنقطه مقابل تنفر (یا بی احساسی محض) قرار می‌گیرد و در صورتی که درآن عامل میل جنسی کمرنگ باشد و یک شکل خالص و محض رابطه رمانتیک را متضمن باشد، با کلمه شهوت قابل قیاس است؛ عشق در صورتی که یک رابطه بین فرد ودیگر افراد را توصیف کند که درآن زمزمه‌های رمانتیک زیادی وجود دارد در مقابل دوستی و رفاقت قرار می‌گیرد ؛ با وجود آنکه در برخی از تعاریف «عشق» بروجود رابطه دوستانه بین دو نفر در بافت‌های خاص تاکید دارد.

«عشق» در معنای عام خود بیشتر به وجود رابطه دوستانه بین دونفر دلالت دارد. عشق معمولا نوعی توجه واهمیت دادن به یک شخص یا شیء است که حتی گاهی این عشق محدود به خود نمی‌ شود (مفهوم خودشیفتگی). با این وجود در مورد مفهوم عشق نظرات متفاوتی وجود دارد. عده‌ای وجود عشق را نفی می‌کنند. عده‌ای هم آنرا یک مفهوم انتزاعی جدید می‌دانند و تاریخ «ورود» این واژه به زبان انسان‌ها و در واقع اختراع آن را طی قرون وسطی یا اندکی پس از آن می‌دانند که این نظر با گنجینه باستانی موجود در زمینه عشق و شاعری در تضاد است.[۳]. عده دیگری هم می‌گویند که عشق وجود دارد و یک مفهوم انتزاعی هم نیست، اما نمی‌توان آن را تعریف کرد و در واقع کمیتی معنوی و متافیزیک است. برخی از روان‌شناسان اعتقاد دارند که عشق عمل به عاریه سپردن «مرزهای خودی» یا «حب نفس » به دیگران است. عده‌ای هم سعی دارند عشق را از طریق جلوه‌های آن در زندگی امروزی تعریف نمایند.

تفاوت‌های فرهنگی میان کشورها و اقوام مختلف امکان دستیابی به یک معنای عمومی و فراگیر درمورد کلمه عشق را تقریبا ناممکن ساخته‌است. در توصیف کلمه عشق ممکن است عشق به یک نفس یا عقیده، عشق به یک قانون یا موسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبیعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، و یا عشق به انواع مفاهیم دیگر مد نظر باشد و افراد مختلف برای افراد و چیزهای مختلف درجه دوست داشتن متفاوتی را بروز می‌دهند. عشق مفهومی انتزاعی است که تجربه کردن آن بسیار ساده تر از توصیفش است. به علت پیچیدگی مفهوم عشق و انتزاعی بودن آن معمولا بحث درمورد آن به کلیشه‌های ذهنی خلاصه می‌شود و درمورد این کلمه ضرب المثل‌های زیادی وجود دارد، از گفته ویرژیل یعنی «عشق همه جا را تسخیر می‌کند» گرفته تا آواز گروه بیتلز یعنی «همه چیزی که به آن احتیاج داری عشق است». برتراند راسل عشق را یک «ارزش مطلق» می‌داند که در برابر ارزش نسبی قرار دارد.


انواع عشق

 

حیرانی - اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده‌است. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل می‌گیرد.
عشق با وقار - نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانم‌ها و عاشقان آنها به کار می‌رفت
عشق دروغین - نوعی عشق نادرست با هدف کسب مادیات
عشق جنسی (
eros) - میل جنسی نسبت به یک فرد
عشق به خانواده - عشق به افراد خانواده و مهربانی به آنها
عشق آزاد - رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمی‌شود
شیفتگی - در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار می‌رود یعنی «دوستت دارم چون..»
عشق افلاطونی – یک رابطه نزدیک که درآن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شده‌است.
عشق ظاهری - رابطه عاشقانه‌ای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و «راستین» نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولا کمتر راستین وواقعی است.
عشق به مذهب - تعهد و دوست داشتن خدا یا مذهب
عشق رومانتیک ـ علاقه‌ای که ترکیبی از صمیمیت و میل جنسی است
عشق راستین - عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد.
عشق یک طرفه - مهرعاطفه‌ای که یک طرفه‌است
شهوت - عاطفه بر اساس شهوت و تمایل به ارضای نفس.
عشق لحظه‌ای - عشقی که در لحظه‌ای که فرد برای اولین بار با فردی تماس می‌گیرد به وجود می‌آید. از این عشق به مراتب در داستانها و ادبیات یاد شده‌است وبه “
love at first sight ” معروف است.
عشق مستلزم فداکاری - فداکاری و گذشتن از جان یا چیز با ارزش دیگری برمبنای عشق.





دیدگاه‌های علمی



کلاس‌ درس برخطی مربوط به موضوع این مقاله در کلاس‌های درس اینترنتی در بخش فلسفه موجود است.

در طول تاریخ دو مقوله فلسفه ودین بیشترین مطالب را راجع به مفهوم عشق بیان کرده‌اند. درقرن گذشته روانشناسی در مورد عشق به وفور اظهار نظر کرده‌است. امروزه علوم روان شناسی تکاملی ، زیست شناسی تکاملی، مردم شناسی ، علم اعصاب و زیست شناسی در مورد ماهیت عشق و عملکرد آن بحث‌های زیادی را مطرح کرده‌اند. در مدلهای زیست شناشی مربوط به جنسیت، عشق به عنوان یک غریزه موجود در پستانداران همانند گرسنگی و تشنگی مطرح شده‌است. روانشناسی عشق را پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی قلمداد می‌کند. رابرت اشتنبرگ روانشناس معروف ، مدل مثلثی عشق را مطرح کرد و عشق را شامل سه عنصر دانست: صمیمیت، تعهد و شهوت. افراد در مرحله صمیمیت رازها و جزئیات زندگی شخصی خود را برای یکدیگر بازگو می‌کنند. صمیمیت معمولا در دوستی یا عشق رومانتیک بروز می‌کند. تعهد انتظار تداوم رابطه عاشقانه تا ابد است. شهوت یا رابطه جنسی سومین قالب عشق است که مهمترین پارامتر محسوب می‌شود. یلا این مدل را اندکی تغییر داد و شهوت را به دو جزء شهوت نفسانی و شهوت رومانتیک تقسیم بندی کرد.


منشا شیمیایی

بر اساس شواهد علم اعصاب درهنگامی که فرد عشق خود را بروز می‌دهد، تعدادی عنصر شیمیایی در مغز فرد فعال می‌شوند. این مواد شیمیایی عبارتند از : تستسترون ، اوستروژن ، دوپامین ، نورفینفرین ، سروتونین ، اوکنسیتوسین و وازوپرسین . درهنگام برقراری رابطه جنسی یا احساسات شهوانی میزان تستسترون و اوستروژن در مغز افزایش پیدا می‌کند. معمولا دوپامین، نورفینفرین و سروتونین در مرحله جذب نظر فرد مقابل حضور پررنگ تری دارند. به نظر می‌رسد اوکسی توسین و وازوپرسین به روابط پردوام و قوی ارتباط دارند. در دسامبر ۲۰۰۵، دانشمندان ایتالیایی در دانشگاه پاویا متوجه شدند که وقتی فرد برای اولین بار عاشق می‌شود، میزان مولکولی که به عنوان
NGF عامل رشد عصب شناخته می‌شود افزایش می‌یابد اما پس از یکسال ارتباط بین طرفین مقدار این مولکول به حالت اول بر می‌گردد. «سطح NGF در افرادی که عاشق بودند بسیار بیشتر بود (P<۰٫۰۰۱) [ به طور متوسط ۲۲۷(۱۴)Pg/ml ] و این مقدار در مورد افرادی که رابطه دراز مدتی را تجربه کرده‌اند و افرادی که هیچ ارتباط عاشقانه‌ای نداشته‌اند به ترتیب برابر [۱۴۹(۱۲)pg/ml],[۱۲۳(۱۰)pg/ml] بود. همچنین میان میزان NGF و شدت رابطه عاشقانه همبستگی معنی داری وجود داشت (r=۰٫۳۴ ,p=۰٫۰۰۷). درغلظت بقیه NT‌ها هیچ تفاوتی مشاهده نشد. در ۳۹ مورد که فرد بعد از ۱۲ تا ۲۴ ماه هنوز رابطه عاشقانه را حفظ کرده بود اما به عقیده خودشان وضعیت روانی شان نسبت به زمان آشنایی تفاوت کرده بود سطح NGF کاهش یافته بود و تقریبا برابر سطح NGF گروه کنترل بود.» [


دیدگاه‌های فرهنگی




اگرچه در مورد تعریف عشق و ماهیت آن در بین فرهنگ‌های مختلف تشابهاتی وجود دارد و اغلب فرهنگ‌ها عشق را نوعی تعهد، دلسوزی، شفقت و شهوت می‌دانند که در همه انسان‌ها وجود دارد، اما میان این فرهنگ‌ها اختلافاتی هم وجود دارد. برای مثال در هند که معمولا ازدواج طبق روال تعریف شده و سنتی صورت می‌گیرد اعتقاد برآن است که عشق ضرورت اولیه برای ازدواج نیست و عشق پس از ازدواج به وجود می‌آید؛ درحالیکه در فرهنگ غرب عشق لازمه ازدواج است.عشق در فرهنگ ایرانی


در ایران برای بیان پدیده عشق واژگان زیادی بچشم می‌خورد،که برخی از زمانهای دور وجود داشته‌است.درمتون اوستا و در گاثاها بارها ازمهر و دوستی سخن میان رفته و درمتون بجای مانده از زبان پارسی میانه هم وجود دارد.واژگانی مانند آغاشه در اشعار رودکی بچشم می‌خورد.مهر و عشق و آغاشه و شیفتگی و ایشکای و دلدادگی و شیدایی و سودا همه از واژگانی هستند که در ایران زمین برای پدیده عشق بکاررفته یا می‌رود.در اشعار هم بخشی از داستان‌های شاهنامه یا اشعار نظامی گنجوی و خواجوی کرمانی و عیوقی و جامی و وحشی بافقی و اهلی شیرازی و ... به یان داستانهای عاشقانه پرداخته و بسیاری شعرا هم به بررسی ماهیت عشق در حالتی جدا از اوصاف صوفیه کارکرده‌اند مانند حافظ و سعدی و باباطاهر و خیام و رودکی که هم غزل و راعی عاشقانه و سوزناک دارند و هم به بررسی ماهیت و کاآمدی عشق پرداخته‌اند.در ادبیات صوفیه هم که راه رسیدن به خدا و حق پاکی و محبت است برای جذب در راه خدا و جدایی از دنیا علاقه‌های ذاتی به خدا را در درون خود می‌پروردند و به حالتی از جذب در راه حق می‌رسیدند که بدان عشق الهی می‌گفتندو اشعار بیشماری در همین مورد عشق سرائیده‌اند که معشوق خود را خدا می‌دانستند.مولوی و عطار و ابوسعید ابی الخیر و سنایی غزنوی از این دسته شاعران هستند.پاره‌ای از شاعران مدح گوی درباری در وصف ممدوحان خود از عبارات و مثل‌های عاشقانه زیادی استفاده نموده‌اند. انوری و عنصری و عسجدی و فرخی سیستانی هم ازین دست شاعران هستند.


دیدگاه‌های مذهبی



عشق در ادیان اولیه ترکیبی از تعهد جاذبه‌ای و عبادی به نیروهای طبیعت بود (مشرکان چند خدایی). بعدها در ادیان جدیدتر این جذبه به سوی اشیاء واحد و انتزاعی مانند خداوند، قانون، کلیسا، و دولت سوق پیدا کرد (تک خدایی). دیدگاه سوم در این زمینه به دیدگاه وحدت وجود معروف است وادعا می‌کند همواره بین آنکه می‌پرستد وآنکه پرستیده می‌شود تفاوت وجود دارد. عشق حقیقتی است که ما بر اساس آن در طی زمان خود را ناصحیح به صورت موجودی منزوی تفسیر می‌کنیم.


اسلام و عشق

قرآن در سورهٔ روم آیهٔ ۲۱ چنین آورده‌است:

و از نشانه‏های خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که می‏اندیشند قطعا نشانه‏هایی است.

بر اساس دیدگاه مراجع شیعه، اظهار (بیان) عشق میان دختر و پسر (حتی به منظور ازدواج) گناه است، چرا که ترس افتادن به گناه در میان است، اگرچه خواستگاری، بدون بیان عشق، برای ازدواج مانعی ندارد.[۴] تا وقتی که مفسده‌ای در میان نباشد، صرفِ داشتنِ محبت و عشقِ قلبی (بدون اظهار آن) اشکالی ندارد.


مسیحیت

در انجیل از عشق به عنوان مجموعه‌ای از اعمال و رفتارها نام برده شده‌است که معنایی وسیع‌تر از ارتباط احساسی دارد. عشق مجموعه‌ای از رفتارهای انسان است که انسان بر اساس آنها عمل می‌کند. در انجیل به افراد سفارش شده که علاوه بر معشوق خود و حتی دوستانشان دشمن خود را نیز دوست داشته باشند. در انجیل از این عشق فعال در قرنتی ۸-۴: ۱۳ سخن به میان آمده‌است:

عشق صبور است، عشق مهربان است. هرگز حسادت نمی‌کند، هرگز به خود نمی‌بالد، مغرور نیست. گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمی‌شود، خطاهای دیگران را به خاطر نمی‌سپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمی‌برد بلکه دوست دار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پانیده‌است. عشق هرگز شکست نمی‌خورد.

مباحث مربوط به تعریف عشق

در اغلب لغت نامه‌ها «عشق» به عنوان علاقه شدید یا انس قلبی تعریف می‌شود. [۵]به طور کلی «علاقه» یک حالت ذهنی یا احساسی است که در طی آن فرد برای کسی یا چیزی نگران و دلواپس است. همچنین توجه و علاقه به کسی همواره با عدم قطعیت مسئولیت پذیری و درک مخاطب همراه است و عامل ایجاد اضطراب است. مراقبت از اشیا مانند یک خانه معمولا به صورت نگهداری و محافظت از آنها و یا پذیرش مسئولیت در قبال آنها همراه است.
« دوستی » - رابطه یا همکاری مناسب بین دوفرد.
« وصال » - ذوب شدن عاشق در معشوق ؛ حالت نهایی عشق راستین.
« خانواده » - افرادی که از طریق اصل و نسب با یکدیگر ارتباط دارند.
« پیوند روحی » - رابطه بین فرد و فردی که جزئی از وجود وی است.


توماس جای اورد عشق رایک عمل اختیاری می‌داند که پاسخی احساسی به دیگران (مانند خدا) است و با هدف ارتقا شخصیت صورت می‌پذیرد. اورد تعریف خود را در زمینه‌های دینی، فلسفی، و علمی قابل استفاده می‌داند.


همچنین رجوع کنید به میل جنسی
نوع دوستی
جنبه‌های مختلف عشق
wikt: ستایش
دلبستگی
wikt: علاقه
میل به تولید مثل
شهوت
احترام

زیبایی
جذبه
معاشقه
برخورد
قرار عشقی
  احساس
عشق شهوانی
جنون جنسی
ترس جنسی
عاشق شدن
لاس زدن
کلمات یونانی در مورد عشق
پیوندهای انسان
رابطه صمیمی
شیدایی
عشق در اولین دیدار
رابطه عشق – نفرت
نامه عاشقانه
شرم عشق
بیماری عشق
شهوت
ازدواج
  متا
تعهد شخصی
رابطه جنسی
ترغیب
فیلیا فهرست انواع فیلیا

زیبایی جسمی
عشق افلاطونی
چند عشقی
رمان‌های عاشقانه
عشق رومانتیک
اغوا
جامعه اغواگران
رابطه جنسی
نظریه مثلثی عشق
نکات

بابک احمدی. «فصل دشواری‌های تعریف هنر». حقیقت و زیبایی. سال ۱۳۸۶، ISBN:۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۱۱۵-۰، ‏صفحه ۷۸.
۲٫۰ ۲٫۱ نوشتاری از محمد حیدری ملایری
شعر عاشقانه باستان
آیت اللّه سیستانی، س ۱ و ۵؛ آیت اللّه خامنه‏ای، استفتاء، س ۷۷۹، ۶۴۰ و ۶۵۱؛ آیت اللّه صافی، جامع‏الاحکام، ج ۲، س ۱۶۶۱؛ آیت الله مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۰۴۹ و ۱۰۷۵.
Oxford Illustrated American Dictionary (۱۹۹۸) + Merriam-Webster Collegiate Dictionary (۲۰۰۰).

پانویس

منابع

Roger Allen, Hillar Kilpatrick, and Ed de Moor, eds. Love and Sexuality in Modern Arabic Literature. London: Saqi Books, ۱۹۹۵.
Shadi Bartsch and Thomas Bartscherer, eds. Erotikon: Essays on Eros, Ancient and Modern. Chicago: University of Chicago Press, ۲۰۰۵.
Helen Fisher. Why We Love: the Nature and Chemistry of Romantic Love
ویکیپدیای انگلیسی
بخش ریشهٔ واژه از نوشتاری از محمد حیدری ملایری

 

نویسنده : هاشم : ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

آتش عشق،حرارتی الهی است

به خلوت باخودم بودم شبی پیش 

                                   که دیدم آتشی را در تن خویش

                                  ****

بگفتم یارب این گرما مرا چیست؟ 

                                  همه خوابندو من را خفتنی نیست!

                                 ****

نه یار و دلبری در خاطرم هست   

                                 نه محبوبی که ازعشقش شوم مست

                                 ****

نه شیرینم که روحم هر دم آزاد 

                                 شود از دیدن رخسار فرهاد

                                ****

نه باشم همچو آن لیلی دلخون  

                              که گشته فارق از دیدار مجنون

                                ****

ندا آمد که ای انسان مدهوش  

                              مکن هرگز خدایت رافراموش!

                               ****

که این آتش زعشق آسمانیست

                             نه در روی زمینُ بلکه خداییست

                                                        http://www.setare1984.blogfa.com/

 ==========================

حکایت خروس چهل تاج  راشنیده اید که نابهنگام میخواند و بابای خدابیامرزم شرط کرد اگر باز هم نابجا بخواند کارد را با گلویش وصلت میدهد و من بیچاره که چند شب تا صبح بیدار ماندم و تا نصف شب میخواست بخواند نوکش را میگرفتم که صدایش در نیاید تا اینکه بقال محل به دادم رسید و گفت ماتحت خروسم را چرب کنم تا دیگر نخواند ...!! میگفت خروس برای خواندن باد در غبغب می اندازد و انوقت میخواند و اگر ماتحتش چرب باشد موقع خواندن بادِ در سینه انداخته فِسّی خالی میشود از ماتحتش چون دیگر نمیتواند ان را به هم بکشد...!! باسن خروس زیبایم را وازلین مالیدم چند شب و دیگر نخواند طفلک...!! بعد از چند شب دیگر یادم رفت که وازلین بمالم و خروسم هم یادش رفت که بخواند....یا که یادش بود اما از مرغها خجالت میکشید که مثل هر شب به جای نغمه زیبایی که از حنجره اش برمی امد باد باسنش را تحویل انها بدهد....!! خروسم مَلول شد...!! خروسم مُرد بیچاره از نخواندن...!! حالا حکایت یارانه ها حکایت همان وازلین است...!! تا میخواهد صدایمان دراید ماتحتمان را با یارانه چرب میکنند...!! میترسم من...!! میترسم از ان روزی که دیگر ماتحت مارا چرب نکنند و ما هم یادمان برود که روزی میتوانستیم فریاد بزنیم...!! میترسم بمیریم از بی فریادی...!!میل دریافتی از ....

نویسنده : هاشم : ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

عشق تو

http://www.love-is-love.blogfa.com/post-174.aspx

نویسنده : هاشم : ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

کشکول4،ناپلئون:عشق توام باعفت گوهری گرانبهاست

چیزهائی که گستره روانی ماراتحت تأثیرقرارمیدهد وبراعصاب ماتأثیردارد

عزت الله سحابی(فرزندمرحوم یدالله سحابی ازروشنفکران مسلمان):مردم پژواک رفتاردولتهاهستند.

تشخیص بیماری افسردگی از روی صدای افراد    

پژوهشگران توانستند با تحلیل صدای نوجوانان، بیماری افسردگی را در آنها تشخیص دهند. نوجوانان مبتلا به افسردگی اغلب نادیده گرفته می‌شوند و گاهی نیز این بی توجهی به عواقب ناگوار و غم انگیزی منتهی می‌شود. پژوهشگران استرالیایی به تازگی یک نرم افزار رایانه‌ای طراحی کرده‌اند که امیدوارند به کمک آن بتوانند تنها با تجزیه و تحلیل صدای نوجوانان، بیماری افسردگی را در آنها تشخیص دهند. برای انجام این تکنیک، دانشمندان از مهارت‌های مهندسی و دانش پزشکی تواما استفاده کرده‌اند. پژوهشگران معتقدند، یکی از راحت‌ترین ابزار برای تشخیص تغییر خلق جوانان، تغییر در صدای آنهاست.    یکشنبه,3 شهریور,1387 آفتاب یزد

ناراحتی قلبی

درکشکول 3آمدکه 35%بودجه بهداشت ودرمان کشورهزینه بیماری های قلب میشود ناراحتی قلبی عامل نخست مرگ درایران است

پس ازغذاهائی مانندروغن زیتون ومویزکه سبب شتشوی کلسترول رگها هستند بیشتراستفاده نمائیم تاگرفتارناراحتی قلبی نشویم

گرانی دردولت احمدی نژاد

 یکی ازعلل گرانی افزایش تزریق نقدینگی است که دولت تصورمیکرده باآن کارهای اجرائی اش پیش میرود161000،000،000،000تومان نقدینگی غیرتولیدی دربازاراست که ناشی ازتزریق پول نفت  ،تزریق بیش از7برابری دارائی های بانک بعنوان وام به بازار وچاپ پول وغیره است.

روزنامه جمهوری اسلامی درتاریخ2شهریورنوشت «گوشت که قبل  ازدولت احمدی نژاد کیلوئی 5000تومان بود به 10000تومان رسیده (یعنی دوبرابر)،مرغ 1400تومان 3000تومان شده،برنج کیلو1000تومان 4000تومان ،قیمت مسکن 8برابرگران ترشده منزل 20000000تومانی 160000000میلیون شده پودرشوینده از350به 900تومان رسیده خاموشی برق نداشتیم الان داریم صف بنزین وگازنداشتیم الان ساعتهاوقت مردم درصف گازتلف میشود.مردم خون نداده اند[فرقه مصباحیه]هردولتی راخواست اسلامی بنامد وسایردولتهاراغیراسلامی»

علی رغم اینکه هرچه راعدل است اسلام می گویدنه بالعکس مخربترین اقتصاددرزمان احمدی نژادشکل گرفته اما دولت خودش راعدالت گسترواسلامی میداند ودولت های هاشمی وخاتمی وآیت الله خامنه ای رااسلامی نمی داند!

این تبلیغات مدل چدیداست که علماء شیعه که مردم اسلام راازآنان می آموزند دولتشان اسلامی خوانده نمیشود اما فرقه مصباحیه که لیدرش دکتراترافیک دارد اسلامی است.فقط دولت احمدی نژاداسلامی است!هیچ دولت دیگری درعالم اسلامی نیست دولت پیغمبروحضرت علی وامام حسن ودولت امام زمان که درآینده بیایندوتشکیل دهنداسلامی نیست !فقط وفقط وفقط....دولت احمدی نژادکه تحت ظل توجهات فرقه مصباحیه است اسلامی است ولاغیرواصلاملت ایران هم مسلمان نیستندوفقط دولت احمدی نژادمسلمان است وهرکس بله قربان گوی این دولت باشد!

 صوفی ،وزیر تعاون دولت خاتمی :قدرت خرید مردم نسبت به سال 84، به یک پنجم رسیده است 1387   

 

 دانشمندان خون‌ ‌مصنوعی ساختند    

متخصصان آمریکایی، گلبول‌های قرمز‌ ‌مصنوعی خون ساختند که از سلول‌های بنیادی جنینی انسان‌ )embryonic stem cells( ‌گرفته شده است. سازندگان خون مصنوعی، اطمینان خاطر می‌دهند که گلبول‌های قرمز مصنوعی ‌می‌توانند‌ ‌همانند سلول‌‌های خون اهدایی به طور موثر اکسیژن را به اعضای بدن برسانند. بدین ترتیب‌ ‌پزشکان می‌توانند نگران کمبود ‌خون اهدایی نباشند و از این پس خون را به‌ ‌میزان لازم تولید کنند. البته فعلا دانشمندان نتوانسته‌اند گلبول‌های قرمز برای افراد دارای گروه‌های‌ ‌خونی منفی بسازند. ‌پژوهش در این زمینه ادامه خواهد یافت. سه شنبه,5 شهریور,1387 ‌

 لکه بری با شیوه آسان    

لکه جوهر:‌ برای از بین بردن جوهر سیاه بر روی فرش یا لباس، مقداری ماست روی محل لکه ریخته و با قاشق، ماست را جمع کنید. ‌چند مرتبه این کار را تکرار کنید، لکه کاملا از بین می رود.‌

ازدواج موفق(نسرین ابراهیم زاده)

ناپلئون بناپارت گفته:عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.عفت در زن مانند شجاعت است در مرد، من از مرد ترسو هم چنان متنفرم که از زن نانجیب.

باربارادی آنجلیس می گوید:

به گونه ای از عشق و شور خود مراقبت و پاسداری کنید که

گویی گرانبهاترین دارایی شماست.عشق ماندگار هرگز برجاذبه جسمانی میان شما و معشوق که همواره در حال تغییر است متکی نیست.

چارلی چاپلین در نامه ای به دخترش می نویسد:

دخترم: هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان

یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر

آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من، تن تو

باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

 

نویسنده : هاشم : ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

عشق وناکامی

عشق و ناکامی عشقی

نوامبر 19, 2010 توسط آرش 3 دیدگاه

عشق یکی از موضوعات مورد توجه دانشمندان در سال های اخیر بوده به خصوص عشق میان مرد و زن یا عشق رمانتیک _ به عنوان پدیده ای عمیقا فیزیکی _ هدف کنکاش های علمی قرار گرفته است. در عشق رمانتیک سلول های عصبی، هورمون ها، مغز و فشار خون، قلب و معده در حالتی از شوریدگی قرار می گیرند. جالینوس پزشک مشهور یونانی در قرن دوم میلادی اصرار داشت که عاشق شدن موضوعی مربوط به اخلاط چهارگانه بدن است، به عبارت دیگر هنگامی که تعادل صفرا و سودا و بلغم و خون به هم می خورند. این نظریه اخلاط اربعه تا قرن نوزدهم دوام آورد و در این هنگام بود که با نظریه های جدید در مورد زیست شناسی سلولی جایگزین شد. اما با این وجود متخصصان نوین فیزیولوژی (کارکردشناسی) بدن نیز عشق رمانتیک را ناشی از مواد شیمیایی طبیعی قدرتمندی در بدن می دانند. ماده شیمیایی که به خصوص مورد تحقیق قرار گرفته است مولکولی به نام فنیل اتیلامین (PEA) است. فنیل اتیلامین نوعی آمفتامین طبیعی است که باعث ترکیب مغز و دستگاه عصبی مرکزی می شود. PEA تجربه سرخوشی، تنفس سریع، افزایش ضربان قلب، گشادی مردمک، آزادی ترشحات بودار از پوست – که می تواند طرف مقابل را اغوا کند _ را ایجاد می کند. نقطه اصلی این تحولات در مغز است. بخش های مختلف مغز نقش های مختلفی ایفا می کنند. قشر خارجی مغز یا کورتکس که در مراحل متاخر تکامل به وجود آمده است، به تفکر منطقی و هوش مربوط است. مغز میانی یا دستگاه لیمبیک عواطف ما را کنترل می کند. در محل اتصال نخاع به مغز یا بصل النخاع نیز یک هسته درونی (هسته دم دار) وجود دارد که رفتارهای غریزی بدوی تر مثل تعیین قلمرو، جفت گیری و جست وجو برای پاداش را تحت تسلط دارد و آن را با توجه به اینکه در مراحل ابتدایی تر تکامل به وجود آمده «مغز خزندگان» هم می نامند.

هنگامی که دو پژوهشگر یکی سمیرزکی انگلیسی متخصص عصب شناسی و روان شناس و انسان شناس آمریکایی هلن فیشر از تصویربرداری با تشدید مغناطیسی (MRI) برای کاوش اساس عصبی عشق استفاده کردند، متوجه شدند مغزهای داوطلبان مورد بررسی آنها که در آن هنگام دوره ای از عاشق شدن را می گذراندند دقیقا در همین «هسته دم دار» فعال است. تصور بر این است این هسته یا به اصطلاح «مغز خزندگان» از لحاظ تکاملی در شصت و پنج میلیون سال پیش به وجود آمده باشد. هرچه آزمودنی ها مشتاق تر بودند این هسته در آنها فعال تر بود.

هسته دم دار مستقیما به دستگاه لیمبیک اتصال دارد. در جریان عشق رمانتیک موسیقی ملایم عقل ناشی از کورتکس مغز در میان هیاهوی طبل نوازی هسته دم دار و دستگاه لیمبیک گم می شود و آبشاری از آزادی ماده PEA در مغز به وجود می آید. در همان زمان میزان آدرنالین هم افزایش می یابد و آزاد شدن ماده شیمیایی دیگری به نام دوپامین را باعث می شود. دوپامین باعث افزایش توجه هدفمند، بنیه و انرژی فرد که همه آنها بر گرفتن پاداش متمرکزند می شود. در همان حالی که این مواد شیمیایی قدرتمند مسیرهای عصبی را تهییج می کنند، باعث مهار یک واسطه شیمیایی عصبی به نام سروتونین می شوند.

سروتونین باعث کنترل اعمال تکانه ای، رفتارهای وسواسی و اشتیاق های شدید می شود، این پیام رسان عصبی در به وجود آمدن احساس قدرت برای عمل کردن و احساس تسلط بر امور به ما کمک می کند. افت میزان سروتونین در مغز در ایجاد اختلالاتی مثل حملات وحشت زدگی، اضطراب افسردگی و رفتارهای شیدایی (مانی) دخالت دارد. در سال های اخیر برای درمان بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی _ مثلا آنهایی که مرتبا بی اراده دست هایشان را می شویند یا مبتلا به پرخوری عصبی هستند _ داروی فلوکستین (پروزاک) تجویز می شود؛ این دارو، سروتونین کاهش یافته در محل اتصال سلول های عصبی (سیناپس ها) را افزایش می دهد. امروزه دانشمندان می گویند دوای درد عشق یا شفادهنده مریضان عشق هم تجویز مقدار مناسبی فلوکستین یا پروزاک است! اما هنگامی که به درد عشق مبتلاییم، به حسادت عشقی مبتلا می شویم یا زندگی زناشویی مان در هم می ریزد از لحاظ شیمیایی چه اتفاقی در مغز رخ می دهد؟ عاشق به مواجهه مداوم با معشوق نیازمند است تا هیجانات ناشی از سیلاب فنیل اتیلامین در مغزش را اطفا کند. هر مانعی در راه این مواجهه، تنها میزان رها شدن فنیل اتیلامین را بیشتر کرده و حتی باعث فقدان بیشتر سروتونین در مغز می شود و به این ترتیب به اصطلاح آتش عشق را تندتر می کند. این تغییرات شیمیایی توضیح دهنده علایم عشق است. بالا و پایین رفتن های ناگهانی خلق و خو، علایم خارج از کنترل، تسخیر شدن با فکر معشوق، دلشوره بی قراری، ناتوانی در تمرکز، بیخوابی و به عبارت دیگر آن آشفتگی مطبوعی که آن را عاشق شدن می نامیم. اما اگر عشق فرد با جواب مثبت طرف مقابل روبه رو شود، مرحله دومی به دنبال می آید، ارضای جنسی. در این مرحله هورمون مردانه یعنی تستوسترون هم در مردان و هم در زنان _ به خصوص در هنگام تخمک گذاری و حتی بعد از یائسگی- نقش مهمی دارد. در هنگام تماس واقعی با معشوق هورمونی به نام اکسی توسین در مغز انسان آتش بازی به راه می اندازد. به دنبال آن مقادیر زیادی مواد شبه افیونی طبیعی به نام اندورفین ها در مغز انسان آزاد می شود که پاداش دهنده ای بسیار قوی محسوب می شود. در هنگام اوج لذت جنسی میزان اکسی توسین در بدن مرد تا ۵ برابر و در بدن زن حتی بیشتر از آن افزایش می یابد. اکسی توسین، همراه با هورمون وازوپرسین، که در خاطرات عاطفی واضح اعم از دیداری، لمسی، شنیداری و بویایی دخیل است، تصویر معشوق را در ذهن عاشق تثبیت می کند و احساسات عمیقی نسبت به او به وجود می آورد. یک قطعه موسیقی، یک رایحه خاص، یک زمزمه عاشقانه و… می تواند شور و شوق فراوانی را در معشوق برانگیزد. در همه این موارد میزان اکسی توسین در بدن اوج می گیرد و به دنبال آن موج افیون های درونی مغز را در برمی گیرد. بنابراین روشن است که هنگامی رابطه فرد با معشوقش سرد می شود یا از آن بدتر معشوق را در میان بازوان دیگری می بیند علایم ترک این افیون های درونی ظاهر می شود. جای شگفتی نیست که روانپزشکان ناکامی در عشق را با افسردگی حاد مقایسه کرده اند.

کسانی که شکست عشقی میخورند شروع میکنن به فکرای مختلف….. بعد از این که هی سرکوفت زدیم که ” مگر او چه چیزی از من سر دارد” به این می رسیم که ” من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است.” به هم می ریزیم. بدجوری به هم می ریزیم. با کمال بی رحمی باید بگویم که ” آدم خوب” ها بیشتر به هم می ریزند. آن ها که زندگی ساده تری داشته اند و کمتر حق خوری کرده اند حس می کنند که سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است. خیلی ها ممکن است از این رو به آن رو شوند. آدم خوب ها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آن ها هم اذیتشان می کرده است. یعنی ممکن است شروع کنند به شروع دوستی به قصد خیانت. یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد، می زنند زیر همه چیز و دلشان خنک می شود که توانسته اند انتقام جانانه ای از جنس مخالف بگیرند. خیلی ها ممکن است ظاهر بین تر شوند. آن ها حس می کنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیده اند. آن ها شروع می کنند به اصلاحات(!) سطحی و فکر می کنند که دیگر عمرا کسی به آن ها نه بگوید. اما همه این کارها جواب سوال اول نیست:” چرامن؟ چرا من باید شکست عشقی بخورم؟”

ما در ایران پیشینه ادبیات عاشقانه داریم . شاعران ما یا تجربه کرده اند یا در مورد آن شعر گفته اند .ما شرقی ها هنوز زود دل میبندیم و دیر دل میبریم . البته این خوب است ولی افراط و تفریط در هر کاری بد سرانجام است.

الی فینکل استادیار روان شناسی دانشگاه نورث وسترن آمریکاست که برداشته در یک تحقیق 6 ماهه چند پرسشنامه روی دانش آموزان دختر و پسر آمریکایی انجام داده است. او به این نتیجه رسیده که کسانی که وسط رابطه عاشقانه فکر می کردند شکست عشقی مرگبار است وقتی که از طرفشان جدا شدند دیدند که خیلی هم از این خبرها نیست. یعنی عوارض شکست عشقی توی ذهن خیلی از عشاق  غلو شده بود.

ولی اگر کمی بیشتر به تحقیق ادامه دهید متوجه می شوید که شکست عشقی یکی از 23 عامل اصلی خودکشی در ایران است. یعنی این که ممکن است  حرف فینکل کمی تا قسمتی درست باشد ، اما در ایران از این خبر ها نیست. در ایران شکل شکست عشقی، جور دیگری است. یعنی معمولا جوان ایرانی با یک ” نه” فوری رو به رو می شود. یعنی این که کار به عاشقیت و عشق دو طرفه و بعد جدایی نمی کشد. یعنی جوان ایرانی چیز دو طرفه ای به دست نمی آورد تا از دستش بدهد، به همین خاطر شکست عشقی از نوع ایرانی خیلی پر رنگ تر است. وقتی یک نفر بدون آشنایی دو نفره به تمامیت تو بگوید “نه” معلوم است که قضیه از آمریکا سهمگین تر می شود. ضمن این که افسانه هایی که در مورد عشق با شیر مادر وارد گوشت و خون ما شده است، به شکست عشقی یک لایه های اسطوره ای اضافه کرده است.

1.      با دیگران ارتباط برقرار کنید: شما میتوانید با دوستی صمیمی همراه شوید و در مورد مشکل خود با او صحبت کنید و درددل کنید. این موضوع باعث تخلیه تنشهای شما میشود. اما بیاد داشته باشید برای حفظ عزت نفس خود با هر کسی این جریان را در میان نگذارید.اگه دوست داشتید، چه بهتر که با یه روانشناس درددل کنید.

2.      تا مدتی بدنبال عشق نباشید: شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن شکست خورده می رسد این است که با یک آدم دیگر عشق ببازد. او می خواهد به خودش ثابت کند که مشکلی نداشته است و هنوز قدرت عشق ورزیدن ( شما بخوانید انتقام گرفتن) را دارد. اما تا موقعی که خاطره شکست عشقی در ذهن یک نفر پر رنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید.

3.      به اطراف خود نگاه کنید: کمی از خودتان و زاویه دیدتان به معشوق فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بالاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چه قدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. حالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دو ر و بری های خودتان فکر کنید تا بفهیمد  دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید….

4.      به زندگی جدید خوش آمدید: یه کاغذ بردارید و یه دوجین اسامی تمام کسانی که شما رو دوست دارند و شما هم اونها رو دوست دارید تهیه کنید همزمان چهره همه رو بیاد بیارید. بعد شروع کنین بیاد آوردن تمامی موفقیتهای خودتون درگذشته… مثلاً در زمینه های علمی، ورزشی، هنری، همینطور تمام کارهای گروهی موفق و تمام داراییهای خود. همه افکار مثبت، تواناییهای خودتون رو در نظر بگیرید.. و کارهای مثبتی که میتونید در آینده انجام بدید رو برنامه ریزی کنید…. یه آینده قشنگ تو ذهنتون بسازید.

الان احساس بهتری دارید و باعتماد بنفس تر شدید. “شما قویتر و باتجربه تر شدید”. میتونید کسی رو هم برای عشق پیدا کنید . ایندفه خیلی بهتر.

(حمید رضا.ب)

نویسنده : هاشم : ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

قدرت عشق!

 

روانشناسی تمایلات و رفتارهای جنسی انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید نام کودک، روان، جنسیتی که برای این سایت در نظر گرفته بودم خیلی هم بد نبود، ولی به نظر خودم روز نوشت‌های یک مادر روان شناس کودک در ارتباط با کاری که انجام می‌دهم مرتبط تر و دوستانه تر به نظرم آمد، غافل از اینکه در جایی هر سه با هم مرتبط می‌شوند.

شاید روزی که مشغول به کار کودک شدم به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم خانواده درمانی و مشاوره ازدواج بود، اما اینکه کودک در چه محیطی رشد می‌کند و فضای حاکم بر خانواده و ارتباط بین زن و شوهر چگونه می‌باشد بسیار حائز اهمیت است.

تصمیم دارم در کنار روان شناسی کودک کمی هم از روابط بینفردی والدین و جنسیت صحبت کنم.

Sexuality

بهتر است از دیدگاه علمی به سکس نگاهی بیندازیم. ما در خصوص عشق و جنسیت کارشناس زاده نشده ایم،بهتر است آموزش ببینیم. بهتر است اعتراف کنم که این مطلب قداست خود را ازدست داده است، و به یک کابوس تبدیل شده است، دیگر عملی عاشقانه نیست. زوجهائی که در طول آمیزش زناشوئی رفتاری عاشقانه و آگاهانه دارند، محیطی خاص را می آفرینند، که روحی والاتر را جذب می‌کند.عشق در درون هر انسان وجود دارد. نباید آنرا از جایی وارد کرد.عشق همان اشتیاق به زندگی در درون همه است. عشق همان رایحه‌ی زندگی در درون هر موجود است، فقط نیاز به آن دارد که آزاد شود.مسئله این نیست که چگونه عشق را تولید کنیم، بلکه فقط این است که چگونه پوشش‌ها و موانع را برداریم.مسئله این نیست که چگونه عشق را بپروریم، بلکه این است که چگونه تحقیق کنیم و دریابیم که چرا عشق قادر نبوده خودش را متجلی کند؟ موانع اساسی بر سر راه عشق ساخته‌ی انسان هستند و توسط انسانها خلق شده اند.به  اعتقاد اوشو سکس نقطه‌ی شروع تمام سفرها به سوی عشق است و این انرژی جنسی است که در نهایت به عشق بدل می شود.پس در نهایت تکامل عشق چیزی نیست به جز دگر گون شدن انرژی جنسی که همه با آن مخالفند. سکس نقطه‌ی اولیه و آغازین زندگی انسان است.

|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

---------------------

    قدرت عشق

شنیده ام که روزگاری یک درخت عظیم و قدیمی وجود داشت که شاخه هایش به آسمان افراشته بود .وقتی که گل می داد، پروانه ها، در انواع شکلها، اندازه ها و رنگ ها می آمدند و اطراف آن می رقصیدند . وقتی که میوه می داد ، پرندگان از دور دستها می آمدند و بر آ ن درخت می نشستند .شاخه هایش همچون بازوهایی گسترده در باد بودند . پسر بچه ی کوچک عادت داشت هر روز زیر این درخت بازی کند و آن درخت قدیمی و زیبا عاشق این پسر شد. (بزرگ و قدیمی می تواند عاشق کوچک و جوان شود ، اگر که این فکر را حمل نکند که بزرگ است)این درخت این فکررا نداشت که بزرگ است _ فقط انسانها چنین افکاری دارند _ بنابراین عاشق آن پسر بچه شد. ( نفس همیشه سعی دارد ، عاشق چیزهای بزرگ شود،برای عشق هیچ کس بزرگ و کوچک نیست . عشق هر کس را که نزدیک شود در آغوش می گیرد)بنابراین درخت برای آن پسرکه هر روز می آمد و زیر آن می نشست، عشقی را رشد داد.شاخه هایش بالا بودند، ولی برای این که پسر بتواند گل هایش را بکند و میوه هایش را بچیند، آنها را فرود می آورد.

( عشق همیشه آماده ی تعظیم کردن است ، نفس هرگز آماده نیست که سر خم کند.اگر به نفس نزدیکتر شوی خودش را بالاتر می کشاند و سفت می گیرد تا نتوانی آنرا لمس کنی.کسی که نتواند لمس شود ، به نظر کسی می اید که بر اریکه قدرت تکیه زده و بزرگ بنظر می آید)

کودک بازیگوش می آمد و درخت در برابرش سر خم می کرد. وقتی گلهایش را می چید،درخت احساس شادمانی زیاد می کرد و تمام وجودش سرشار از عشق بود.(عشق وقتی خوشنود است، که به راحتی ارایه شود. عشق همیشه انتظار معشوق دارد، عشق یک انتظار کشیدن است.

عشق زمانی غمگین است که نتواند ارایه شود و سهیم باشد. عشق وقتی خوشحال ترین است که بتواند با تمامیت نثار کند) پسر بزرگتر شد و روزهائی که نزد درخت می رفت کم و کمتر شد. (هر کس که در در دنیای رقابت بزرگ شود، وقت کمتر و کمتری برای عشق خواهد داشت)پسر اینک در جاه طلبی دنیائی گرفتار شده بود. کدام درخت؟ چه کسی وقتش را داشت؟یک روز وقتی که پسرک گذر می کرد، درخت او را فرا خواند: گوش بده؟ گوش بده؟من منتظر تو هستم، ولی نمی آیی. من هر روز منتظر تو هستم.پسر گفت: تو چه داری که من باید نزد تو بیایم؟ من دنبال پول هستم.(نفس همیشه دنبال انگیزه است و منظور دارد در حالیکه عشق پاداش خودش است)درخت با تعجب گفت: تو فقط می آیی که من چیزی به تو بدهم؟من می توانم همه چیز به تو بدهم. عشق بی قید و شرط می بخشد.درخت ادامه داد : ولی من پول ندارم. این اختراع انسان است. ما چنین مرضهائی نداریم.ما مسرور هستیم ، شکوفه ها بر ما می رویند ، میوه های بسیار می دهیم، سایه های مطبوع می دهیم، در نسیم به رقص در می آییم و آواز می خوانیم. پرنده های معصوم روی شاخه های ما می جهند و آواز می خوانند زیرا ما هیچ پولی نداریم. روزیکه درگیر پول شویم، همچون انسانهای بدکاره میشویم که در معابد می نشینند و به مواعظ گوش می دهند تا که چگونه به آرامش برسند و چگونه عشق بدست آورند. نه نه ما پولی نداریم . (نفس خواهان پول است، زیرا پول قدرت است و نفسی نیازمند قدرت)درخت به فکر رفت و سپس چیزی را دریافت و گفت : تمام میوه های مرا بچین و بفروش . شاید از این طریق بتوانی پولی بدست آوری.پسر بی درنگ دست به کار شد و تمام میوه های درخت را چید. حتی آنهائی را هم که نرسیده بودند تکان داد تا بیفتند و برگها و شاخه ها با خشونت فرو می ریختند و درخت بسیار شاد بود.پسر حتی بر نگشت تا از درخت تشکر کند ولی درخت به این توجهی نکرد .برای مدتهای زیادی پسر باز نگشت، حالا پول داشت و سعی داشت با این پولش، پول بیشتری بدست آورد.

سالها گذشت، درخت غمگین بود و مشتاق بازگشت پسر.پس از سالها، پسر که اکنون مرد بالغی شده بود نزد درخت باز گشت. درخت گفت نزد من بیا و مرا  در آغوش بگیر.مرد گفت: بس کن این حرف بی معنی را . آن یک احساس کودکی بود.(نفس ، عشق را همچون یک چیز بی معنی می بیند ، یک افسانه دوران کودکی)ولی درخت دعوتش کرد : بیا روی شاخه هایم تاب بخور . بیا با من برقص .مرد پاسخ داد: این حرفهای بیفایده را کنار بگذار! من می خواهم یک منزل بسازم،آیا می توانی یک منزل به من بدهی ؟ درخت با تعجب گفت: یک منزل؟ من بدون منزل زندگی می کنم . فقط انسانها هستند که در منزل زندگی می کنند و آیا وضعیت این انسانهای منزل یافته را می بینی، هر چه خانه ها بزرگتر می شوند، انسانها کوچکتر می شوند......  .درخت گفت : ما در منزل زندگی نمی کنیم ولی می توانی شاخه های مرا ببری و با آن یک خانه بسازی.مرد بدون یک لحظه درنگ تبری در آورد و تمام شاخه های درخت را قطع کرد .حال درخت فقط یک الوار خشک شده بود ، برهنه . ولی بسیار خوشحال بود .( عشق وقتی حتی دست و پایش برای معشوق قطع می شود نیز خوشحال است . عشق بخشاینده است و همیشه آماده سهیم کردن و بخشایش است)مرد حتی به عقب نیز باز نگشت تا به درخت نگاه کند . او خانه ای ساخت و روزها و سالها گذشت .تنه ی درخت منتظر و منتظر شد . می خواست او را صدا بزند ، ولی دیگر نه شاخه ای داشت و نه برگی که به  او بدهد. باد می وزید ولی او نمی توانست از آ ن صدائی بسازد.هنوز هم روحش از یک صدا سرشار بود : بیا ، بیا عزیز من ، بیا . مدتها گذشت و آن مرد سالخورده شد . روزی از آن حوالی می گذشت و آمد نزدیک درخت نشست .درخت پرسید : چه کاری می توانم برایت انجام دهم ؟ پس از مدتهای بسیار زیاد آمده ای .پیر مرد گفت : چه کار می توانی برایم انجام دهی ، من می خواهم به سرزمینهای دور دست بروم تا پول بیشتری بدست آورم ، به یک قایق نیاز دارم .درخت با خوشحالی گفت : تنه ی مرا ببر و از آن یک قایق بساز . خوشحال می شوم که ایق تو بشوم و تورا به سرزمینهای دور دست ببرم تا پول بدست آوری ولی لطفا خوب از خودت مراقبت کن و زود برگرد .مرد اره ای آورد و شروع به بریدن تنه ی درخت کرد و از آن قایقی ساخت و به سفر رفت.حالا آن تنه ی درخت یک کنده ی کوچک است و منتظر معشوقش تا بازگردد .صبر می کند و صبر می کند و صبر می کند. ولی اینک چیز دیگری برای پیشکش کردن ندارد.شاید آن مرد دیگر هرگز پیش او باز نگردد. شبی نزد تنه ی درخت استراحت می کردم، برایم زمزمه کرد: آن دوست من هنوز باز نگشته، خیلی نگرانم که شاید غرق شده یا گم شده باشد. شاید اکنون زنده هم نباشد، چقدر مشتاقم از او خبری بدست آورم ! چون آخر عمرم است، دست کم با داشتن خبری از او راضی می شدم.آنوقت می توانستم با خوشحالی بمیرم . ولی او حتی اگر هم بتوانم او را بخوانم ، باز نخواهد گشت.من دیگر هیچ چیز برای دادن ندارم و او تنها زبان گرفتن را می داند.نفس فقط زبان گرفتن را می داند و عشق زبان بخشیدن .من بیش از این چیزی نمی گویم . ولی من فکر می کنم در غالب این داستان بتوانیم عشق را ببینیم و نفس را نیز درک کنیم .برای عشق هیچ تعریف و هیچ نظریه ای وجود ندارد .عشق هیچ آداب و اصولی ندارد. توصیف عشق بسیار دشوار است . من از شما بسیار سپاسگزارم که با عشق و سکوت نوشته هایم را خواندید.          برگرفته از سخنان اوشو.|+| نوشته شده توسط مرجان افشار در چهارشنبه یکم آبان 1387

 

نویسنده : هاشم : ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

عشق چیست ؟

فرق عشق با ادواج

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد

داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی ؟

با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به

امید پیداکردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین...!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش

که باز هم نمی توانی به عقب برگردی...

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .

استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین

درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

 

نویسنده : هاشم : ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم